برای پروانه هایی که شوق پرواز دارند .
«زن، زندگی، آزادی»،
این روزها پتک آهنین «زن، زندگی، آزادی» همه ی پیله های تنیده شده بر پیکر و روح و روان زن ایرانی را نشانه رفته است. آنها، این روزها، در پی بدرقه مهسای مظلومشان که قربانی نیروهای موسوم به گشت ارشاد شده است، به خیابان ها آمده و با بغضی غلیظ در گلوی شان، پوسیدگی تاریخ مردانه این مرز و بوم را فریاد کشیدند. تاریخی که برای ساختنش، دم دادند و جان دادند و زان پس مردانی، مردانه آن را تنیدند و در بافتن شان عمری پیله هایی بر پیکر زن کاشتند.
تردیدی نیست و باور کنیم تا پیش از این، هر آنچه بود رگه هایی بیش برای رهایی زن نبود و امروز «زن، زندگی، آزادی» مقدمه ای خواهد شد برای تنیدن دوباره تاریخ این مرز و بوم. تاریخی که دیگر نمی توان در آن زن را پنهان و یا فراموش کرد.
این حضور و تسخیر خیابانی، این فریاد رهایی از پیله، این شجاعت و ایستادگی، این به سخره گرفتن ترس و مرگ، این گفتن از زندگی و این پشت کردن به هر آنچه که زنگار ذلت بر دامن آنها پاشیده، امروز چنان تابلوی زیبایی را خلق کرده است که در تاریخ فردای ایران به عنوان نقطه عطفی ثبت خواهد شد و یاد این ایام به یاد ماندنی، در خاطر رهایی خواهان وطن به یادگار خواهد ماند.
آنها، اکنون به خوبی می دانند که بر بلندای کدامین کوه، برای شروع پرواز ایستاده اند. پروانه ها خوب می دانند که از پس بال گرفتن چه مرارت ها و چه زخم هایی خوردند و بدون تردید قدر آن را امروز بیش از هر زمان دیگری دریافته اند. تاریخ برای آنها پیله های سخت تنیده بود. به مرور در زیر این پیله ها، بالهایشان جوانه زد. سپس هاله سحابی ها و نرگس محمدی ها و مادران آبانی این جوانه ها را آبیاری کردند و بال تنیدند و روز به روز این بالها، زمختی پیله ها را به سخره گرفت و امروز به نظر می رسد که پروانه به زودی از پیکر رها می شود و پرواز خواهد کرد.
بر نگارنده پوشیده نیست، بغضی که امروز سر گشوده است، بر آورده یک زخم و چند زخم ایام اخیر بر پیکر زن نیست. این عصیان زن این طغیان او ریشه در بحرانها و شکاف هایی دارد که زیست انسان ایرانی را در خطر قرار داده است. یعنی جنبش اعتراضی اخیر یکی از نمودهای واکنش به شکافها و بحرانهای ساختاری و فرآیندی موجود جامعه است. شکاف هایی نظیر شکاف طبقاتی، شکافهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، شکاف ملت و دولت و بحران هایی نظیر بحران اقتصادی، بحران مدیریت و کارآمدی، بحران فساد ساختاری، بحران مشروعیت و غیره.
بنابراین این فریاد رهایی زن، جرقهای بر انبار باروت شکافها و بحرانهای حل نشده است. این عصیان، حلقه ای از زنجیره ای ایست که جامعه دهه هاست برای رهایی خود ترسیم کرده است. زنجیره ای با حلقه هایی نظیر: اعتراضات تهیدستان و محرومین حاشیه نشین در سال ۷۱، جنبش سیاسی و اجتماعی اصلاح طلبانه و ناکام دوم خرداد ۷۶، جنبش مدنی و سیاسی سرکوب شده خرداد ۸۸، جنبش اعتراضی سرکوب شده تهیدستان و بیکاران در دی ۹۶ و جنبش اعتراضی و سراسری آبان ۹۸.
در ضمن چند سطری که به احترام زنان این دیار نگاشته شده است، باید یادآور شد که دیگر بر کسی پوشیده نیست که مهمترین خصیصه جنبش اعتراضی امروز با محوریت زنان، خصیصه «نترس بودن» است. آنها به صراحت اعلام داشتند که «میکشم میکشم آنکه خواهرم کشت» و یا «بجنگ تا بجنگیم» و یا «خونی که رگ ماست هدیه به خواهر ماست».
گویاست که امید جای ترس را گرفته است و این «امید داشتن» به امکان رهایی، جنبش های واکنشی دیروز را پس رانده و به جنبش کنشی امروز مبدل ساخته است.
از همین رو شاید باید منتظر فوران گستردهتر و عمیقتر این جنبشها و ظهور یک جنبش ائتلافی و رنگین کمانی بود.
در پایان میلی نیست که همچون کلیشه پروران، در این مجال کوتاه، در مسیر تنگ گفت و گو، به نیروهای سرکوب توصیه ای شود. با این حال، از این نیروهای برآمده از انقلابی با شعار آزادی و دموکراسی و عدالت که همچون تجربه های دیگر بر سر این معترضین مظلوم آتش و چماق روانه کرده و می کنند، می پرسم که آیا پایانی وجود دارد؟