نظامی‌گری درون‌مرزی و برون‌مرزی، مصطفی دانشگر

گذار از ولایت فقاهتی به فقاهت وراثتی .

مقدمۀ میرحسین موسوی بر ترجمۀ عربی مجموعه بیانیه های دوازده سال گذشتۀ ایشان واکنشهای پرشماری را در فضای سیاسی کشور به ویژه در میان هوادارن نظام سیاسی حاکم برانگیخته است.

وجه همت هواداران نظام پیش کشیدن فقره ای فرعی در آن نوشتار و خاک پاشیدن بر چشم حقیقت بوده است و کوشیده اند تا با دفاع از راهبرد نظامی گری حکومت در منطقه تحت عناوینی همچون مبارزۀ با داعش و گروههای تکفیری از پاسخ به پرسش بنیادین آن نوشتار مبنی بر تلاش حکومت برای موروثی ساختن ولایت سرباز بزنند.

تلاشهای همه جانبۀ رسانه ای-امنیتی برای لاپوشانی این توطئۀ جاری در خفا نشان از موقع و موقعیت شناسی رهبر محصور یکی از فراگیرترین جنبشهای معاصر ایران دارد. نکتۀ جالب توجه در این نوشتار اخیر میرحسین نحوۀ پرداخت ایشان به مسألۀ نظامی گری در سیاست خارجی کنونی حکومت است.

میرحسین موسوی در واقع می کوشد تا از رهگذر “عمومی سازی” طرح موروثی کردن رهبری، حکومت را وادار به شفاف سازی دربارۀ آیندۀ نهاد ولایت فقیه کُند.

مطالبۀ اساسی نگارنده از حکومت جمهوری اسلامی اقناع افکار عمومی مبنی بر عدم وجود پروژه ای مخفیانه برای وراثتی کردن رهبری به سیاق کشورهایی چون سوریه حافظ اسد و لیبی و مصر پیش از بهار عربی محور بوده است. واکنش شخصیتهای نزدیک به هستۀ سخت قدرت اما گویای این واقعیت است که علیرغم حاد بودن پرسش دربارۀ آیندۀ جمهوری اسلامی پس از آیت الله خامنه ای و ضرورت و فوریت پاسخگویی به آن، حکومت همچنان رویۀ تابوسازی و برخورد غیر مسئولانه و غیر شفاف با مسألۀ جانشینی را دنبال می کند.

سرّ این عدم شفافیت و تن زدن از پاسخگویی را می توان در درستی فرضیۀ مطرح شده در بیانیه میرحسین مبنی بر قصد حکومت در موروثی کردن رهبری دانست. پنهان کاری آگاهانۀ حکومت دربارۀ جانشینی رهبری و مه آلود نگاه داشتن فضای سیاسی را در چنین بستری بهتر می توان تجزیه و تحلیل نمود . از طرف دیگر، توسل نظام مستقر به ارعاب و تهدید بازنشر دهندگان مقالۀ نوشتار میرحسین می تواند به عنوان مصداقی از مقاومت مفرط حکومت در برابر عمومی سازی مسألۀ جانشینی تجزیه و تحلیل شود.

یکی از علل متعدد و متنوع این مقاومت افراطی را می توان تهی شدن فضای نخبگانی سیاسی کشور از چهره‌های واجد شرایط رهبری دانست که محصول سبک رهبری آیت الله خامنه‌ای در پیاده کردن نخبگان با سابقه از قطار انقلاب بوده است.

محصول رهبری حذفی آیت الله خامنه ای و ایجاد فقر  نخبگانی در رأس هرم قدرت عملاً زمینه های ذهنی و فکری لازم برای تن دادن به رهبر دوران ضرورت را فراهم می سازد. به نظر می رسد پنهان کاری کنونی نظام جمهوری اسلامی در مسألۀ جانشینی رهبری، مقدمه ای است برای مواجه کردن افکار عمومی و نخبگان سیاسی با هیولای خلاء قدرت در فردای درگذشت آیت الله خامنه ای.

گویی طراحان پروژۀ موروثی کردن رهبری بر این باورند که هراس ناشی خلاء قدرت و از هم پاشیدن احتمالی شیرازۀ امور در فردای درگذشت آیت الله خامنه ای، در کنار استدلال هایی از قبیل لزوم حفظ وحدت و یکپارچگی کشور در آن مقطع و رایزنی های پشت پرده با بخشی از نیروهای سیاسی، در نهایت ردای ولایت سلطانی را بر تن خامنه ایِ پسر اندازه خواهد کرد.

نکتۀ درخور توجه و به باور راقم این سطور کلیدی در نوشتار اخیر میرحسین نحوۀ پرداخت ایشان به مسألۀ وراثتی کردن ولایت فقیه در جمهوری اسلامی است. نوع پرداخت میرحسین به سیاست اقلیمی جمهوری اسلامی حاکی از آن است که وی نظامی گری جمهوری اسلامی در منطقه را زمینه ساز و در عین حال امتداد منطقی نظامی گری حکومت در داخل کشور می داند.

از این منظر نظامی گری در داخل و خارج دو پروژۀ موازی هستند که غایت شان تحمیل ولایت فقیه وراثتی به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. وراثتی که می توان انتظار داشت نیابت عامۀ امام زمان شیعیان و ولایت فقیه را در خاندان آیت الله خامنه ای موروثی کند. نگاه کلان و در عین حال یکپارچه به سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی و ارتباط ارگانیک میان این دو امری است که به نحو تحسین برانگیزی در موضع اخیر میرحسین از آن سخن به میان رفته است.

سیاستهای منطقه ای جمهوری اسلامی که با موافقت رهبر جمهوری اسلامی و سرمایه گذاری بر روی گسلهای مذهبی منطقه طراحی و اجرا شده است پیامدهای زیان باری برای موقعیت منطقه ای و حتی بین المللی ایران در پی داشته و عملاً نارضایتی همسایگان عرب ایران را برانگیخته و آنان را تا مرز همکاری های راهبردی با دشمن شمارۀ یک اعراب یعنی اسرائیل هم پیش برده است؛ نکاتی که تصریحاً و تلویحاً مورد اشارۀ میرحسین نیز قرار گرفته اند.

پاره ای از نخبگان سیاسی کشور اما با غفلت و یا تغافل از چنین وضعیتی، ضمن همنوایی با دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی ناروایت “عمق استراتژیک” را تبلیغ و ترویج کرده اند بدون آنکه دربارۀ آورده  ها و رهاوردهای بلند مدت و یا حتی میان مدت و کوتاه مدت این ایده توضیحی ارائه دهند.

این در حالی است که نظامی گری در داخل از یک سو به تحکیم موقعیت نظامیان و از سوی دیگر به  ریشه دواندن بیشتر فساد در تار و پود سیاست و اقتصاد کشور برای تأمین هزینه های غیرشفاف آن نظامی گری های منطقه ای انجامیده است. این فساد چنان تا اعماق جان اقتصاد و سیاست ریشه دوانده که گسستن این قید و بندها از تن نحیف اقتصاد و سیاست ایران را به امری شبه محال بدل کرده است.

اقتدار نظامیان و تحکیم موقعیت آنان از مسیر به اصطلاح دلاوریهای برون مرزی و افزایش عمق استراتژیک نظام، به دست گرفتن شریانهای حیاتی مالی و اقتصادی کشور زمینۀ عملی اجرای پروژۀ جانشینی وراثتی را فراهم کرده است. به نظر می رسد که در این طرح بزرگ که با عاملیت و نقش آفرینی اصلی نظامیان به عنوان ستون فقرات آن در حال اجراست.

در گام بعدی این پروژه حکومت تلاش خواهد کرد تا با استفاده از ظرفیت و فضای به وجود آمده، فرزند رهبر جمهوری اسلامی را مدیر و راهبر این پروژۀ ظاهراً موفق اجماع ساز داخلی معرفی کند و امنیت سخت افزاری کنونی کشور را محصول مدیریت مدبرانۀ وی بداند. از نظر طرحان پروژۀ موروثی کردن رهبری، طرح این مسأله به چنین کیفیتی نقیصۀ فقدان سوابق اجرایی مجتبی خامنه ای را جبران خواهد کرد.

نظامیان نیز در مقابل با فروش وفاداری خود از امکان تداوم وضعیت موجود و مواهب سیاسی و اقتصادی اقتدارشان بهره مند خواهد ماند. در این میان به نظر می رسد طرح میرحسین برای هم زدن این بازی از یک طرف روشنگریِ همزمان افکار عمومی و نخبگان سیاسی و احتمالاً نظامیان ناراضی دربارۀ اصل توطئۀ در حال اجرا و از طرف دیگر نقد ستون فقرات این توطئۀ یعنی نظامی گری درون سرزمینی و فرامرزی است که به اضمحلال داخلی منطقه ای و بین المللی ایران انجامیده است.

در سایۀ چنین وضعیتی، گذار کلی از وضعیت موجود یا رسیدن به توافقی دقیق با حکومت مبنی بر تغییرات کلان در ساختارها و روندهای جاری بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می رسد.

کانال تلگرام کلمه

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»