وزن آقای پهلوی نه قابل «انکار» و «اغراق»
به مشروطهطلبی به عنوان «رقیب» نگاه میکنم نه «دشمن»/ جمهوریخواهان بدانند اگر همین حالا با جرثقیل بیت آقای خامنهای را برداریم و دربار آقای رضا پهلوی را نصب کنیم، نه تنها «فاجعه» نیست بلکه به نفع ایران و مردم هم هست. البته برای دموکراسی در ایران یک «ضایعه» است.
گفتگوی رضا علیجانی در برنامه پرگار
سخنان اخیر آقای رضا پهلوی و موافقان و مخالفانش، وزنی بیشتر از اهمیت واقعیاش پیدا کرد. «مانع اصلی» بهبود وضعیت مردم و کشور ایران، ج.ا و حکومت دینی و ولایت فقیه است.
من تغییرات در ایران را «نزدیک بینانه» نمیبینم که گویی مردم در حال انقلاب و ج.ا در حال سرنگونی است. جامعه ایران را هم متکثرتر از آن میدانم که یک گرایش فکری یا جریان سیاسی در آن بتواند اکثریت داشته باشد. مجموعه خانوادههای سیاسی در ایران اقلیت هستند؛ البته با قد و قوارههای مختلف.
با توجه به مجموعه مقدمات فوق مسئله کنونی ایران دعوا روی رهبری نیست. ضمن آن که اساسا آینده ایران را بیشتر شبیه مشروطیت میدانم که افراد و جریانات مختلف اهداف نسبتا همسویی را دنبال میکردند ولی هیچ رهبر یگانهای وجود نداشت. برعکس نهضت ملی و انقلاب بهمن. آقای خوانساری از بخشهای خیلی معقول و معتدل مشروطهخواهان هستند. ایکاش صدای ایشان در بین پهلوی گرایان صدای غالب میبود ولی متاسفانه اینطور نیست.
در بسیاری از دوستان پهلویخواه احساس «خود اکثریت پنداری» بوجود آمده و زبان و زبان رفتاریشان «همه با من» است نه «همه با هم». از جمله خود آقای رضا پهلوی. من هیچ هراسی از جریان پهلویخواه در ایران ندارم. آنها هم بخشی از جریانات سیاسی در ایراناند. سیر تحولات ممکن است تناسب نیروها را مرتب تغییر دهد.
در انتخابات مجلس ششم که آقای هاشمی هم نامزد بود، برخی اصلاحطلبان خیلی علیه او شلوغ میکردند. ما در ایران فردا (برای شکستن آن جو)، مقالهای زدیم که «آمدن هاشمی فاجعه نیست!».
من پیشنهاد کردم دوستان پهلویخواه که فکر میکنند در اکثریت هستند بیایند «حزب راه پهلوی» درست کنند و «اگر» حکومت ایران تغییر کرد و آنها در اکثریت بودند، در یک نظام جمهوری دولت تشکیل دهند و تا هر موقع که اکثریت داشتند، حکومت کنند. اما وقتی که تبدیل به اقلیت شدند کنار بروند. نه اینکه بخواهند یک مقام مادامالعمر را آویزان قانون اساسی کنند و موقعی هم که در اکثریت نبودند، مانع روند تغییر در ایران شوند.
من به عنوان یک جمهوریخواه نه تنها از مقام مادامالعمر ولی فقیه یا شاه میترسم حتی نگران دائمی شدن مقام رئیس جمهوری که به صورت ادواری باید تغییر کند، هم هستم. ما در خاورمیانه رئیس جمهورهای مادام العمر(صدام و پوتین) و حتی وراثتی (حافظ و بشار اسد) هستیم. باید برای این خطر هم راه حل پیدا کنیم.
ما باید با احزاب مستقل، جامعه مدنی قوی، اتحادیههای صنفی، آزادی بیان، قوه قضائیه مستقل و…، مانع این آسیب شویم. نه این که خودمان دستی دستی بیاییم یک مقام مادامالعمر را آویزان قانون اساسی کنیم!
من به عنوان یک جمهوریخواه تحولطلب، پهلویگرایی و مشروطهطلبی را «رقیب» میدانم و نه «دشمن». سعی میکنم ادبیات و نوع بازیام هم رقیبانه باشد. برعکس بسیاری از آنان که بازی و ادبیاتشان حذفی و دشمنانه است.
بین جمهوری خواهان و مشروطهطلبان حتی در مواقعی میتواند همسویی و همصدایی (نه الزاما ائتلاف سیاسی که باید روی موارد سلبی و ایجابی هر دو باشد)، هم وجود داشته باشد. مثل تحریم انتخابات ۱۴۰۰ و موارد نظیر آن.
ما با چند صدا و چند شخصیت از آقای رضاپهلوی مواجهایم. ایشان باید خودش رفع ابهام کند و نقطهای که در آن قرار دارد را مشخص کند. در ابتدا برخی پهلویگرایان میگفتند ما ایرانیان باید یک «نماد وحدت ملیِ» غیرمداخله گر در یک حکومت مشروطه داشته باشیم. اما اولا آقای رضا پهلوی نه تنها نماد وحدت ملی نیست که هم اینک عملا نمادی از تفرقه شده است(وی شبیه هیلاری کلینتون در جامعه رای مثبت دارد ولی رای منفی قویای هم دارد). ثانیا حکومتهای پهلوی پدر و پسر مداخلهگر و مطلقه بودهاند، نه مشروطه و بالاخره آقای رضا پهلوی خودش بارها پادشاه غیرمداخلهگر را رد کرده و با صراحت گفته است…
وزن و نقش آقای پهلوی را نه باید «انکار» کرد و نه «اغراق». چه در رابطه با داخل ایران و چه خارج از آن.
فایل صوتی سخنان رضا علیجانی در میزگرد پرگار در باره نسبت جمهوریخواهان و مشروطهطلبان
(ادامه دارد)