نه بنام رشیدیان ، بلکه بنام انسان و بنام انسانی ایرانی که کرد زبان است و زاده کردستان، میخواهم عرض کنم که کرد ها افسانه اساطیری کاوه و به بند کشیدن ضحاک را منسوب به خود میدانند و بدین مناسبت همه سال در شب نوروز ستیغ کوهها را با مشعل آزین میبندند که یاد آور آزادی و رهائی از جور جباران است.
آنچه که در چند روز اخیر بار دیگر شاهد بوده ایم، امید رهایی است که جوانان زن و مرد را به خیابان های تهران و کردستان به دادخواهی کشتن زندگی ژینا ( مهسا ) زیبا دختر کرد توسط دژخیمان حکومت جهل و چپاول کشانده است.
آنها ژینا را نکشتند، بلکه نماد عشق و شور زندگی را کشتند. آنها مهسا را نکشتند بلکه آزادی نفس کشیدن و نشاط دخترکان ایران را بیش از چهل سال است کشته اند.
به نقل از زنده یاد هوشنگ ابتهاج :
“ امّا چه باید گفت؟
از انسان نمایانی که ننگ نام انسانند
درنده خویانی که هم دندان گرگانند
آنان که عشق و مهربانی را
در دستهای بغض و کین کشتند
آنان که انسان بودن خود را
در پای دین کشتند “
مگر ضحاک اساطیری چه میکرد که بیش از ۴۰ سال است بنام دین خمینی و خامنه ای و اجامر و اوباش نکرده اند؟ امّا این بار خاموشی شمع زندگی ژینا، این نوید را میدهد که طلیعه رهایی و آزادی ایران، از کردستان بر خیزد.
پایان بخش صحبتم گزیده ای است از قصیده ” ندای امید ” اثر دوست اندیشمند دیر و دورم استاد خلیل یوسفزمانی
عمر شما چو باد هوا نیز بگذرد
دور جفا و مکر و عنا نیز بگذرد
دور زمان به شاه شهان اعتنا نکرد
بر اقتدار طبع گدا نیز بگذرد
دوران سبزپوش بهاری گذشت و رفت
سرمای مرگبار شما نیز بگذرد
دنیای دون به مردم والا وفا نکرد
بر روبهان مکر و بلا نیز بگذرد
رنگین کمان عقل و خرد گشته تابناک
قدر فسون وعظ و دعا نیز بگذرد
اندوه دل به زمزمه ی عشق رفتنیست
آوای مرگ و بانگ عزا نیز بگذرد
دکتر خلیل رشیدیان
۱۹ سپتامبر ۲۰۲۲