نسلی که مبارزه می کند. نسلی که تحلیل می کند، ابوالفضل محققی

 از استوری های “سارنیا اسمعیل زاده” “ما هر روز خود را ارتقا می دهیم “.دختر هفده ساله ای که کشته شد. از آن دخترای تو صحنه مبارزه! که هست یا بود. از آنهایی که خیلی جوانند. از آنهائی که نه آن ها ما را می شناسند. نه ما آن ها را.

 مرتب از آن ها می نویسیم، از آن ها صحبت می کنیم .جلو صحنه بر صفحه تلویزیون ها ظاهر می شویم. بر اساس موادی که از نبرد روزانه این جوان ها می گیریم.بدون آن که عمیقا از پس زمینه  زندگی ،تفکر و روابط آن اطلاع داشته باشیم . شروع به تحلیل می کنیم.

نگاه کنیم به دامنه ارتباطات خود در دنیای واقعی و مجازی. این که چه میزان با این نسل در ارتباطیم؟ مهم نیست! ما تحلیل گر هستیم ! از همین بازتاب های ظاهری قادر به درک مسئله میباشیم. از دیدگاه خود شروع به آنالیز کردن .نتیجه گیری نمودن و رهنمود دادن می کنیم .

 جنبش مال آنهاست . آن ها می خواهند حرف خود را بزنند.  به شیوه خود مبارزه کنند. رهبران خود را انتخاب نمایند.به شیوه وسبک خود به جامعه و جهان پیرامون خویش بر خورد نمایند. بر اساس نیاز خود عمل کنند و در وقت لازم به میدان در بیایند.

واقعیت این است که آن ها به ما احترام دارند که سعی می کنیم درکشان کنیم .حمایتشان نمائیم .اما اصلا به ما و رهنمود های ما که منعکس کننده آشفته بازار فکری ،گروهی و سنی  ماست نظر لطفی ندارند. نمی توانند هم داشته باشند. ما نماینده فکری آن ها نیستیم.

 دو دنیای متفاوت.دو تجربه متفاوت دو شیوه عملی متفاوت.

 قادر نیستیم از آن چه که سالها در ذهن ما پخته شده فرا تر برویم. حقیقت را نه بر مبنی واقعیت های موجود! بلکه ذهن ایدئولوژیک و کلاسه بندی شده خود نبینم . چه دوست داشته باشیم وچه دوست نداشته باشیم!

  یک: ما هنوز صاحب ذهن مردانه ای هستیم که در ظاهر احترام زنان را داریم اما  ته دیدمان مردانه است. در عمل مشخص قادر به قبول!  نمی گویم برتری بلکه برابر حقوقی با زنان نیستیم  ( متاسفانه فعالان سیاسی زن نیز که من طی سال ها در سازمان های سیاسی دیدم حامل همین نظرات مردانه بودند.نظریاتی نشات گرفته از ایدئولوژی حزبی و سیاسی که اصولا بافتی مردانه دارد.

 ضعفی تاریخی که به تاریخ ما ،زمانه ما ،نوع تربیت ما! به نقش هائی که در بازی بر روی  صحنه اجتماع مرد سالار بر عهده ما نهاده شده و انجام داده ایم. بر می گردد. به تکرار مداوم این نقش ها  که باعث توهم کارآئی بهتر ما می شود. ( وارد این بحث نمی شوم.)

 دو: فاصله نسلی ما که مارا در جایگاه نه جوانان بلکه والدین و پیر مردانی قرار می دهد که بطور شرطی شده بازتاب های معین نسبت به رخداد ها نشان می دهیم. که یک صد و هشتاد درجه با آن چه که در دنیای جوانان امروز می گذرد متفاوت است .

 محافظه کاری پیچیده شده در زر ورق تحلیل های سیاسی و ایدئولوژیک ما که تلاش به پوشاندن این نگاه نگرا ن و محافظه کار ما( که با بالا رفتن سن بیشترهم می شود.) نمودی از این تفاوت هست. از همین رو نگاهمان به عملکرد جوانان و نوجوان عاصی از حکومت، هنجار شکنی های آنان،چیزی که ما آنارشیسم می نامیم نگاهی محافظه کارانه است .

ادامه چنین نگاهی به آن می رسد که هنوز در اعماق قلب خود از کم سن و سال بودن و جوان بودن جوانان در صحنه دلهره داشته باشیم. انتخاب های آن ها را قبول نداشته باشیم! .پیوسته بخواهد به سیاق خود به آن ها راه نشان دهیم. برایشان رهبر انتخاب کنیم .نتیجه آن می شود که این نسل مطلقا تن به تحلیل های ما ندهد وراه خود را طی کند.

 متاسفانه نه احزاب ،نه رسانه ها قادر نگردیدند از پوسته خارجی آن چه که در ظاهر خیزش عصیانی نسل جوان ایران  دیده می شود.فراتر و عمیق تر بروند و درک کنند “سارینا ها را ،نیکا ها”را!  قبول کنند که رهبران واقعی خود آن ها هستند. آن هستند مبدع شعار زن زندگی آزادی .خود آن ها هستند که دارند این راه سخت و دشوار آزادی را به بهای خون خود ادامه می دهند.

هنوز بسیاری از ما فکر می کنند. ما فرماندهان این میدان مبارزه هستیم و باید رهبری کنیم ! از این رو به تجزیه تحلیل مسائل می پردازیم .صحنه را ترسیم می کنیم و از آن جائی که اعتقاد نداریم این نسل جوان صاحبان این جنبش هستند و خود عاقل و بالغ اند. کش و قوسی بخود می دهیم. مقاله می نویسیم که این باید کرد ! از این راه باید رفت.هنوز جنبش سبز پتانسیل دارد. !سید حسین موسوی می تواند نقش بزرگ در حد لیدر بازی کند!

 خلاصه هرکس دکان خود را باز می کند ویترین خود را می سازد.لباس برای تن جوانان طبق مدل خود می دوزد.  یک لحظه فکر نمی کند .نکند زمان این گونه لباس های کلاسیک و به نمایش نهادن آن ها برای نسل جوان سپری شده؟

 شاید آن ها میخواهند خودشان لباس های خودشان را و مدل آن ها را انتخاب کنند. دخترک هفده ساله دوست دارد! غلیظ آرایش کند !آنطور که میخواهد زندگی نماید در استوری خود بیان می کند .”سلام من سارینا هستم اولین بار است آرایش می کنم …تواین روزها در شرایطی که داریم سخته درس خواندن. ما نیازمند شادی ،تفریح،دور شدن از انرژی های منفی .وقت گذراندن در جاهائی که دوست داریم  با افرادی که دوست داریم هستیم.  ما نیازمند یک روحیه خوب هستیم .نیازمند آزادی.” در استوری دیگر از ارتقاء یافتن خود می گوی .”ما باید هر روز باید خود را ارتقا دهیم .چرا فکر می کنند ما قادر به این کار نیستیم ؟ “

دختر جوانی با ده ها استوری که ما هیجکدام از آن ها را ندیدم . گشت ارشاد فکری ما اجازه چنین گشت گدازی به بچه های “تین ایجر”در ساحه فکری ما و تغییر دادن آن نمی دهد.

این ما هستیم که باید آن هارا رهبری کنیم.درست است که هم جبهه با مبارزان امروز خیابان ها هستیم .اما جدا از هم، جدا از نظر هم، درک هم. هنوز هم درک نمی کنیم که این نسل بسیار فراتر از ما رفته اند. بهتر و بیشتر از ما مسائل و نیازهای خود را با پوست گوشت و استخوان خویش درک کرده !برای آرزو های خود می جنگند.

 “سارینا”” نیکا” و پسران هم سن آنها که شعار میدهند آن دختران و پسرانی  نیستند که ما در تصور خود داریم .زندگی که آن ها از آن سخن می گوید زندگی بدان سبکی نیست که که در نظر ماست.  میدان آزادی آنها  بسیار فراخ تر از میدان آزادی ماست .دنیای ارتباطی آنها بسیار گسترده تر از دنیای ارتباطی ماست .

مائی که هنوز در کتاب های کلاسیک دنبال تفسیر جهان معاصر می گردیم .از نسل جدید دهه نودی و هشتادی همان تصویر دهه پنجاهی داریم .

آن ها در استوری های خود به هزار زبان قابل فهم خودشان این دنیا را ترسیم و راجع به آن  صحبت می کنند. آمادگی می گیرند .خبر رسانی می کنند.لبریز می شوند.در رابطه عاشقانه می شوند.

جمع می گردند، متفرق می شوند. از این شخص یا آن شخص دفاع می کنند. مبارزه تازه آغاز شده خود با رژبم را گسترش می دهد.اگر هم سرکوب شوند باز از گوشه دیگر ظهور می کنند .هر چند که چهره آن ها در رسانه های ما دیده نمی شود.تحلیل گران آن ها افراد جا افتاده ای هستند که با تجربه گذشته خود. در رسانه های خود حرکات آن را تجزیه تحلیل می کنند بدون آن  که آن ها حضوری داشته باشند و ادامه دارد    ابوالفضل محققی 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»