آیا حرف‌های متفاوت ترسناکند؟

شنیدن صداهای متفاوت همیشه دشوار نیستند.

فرض کنید از کودکی به‌جای تعلیمات دینی و آموزش برای نجس و خارج آدم دانستن همه کسانی که به دین رسمی باور ندارند، با ادیان و مذاهب مختلف اعم از چندخدایی و تک‌خدایی آشنا می‌شدیم و می‌آموختیم که بسیاری از مردم دین ندارند.

فرض کنید در مدرسه و خانواده به‌جای آشنایی با یک فرهنگ و زبان با فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف آشنا می‌شدیم و به‌جای تحقیر همسایه‌هایی که زبان و لهجه متفاوتی دارند به‌عنوان بخشی از تفاوت‌های عادی و برابرانه‌ محله یا شهرمان مواجهه داشتیم.

فرض کنید به‌جای شکل‌گیری دوگانه‌ی حتمی زن/مرد و رابطه جنسی به‌صورت زناشویی با انواع جنسیت‌ها و روابط بدون ارزش‌گذاری آشنا می‌شدیم،

فرض کنید ارزش‌گذاری از بدن و تکلم چنان استاندارد نبود که وقتی کسی را روی ویلچر می‌دیدیم با ترحم نگاه کنیم.

فرض کنید از کودکی آن عده از ما که پدرمان کارگر بود بخاطر لباس‌ها و دست‌های پدرمان حس شرمندگی نداشتیم، برایمان عادی نبود که مادرمان از صبح تا شب در خانه کار کند، به‌خاطر این که پول و امکانات نداشتیم خودمان را تحقیر نمی‌کردیم، بلکه یاد می‌گرفتیم وضعیت ناعادلانه‌ای رنج زندگی ما را افزون‌تر از برخی دیگر کرده است.

آن‌وقت، به‌جای این‌که همسایه‌مان بخاطر زبانش مدرسه را دوست نداشته باشد، خودمان به‌خاطر فقرمان از حضور در مدرسه، حرف زدن و ابراز عمومی شرم کنیم، هم‌محل بهایی یا یهودی‌مان جرات نداشته باشد در کوچه با ما بازی کند، خواهرمان خیلی زود ترک تحصیل کند و آماده‌ی شوهر کردن بشود، می‌توانستیم راحت‌تر کنار هم حرف بزنیم.

ما این‌ها را یاد نگرفتیم چون همه‌چیز آموزش نبود، چون ما در سیستمی رشد کردیم که نه تنها نابرابری و تبعیض در آن طبیعی انگاشته می‌شد، بلکه دیگری‌سازی و یکدست‌سازی بنیاد این سیستم سیاسی_اقتصادی_ایدئولوژیک را شکل می‌داد. ما نتوانستیم نگاه برابرانه‌ای به خودمان و دیگران داشته باشیم و رنج دیگران را درک کنیم، چرا که در یک موقعیت استبدادی، دیگری‌ستیز و استانداردساز رشد کردیم؛

تداوم ساخت استبدادی کهن در نظام دیگری‌ساز و دیگری‌ستیز جمهوری اسلامی با استانداردسازی‌ها و یکدست‌سازی‌های نظم سرمایه درهم‌آمیخت و به وضعیت کنونی ما شکل داد؛ در این وضعیت، هر صدا و حرف متفاوتی به‌سرعت با طرد و برچسب‌‌زنی مواجه می‌شود. رسانه‌ها دامنه‌ی تاب‌آوری نسبت به حرف‌ متفاوت را کمتر هم کرده‌اند، نه فقط صدا و سیمای جمهوری اسلامی که یک الگوی ایده‌آل از مردم و شهروندان ساخته و همان را به تصویر می‌کشد و هرآنچه جز آن را نفی می‌کند، بلکه در سطحی پیچیده‌تر رسانه‌های اپوزیسیون هم همین‌کار را می‌کنند و سعی در حذف و طرد هر صدای متفاوت از خودشان دارند. این مساله را در بزنگاه‌های حساس می‌توان شاهد بود.

در سیاست اقتصادی: در خصوص مساله گران شدن بنزین، ایران اینترنشنال به‌عنوان تلویزیونی که از رویکرد غالب، یعنی آزادسازی قیمت‌ها، دفاع می‌کند، عمدتا طی قیام آبان و پس از آن مهمانانی دعوت کرد تا در مورد قیام حرف بزنند که با اصل افزایش قیمت بنزین مشکلی نداشتند بلکه با نحوه‌ی عملی کردن و خبری کردن آن توسط حکومت جمهوری اسلامی مخالف بودند.

درمورد مساله‌ی خصوصی‌سازی هم وضعیت به همین منوال بود، چنان مساله‌ی خصوصی‌سازی از جانب کلان‌رسانه‌های داخل و خارج کشور بدیهی انگاشته می‌شد که صدای کارگرانی که خواستار لغو خصوصی‌سازی بودند و به تجربه‌ی زندگی دریافته بودند چطور خصوصی‌سازی زندگی‌شان را ویران می‌کند، بایکوت می‌شد یا مورد انگ‌زنی قرار می‌گرفت.

در سیاست اجتماعی: دیدیم که روایت رنج زبانی بسیاری از مردم کشور که به‌خاطر زبانشان طرد و حذف را متحمل شده‌بودند و با هشتگ #منوفارسی این رنج را روایت می‌کردند اصلا تاب آورده نشد و تلویزیون منوتو قبل از خبرگزاری فارس روایتگران را به تجزیه‌طلبی متهم کرد.

در آلترناتیوهای سیاسی: در این مورد به‌وضوح و در سطحی وسیع شاهد دامنه‌دار بودن استبداد و بازتولید آن هستیم، کافیست کسی به این مسیر سیاسی که یک نفر یا یک نیرو باید در راس قرار بگیرد و کل قدرت را قبضه کند، شک خود را بیان نماید؛ چنان انگ‌ها به سویش روانه می‌شود که جایی برای صحبت بیشتر و فکر به وضعیت‌های سیاسی دیگر و امکان‌های دیگر باقی نمی‌ماند.

استبداد، دیگری‌سازی و دیگری‌ستیزی، استانداردسازی و یکدست‌سازی امروز بدل به امر غالب در مواجهات اجتماعی ما شده‌اند و از کلان‌ترین سطوح تا خردترین سطوح را در برگرفته‌اند. در مقابل این وضعیت چه باید بکنیم؟

ما آزادانه و با پذیرش تفاوت‌ها و برابری بار نیامده‌ایم، ناچاریم اکنون انرژی بیشتری برای آگاهی خود و دیگران و بالابردن سطح تاب‌آوری بگذاریم. این مساله نیازمند جستجوگری و خواندن و تقلا برای تاب‌آوری است. اما در گام نخست شک کنیم، به گزاره‌هایی که بسیار قاطعانه بیان می‌شوند و ظاهری بدیهی دارند شک کنیم:

  • همه مشکل کشور ما از “عرب” هاست؟ شک کنیم.
  • همه مشکل از گروه حکمرانی بد است نه ساختار سیاسی و اگر گروه حکمرانی خوبی جایگزین شود، همه چیز درست می‌شود؟ شک کنیم.
  • عبور از جمهوری اسلامی نیازمند یک شخصیت کاریزماتیک مرکزی است که رهبر شود و مسولیت گذار را به عهده بگیرد؟ شک کنیم.
  • همه مشکل ما بخاطر ایدئولوژی حاکم است نه ساختار اقتصاد سیاسی که می‌تواند با یک ایدئولوژی دیگر هم تداوم یابد؟ شک کنیم.

بگذاریم صداهای دیگر به گوشمان برسد و بدانیم اگر صداهای متفاوت با آنچه امروز غلبه دارد خفه می‌شوند احتمالا منفعتی در خفه‌کردن این صداها نهفته است و بدانیم آن رویکردها، باورها و شیوه‌هایی که امروز غالب است و تلاش می‌شود “درست” و “خوب” انگاشته شوند اگر اینگونه بودند ما در چنین بن‌بستی قرار نداشتیم.

گروه نویسندگان کانال سرخط

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»