آخرین بخش از مجموعه مقالات مربوط به اپوزیسیون، ابوالفضل محققی

اعتبار ملی وامکانات تشکیلاتی-فردی در خدمت رزم مشترک

با نام “رشنو” که فرشته دادگستر است.

آخرین قسمت اپوزیسیون را با نام آن پیرزن بهائی که جزئی از پیکر سرزمینی بنام ایران است آغاز می کنم . مادری ،مادر بزرگی که در روشنکوه در مقابل خانه ویران شده خود ایستاده عصا بر زمین می کوبد داوری و یاری مردم را طلب می کند.

با یاد آن جوان بابی شمع آجین شده بر چهار سوی بازار تهران آغاز می کنم که در جواب ناصرالدین شاه سوار بر اسب که خواهان استغفارش بود گفت:

” دستیم جام باده و دستیم زلف یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست”

با نام فرهیختگان بهائی آغاز می کنم که در اوج استبداد در زیر تیغ حکومتی خون ریز دانشگاه مجازی راه اندازی کردند تا از حیات و آینده جوانان بناحق محروم شده بهائی از ادامه تحصیل حراست نمایند. به ما یاد آوری کنند تعهد و لزوم حراست از حیات علمی و فرهنگی یک ملت را.

نهایت این نوشته را با نام زنی آزاده ،مترجم و نویسنده بنام “سپیده رشنو” آغاز می کنم که با تنی سخت رنجور و شکنجه دیده با چشمانی که هنوز سرخی ضربات مشت و لگد بر خود داشت به اجبار بر صفحه تلویزیون حکومت اسلامی ظاهر شده تا عذر خواهی کند از آزاد اندیشی خود در برابر جهالت ،در برابر حکومتیانی که بنای حکومت خود بر استبداد دینی نهاده و عقب مانده ترین شکل زندگی اجتماعی را بر مردم تحمیل کرده اند.

او ظاهر شد تا شرمندگی ملتی را به نمایش بگذارد و جای مشت حکومت گران بر پای چشم تک تک ایرانیانی را نشان دهد که در یک نئشه دسته جمعی و تاریخی در مصاف نوگرائی و واپسگرایی در جبهه عقب مانده ترین تفکر قرون وسطایی ایستادند و یوغ عبودیت مردی را به گردن انداختند که جنایت کاری بود در لباس آزادی خواهی دروغین.

ملتی که بهای هر قانون ارتجاعی را به قیمت از دست دادن آزادی قدر ندانسته و نابودی دستاورد ها ئی پرداخت که با رنج سالیان هزاران ایرانی آگاه ،سختکوش ،نوگرا و نو آور به امید ساختن جامعه ای مدرن بدست آمده بود.

مشتی نشسته بر پای چشمی که حاصل عمل کرد روشنفکران،احزاب و سازمانهایی است که دیروز چشم بر واقعیت های جامعه در حال تحول ایران بستند و قادر به دیدن چهره واقعی خمینی نگردیدند. با حمایت از خمینی پایه های حکومت او را تحکیم کردند و امروز بعد دیدن تمام این همه فجایع چهل ساله هنوز قادر به انتقاد صریح و روشن از عملکرد خود در گذشته و تلاش برای یافتن راهی جهت یک اتحاد ملی نیستند.

اپوزیسیونی که هنوز در چهار چوب بینش ایدئولوژیک خود قادر نیست منافع ملی یک کشور، یک ملت را از دایره تنگ گروهی خود فراتر ببیند و در جهت یک همبستگی در راستای مبارزه با این همه افسار گسیختگی حکومتی که زندگی را چنین سخت و غیر قابل تحمل بر مردم کرده است! تلاش نماید.

شاید بخش پایانی این نوشته تنها می توانست یک پاراگراف سوالی باشد. سوال این که حداقل این شهامت را داشته باشیم که اگر انتقادی بر عمل کرد حزبی و گروهی خود نداریم لااقل دلایل روش خود را در مخالفت با یک اتحاد فراگیر ملی حول مبارزه با حکومت اسلامی و استبداد فردی شخص بنام خامنه ای بیان نماییم.

شهامت این را داشته باشیم که ضعف های فردی ،گروهی ،کمی و کیفی خود را پشت الفاظ مطنطن پنهان نسازیم در جلو صحنه حاضر شویم. کارنامه خود را بنگریم و صادقانه بر عملکرد های مثبت یا منفی خود انگشت بگذاریم. نظر روشن خود را برای شکل دادن به چنین اتحادی بیان کنیم .

هیچ کس و هیچ تشکیلاتی بری از اشتباه و بری از خطا نیست. اما راه جبران چنین خطایی آیا جز از طریق بر خورد با آن ودر پیش گرفتن راهی مخالف آن خطاست؟ راهی که ما را بیک اتحاد جمعی در برابر حکومتی سخت مستبد می کشاند؟ آیا ما قادریم دور یک میز بزرگ مجازی مانند یک انسان متعهد روشنفکر که تمام آرزویش رسیدن بیک جامعه آزاد و پایه ریزی شده بر مبنای سکولاریسم ،دمکراسی و انتخابات آزاد است! بنشینیم و در جستجوی راهی باشیم که نیروهای پراکنده ما را حول یک شعار کلیدی که همانا برکناری حکومت اسلامیست متحد سازد؟

چه هدفی بالاتر از این خواسته وجود دارد؟ خواستی که تاخیر در آن عملا باعث تقویت حکومت جمهوری اسلامی و میدان دادن به یکه تازی و ویران کردن الباقی آنچه از این سرزمین بلا کشیده مانده است می باشد.

شرم آور است نگاه کردن بدون آتش گرفتن قلب بر آن پیرزن بهائی و نیندیشیدن برای قوام بخشیدن به یک مبارزه مشترک! شرم آورست دیدن مادران تصویر بدست داد خواه و تلاش نکردن جهت مبارزه ای فراگیر برای ستاندن داد از بیداد گران !

شرم آور است دیدن “سپیده رشنو” با آن جسم در هم شکسته بر صفحه تلویزیون و تمام تلاش خود را معطوف نکردن برای ایجاد یک اتحاد بزرگ میهنی. تلاش برای یافتن و هموار کردن راهی چنین دشوار مسلما آسان نیست! اما اگر اراده ای واقعی که منافع مردم را مهم تر از هر خواست فردی و گروهی می داند داشته باشیم مسلما قادر خواهیم بود.حداقل یک اتحاد موردی را شکل دهیم وبا تلاش خود آن را تقویت نمائیم .امر بزرگی که هراس رژیم است.

ما هیچ چیز برای شکل دادن و قوام بخشیدن به چنین اتحادی کم نداریم! هر کدام از ما به جای برداشتن علم فردیت و منافع گروهی. کافی است با حفظ همان استقلال گروهی در زیر یک پرچم جمعی گرد آییم. اعتبار ملی، امکانات تشکیلاتی، توانائی های فردی خود در عرصه های مبارزه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را در خدمت به رزمی مشترک قرار دهیم و آنرا به پیش ببریم .

جایگاه ما را نه ادعاهای ما بلکه شرکت پیگیر ما در مبارزه با جمهوری اسلامی تعین می کند. تلاش برای برپائی تشکلی فراگیر که به اعتبار آن فراخوان مردم برای شکل دادن بیک مبارزه گسترده ممکن می گردد.

میزان توانمندی واقعی مارا نیروی مردمی تعین می کند که در پشت سر هر فرد یا جریانی ایستاده اند. نگاه واقعی و منصفانه به این نیرو و صف بندی آن ها و قبول خواسته های درستشان نخستین قدم در راستای نزدیکی جریان های اپوزیسیون به یکدیگر است.

عدم پرداختن به این نیاز جدی مبارزه عملا دادن فرصت های بیشتر جهت در هم شکستن روح یک ملت توسط سرکوبگران است. هیچ امری بزرگتر و مهم تر از تعهد اخلاقی یک فرد و یا حزب و سازمان نسبت به مردم و تلاش برای آزادی و آزاد زیستن آن ها در پناه عدالت اجتماعی نیست. هر عملی که به این خواست انسانی ختم نشود چیزی جز ایجاد خلل در مبارزه مردم معنی دیگری نمی دهد.

چه میزان زیباست شکل دادن به یک فراخوان اتحاد ملی با نام “رشنو ” که در اوستا فرشته دادگستری است ودر آئین زرتشت “دشمن دزدان و راهزنان ” آیا در توان ماست که در مبارزه با راهزنان جنایت پیشه تاریخی برای چنین دادگستری تلاش کنیم ؟واز بذل هیچ فداکاری دریغ نورزیم؟

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»