به مناسبت ۱۲ تیر روز میرزاده عشقی، نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار آزادیخواه دوران مشروطه

۱۲ تیر۱۳۰۳ روز میرزاده عشقی، میرزاده عشقی نویسنده و روزنامه‌نگار دوران مشروطیت و مدیر نشریه «قرن بیستم» در خانه‌اش در تهران ترور شد. روایت است که تهران در روز تشییع جنازه میرزاده عشقی، سوگوار بود. دو سال بعد عامل قتل او تبرئه شد.

توییتر مهدیه گلرو:

میرزاده عشقی زبانی آتشین و نیش‌دار داشت. در آغاز زمزمهٔ جمهوریت، عشقی دوباره روزنامه «قرن بیستم» را با قطع کوچک در هشت صفحه منتشر کرد که یک شماره بیشتر انتشار نیافت و بر اثر مخالفت، روزنامه‌اش توقیف شد. دو روز پیش از ترور یکی از دوستانش (میر محسن خان) به‌طور اتفاقی، در اتاق ‏محرمانه اداره تامینات خبر «عشقی، محرمانه کشته شود» را شنیده بود.

دو سه شب بود که دو نفر ناشناس پیرامون خانهٔ عشقی کشیک می‌دادند. عشقی به توصیه دوستانش از خانه بیرون نمی‌رفت و کسی را هم نمی‌پذیرفت.

شب ۱۲ تیر ماه ۱۳۰۳ را عشقی ناراحت به سر برده بود. صبح آن شب عشقی، خسته، لب ‏حوض دستهایش را می‌شست. پسر عموی او که از چندی پیش مراقب او بود بیرون رفته بود. کلفت خانه هم برای خرید رفته بود و در خانه را باز گذاشته بود. در حیاط باز شد و سه نفر بدون اجازه وارد خانه عشقی شدند، عشقی از آن‌ها پرسید که چه کار دارند؟

آن‌ها جواب دادند که شب گذشته، شکایتی ‏از سردار اکرم همدانی به منزل او داده‌اند که عشقی آن را به چاپ برساند و اکنون برای گرفتن جواب عریضه آمده‌اند.

عشقی خندان تعارف کرده و برای پذیرایی آن‌ها را به اتاق برد و در حالی که با یکی از آنان صحبت کنان جلو بود، یکی از دو نفر، از عقب تیری به سوی او خالی کرد و بی‌درنگ ‏هر سه نفر فرار کردند. عشقی فریاد کشید و خود را به کوچه رسانید. در آنجا از شدت درد به جوی آب افتاد. همسایه‌ها به صدای تیر و فریاد عشقی جوان، سراسیمه از خانه بیرون ریختند و «محمد هرسینی» نوکر مخبرالدوله قاتل را دستگیر نمود. اسم قاتل «ابوالقاسم بهمن» و از مهاجرین قفقاز بود.

‏عشقی را به بیمارستان شهربانی بردند.

گلولهٔ سربی از طرف چپ زیر قلبش گیر کرده بود. خون زیادی می‌آمد. بعد از چهار ساعت درد و شکنجه، عشقی چشم از جهان بربست.

صبح روز بعد تمام تهران عزادار بود.

‏جنازهٔ شاعر جوان را در حالی که پیراهن خونین او روی تابوت بود برداشته و حرکت کردند.

این شعر معروف بر کنار سنگ قبر وی حک شده‌ است:

خاکم به سر،

ز غصه به سر خاک اگر کنم

خاک وطن که رفت،

چه خاکی به سر کنم؟

من آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک

وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

ای وطن

‏ای مهد عشق پاک

ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم.

این شعر در توصیف نمایندگان دوره چهارم مجلس شورای ملی دو سال پس از قتل عشقی، دیوان عالی رای بر برائت ابوالقاسم بهمن داد.»

توییتر مهدیه گلرو