خیزش «زن زندگی آزادی» در برابر سنت «مردسالار»
گروهی از فعالین جنبش، نگران آن هستند که برخی شعارها که حاوی الفاظ رکیک جنسیتی است، به نوعی نقض غرض یا بازتولید سیستمی بینجامد که عملا کلیت جنبش خودش را مخالف آن معرفی کرده است. این نگرانی از یک نظر کاملا موجه است. در واقع، این گروه به جنبهای از رابطهی «زبان» با «سنت» اشاره میکنند که در آن، زبان، به همان میزان که در بستر یک سنت شکل میگیرد، خودش به حامل و نگهبان آن بدل میشود. در نتیجه، تکرار الفاظ و یا فحشهای جنسیتی که در دل یک ساختار مردسالار پدید آمدهاند، خطر بازتولید این ساختار را با خود به همراه میآورند.
من با چنین دغدغهای کاملا همراه هستم؛ چون اگر در وجه سیاسی خود این جنبش طغیانی علیه یک رژیم سیاسی است، در وجه اجتماعی و فرهنگی خود «باید» انقلابی علیه بسیاری سنتهای ارتجاعی جامعه باشد تا بتواند همچنان چشماندازی مترقی و امیدبخش را پیش روی همگان قرار دهد. رویکردی که البته در شعار اصلی جنبش، یعنی «زن، زندگی، آزادی» به خوبی متجلی شده است. با این حال، این انتقاد تنها یکی از وجوه کارکردهای الفاظ و تعابیر زبانی را در نظر گرفته و باقی جنبهها را به کل نادیده میگیرد. در این مورد من به چهار نکته اشاره میکنم:
نخست آنکه هرچند زبان «میتواند» حامل و تداومبخش یک سنت باشد، اما این رابطه لزوما قطعی و یک جانبه نیست. برخی از فعالین تلاش دارند تا با تغییر زبان، سنت را تغییر دهند؛ این البته غیرممکن نیست و میتواند مفید باشد، اما گاه روند تغییرات معکوس رخ میدهد: یعنی تحولی در دل سنت اجتماعی رخ میدهد که از آن پس به همان زبان پیشین، معنا و کارکردهای جدیدی میبخشد.
برای مثال، در شاهنامهی فردوسی، یکی از غالبترین معانی و کارکردهای «هنر» به توانایی جنگاوری اشاره داشت. در عصر مدرن اما، تعبیر و تفسیر ما از هنر همراه با چنان لطافتی است که یکسره در تضاد با خوی خشونت و جنگجویی قرار میگیرد، یعنی خود واژه تغییری نکرده، اما با تحول در سنت اجتماعی، زبان معنا و کارکردی گاه به کلی متضاد پیدا کرده است. من در مقالهای دیگر، به صورت مفصل به تعبیر «غیرت» خواهم پرداخت. واژهای که در سنت مردسالار بار مثبت و یک ارزش شاخص به حساب میآمد و در ادبیات فمنیستی به کلی مذموم و نکوهیده شناخته شد و گروهی قصد دارند آن را به کلی حذف کنند؛ اما یک پژوهش درخشان و بسیار جدید روانشناسی نشان میدهد غیرت، ریشهها و انگیزههای متفاوت و گاه متضادی دارد که برخی از آنها اتفاقا یکسره مترقی هستند؛ به حدی که ما میتوانیم به جرات بگوییم خیزش «زن زندگی آزادی» در برابر سنت «مردسالار» به نوعی تقابل دو ریشه و برداشت متفاوت از غیرت است.
مسالهی دوم آنکه قضاوت و رویکرد خود ما در تعیین سویههای جنسیتی زبان بسیار مهم و سرنوشتساز است. به شخصه به یاد دارم که سالها پیش یکی از فعالین فمنیستی، اصرار داشت به جای «کسشر» از «کیرشر» استفاده کند تا به زعم خودش رویکردی فمنیستی در زبان را بروز بدهد، اما عملا نتیجهی کار آن بود که هر شنوندهای با شنیدن این تعبیر عجیب، بیش از هر زمانی اتفاقا متوجه سویههای جنسیتزدهی زبان راوی میشد؛ چراکه پیشتر شاید اکثر غریب به اتفاق افراد اصلا به تجزیهی ترکیبات «کسشر» دقت نداشته باشند و آن را صرفا به عنوان یک واژهی ساده به کار ببرند، اما این نگاه جنسیتزدهی فعال فمنیست اتفاقا در کلام خودش و ذهن مخاطب اثراتی تماما جنسیتی بر جای میگذاشت.
در مورد بسیاری از فحشهای رایج در زبان فارسی نیز، ولو آنکه زمانی این الفاظ کاملا بر پایهی یک تحقیر جنسیتی ساخته و پرداخته شده باشند، امروزه لزوما در همان تعبیر و در کارکرد انطباقی اجزای واژه به کار نمیروند. البته ممکن است برخی همچنان در هنگام استفاده از این فحشها دقیقا همان سویههای تحقیر جنسیتی را منظور داشته باشند اما این مساله فراگیر نیست. نتیجهی نهایی این جدال، بسیار وابسته است که ما در کجای این دوگانه قرار بگیریم؟ اینکه اصرار کنیم این الفاظ باید حتما جنسیتی دیده شوند یا تلاش کنیم تا به آنها کارکردی «جنسیتزدوده» بدهیم.
مسالهی سوم غنا و ظرفیت زبان است؛ چون احتمال دارد این پرسش ایجاد شود که: چرا باید برای جنسیتزدایی، یا تغییر معانی واژگان تلاش کنیم؟ چرا آنها را به کل کنار نگذاشته و از واژگان جدید استفاده نکنیم؟
البته ابداع واژگان جدید و حذف برخی از واژگان از زبان همواره یک گزینه بوده و هست، اما این مساله به همین سادگی و با صدور دستورالعمل رخ نخواهد داد. ساز و کار شکلگیری زبان و معانی آن به قدری پیچیده، چند وجهی و زمانبر است که بعید است بتوان به این سادگی نسخهی جراحی برای زبان پیچید. به ویژه اگر فراموش نکنیم در هر صورت، پیدایش «فحش» محصول پاسخ زبان برای ارضای یک احساس نیاز در انسان بوده است. اندوختهی زبان فارسی هم از فحشهای غیرجنسیتی اینقدر غنی نیست که شما به راحتی بتوانید دست جامعه را از چنین ابزاری کوتاه کنید. به ویژه که همچنان بخش بزرگی از جامعه این الفاظ را اصلا در معنای جنسیتی به کار نمیبرد؛ چون مثلا به تجربه متوجه شدهام درصد بسیار کمی از ایرانیان میتوانند معنای دقیق «قرمساق» یا «دیوث» را توضیح بدهند.
چهارم و در نهایت میخواهم یادآوری کنم که اتفاقا تجربهی تغییر کارکردهای زبان در میان نسلهای مختلف، به خوبی نشان میدهد که تا چه میزان این رویکرد «جنسیتزدایی» از زبان در نسلهای جدید به خوبی رواج پیدا کرده است. نسل جدیدی که از نظر نگاه جنسیتی، به مراتب مدرنتر و برابرتر از پیشینیان خود هستند و به مدد گسترش روابط شان با یکدیگر، بسیاری از چالشهای ذهنی و جنسیتی نسلهای گذشته را ندارند. اتفاقا به خوبی میتوان دید که این نسل جدید چطور حتی در به کارگیری الفاظ به ظاهر جنسیتی، به نوعی برابری جنسیتی رسیدهاند و قباحتی که نسلهای قبلی از تکرار این الفاظ در حضور زنان یا از زبان آنان قائل بودند را به رسمیت نمیشناسند. قباحت و تابویی که نه نشانگر نگاه برابری خواه نسل قبلی، بلکه اتفاقا بزرگترین جلوهی ذهنیت جنسیتزدهاش بود.
من تردیدی ندارم که وقتی دانشجویان دانشگاه شریف شعار «نه اینوری نه اون وری…» میدهند، هیچ الزامی نمیبینند که ادامهی شعار را منوط به داشتن امکانات و اندامهای بیولوژیک خود کنند! دختر و پسر یکصدا پاسخ شعار را میدهند چراکه در بیان آن ابدا اشارهای به عینیت تجسمی یک عمل یا اندام جنسی ندارند؛ اما همینکه ما به عمد نورهای توجه را با جنسیتیترین نگاه ممکن بر جزییات یک عبارت متمرکز کنیم، ناخواسته به نتیجهی عمل سویههایی میبخشیم که در ظاهر منتقد آن هستیم. بدین ترتیب، من گمان میکنم در جریان شعارهای اخیر، بسیار بیش از آنکه ما با تکرار ادبیاتی جنسیتزده و در نتیجه خطر بازتولید نظام ارتجاعی مواجه باشیم، با یک رویکرد انقلابی برای «جنسیتزدایی» از برخی تعابیر رایج زبانی مواجهیم که اتفاقا میتواند به فال نیک گرفته شود.
تکملهی ضروری
لفظ شعار، به صورت همزمان به دو مجموعهی تعابیر اشاره دارد. یکی تعابیری که خصلتنما هستند. یعنی کارکرد نماد و پرچم یک حرکت را دارند و فلسفهی بنیادین آن را بروز میدهند. گویا این دسته را میتوان در انگلیسی معادل Motto قلمداد کرد. دستهی دوم، مجموعه تعابیری هستند که در موقعیتهای خاص و باب شرایط ایجاد میشوند. مثلا کارکرد تهییج یک جمعیت را دارند یا در همان موقعیت برای اعتراض به یک اتفاق جزیی طراحی میشوند. اینها را شاید بتوان در انگلیسی معادل Slogan قلمداد کرد.
کارکرد این دو دسته از شعارها با یکدیگر متفاوت است و نقد آنها هم باید متفاوت انجام شود. نمیتوان همه را صرفا از یک نظرگاه و با یک متر ثابت نقد کرد. به باور من، آنچه قطعا ما باید در موردش نگران باشیم، تغییر شعار، در معنای نخستین آن است، یعنی شعار اصلی جنبش که همان «زن زندگی آزادی» است. خود من هم در نقد افزوده شدن تعبیر «مرد میهن آبادی» به این بخش از شعار جنبش سه یادداشت نوشتم.
اما یکی از وجوه کارکردی این شعارهای مورد مناقشه شکستن یک سنت محافظهکار سیاسی و اعلام رسمی ورود به مرحلهی «انقلابی» است. برخی به تکرار این شعارها از جانب مهاجران در خارج از کشور انتقاد کردند در حالی که من حتی آن عمل را هم صرفا تلاشی برای «تایید» و «اعلام حمایت» از این تغییر رویه قلمداد کردم. یعنی در این مورد، بحث بر سر خردهفرهنگ راویان شعار مطرح نیست، اساسا کارکرد آن مهم و مورد نظر است که اتفاقا به چشم میبینم تا حد خوبی هم در عریان کردن وجه تماما انقلابی جنبش و مرزبندی با دیگر جریانات به ظاهر منتقد اما تماما محافظهکار موفق بوده است.
کانال «مجمع دیوانگان»