چرا برلین؟ ابوالفضل محققی

رشته هایی که تا امروز کشیده می شوند

 

سه روز دیگر بزرگترین همایش ایرانیان در حمایت از خیزش عظیم و تاریخی جوانان و مردم ایران در شهر برلین صورت خواهد گرفت. اما چرا برلین؟ برای چنین همایش بزرگی  انتخاب گردیده است؟ چه رابطه ای بین این دعوت تاریخی واین شهر وجود دارد؟ چه رشته های عاطفی و تاریخی است که برلین را به این جنبش عظیم جاری در ایران پیوند می دهد؟

به خیزش جوانانی که با شعار زن، زندگی، آزادی! آغاز گردیده است؟ من دلیل این انتخاب از طرف دعوت کنندگان را نمی دانم! اما بدرستی این انتخاب احسن می گویم .به پیشنهاد کننده آن آقای “حامد اسماعیلیون” درود می فرستم. چرا که از نظر من شهر زیبای برلین با رشته های زیادی به تاریخ معاصر ایران متصل بوده و بخشی از تاریخ مبارزات ایرانیان را از دیروز تا امروز در خود دارد.

رشته هائی که تا امروز کشیده می شوند

صدواندی سال از تجمع روشنفکران دوره مشروطیت و روشنفکران بعد آن در سیمای “حلقه برلینی” ها می گذرد.مجموعه ای از تاثیرگذارترین نخبگان سیاسی و فرهنگی دوران پس از مشروطیت در بیداری ایرانیان .از حسن تقی زاده تا حسین کاظم زاده ایرانشهر.از محمد قزوینی تا محمد علی جمالزاده .از ارانی تا پورداوود. ده ها چهره معروف سیاسی ،اجتماعی ،فرهنگی و هنری دیگر.

 روشنفکرانی که با عشق به ایران نشریه “روزنامه”بیداری بخش “کاوه” بسر دبیری حسن تقی زاده سیاستمدار تجدد خواه را منتشر ساختند. روزنامه کاوه معتقد بود که” انحطاط ایران در عرصه علمی، فرهنگی و حتی اخلاقی باعث شده است که کشورما «صد هزار فرسنگ» از ملل متمدن اروپا عقب بماند. کاوه «سنت» و مظاهر آن را به چالش می کشید و با پرسش جدی از سنت، در صدد بود مبانی نظری نوسازی جامعه ایرانی را محقق سازد.”

یک قرن و اندی از آن سالها که بخشی روشنفکری جامعه سنت و مظاهر آن را به چالش کشیده بودند می گذرد. پرداختن به این صد سال و آنچه بر سر ایران زمین گذشت در مجال این نوشته نیست.

 تلخ است باور این که! هنوز مسئله اصلی این خیزش جوانان جنگ سنت است و مدرنیته. تلخ است اعتراف به این که هنوز بخش بزرگی از جامعه قادر به بریدن ناف خود از مذهب ،از سنت ،از ایدئولوژی هائی که زمان عقب ماندن و سکت بودن آنها را در عمل نشان داده! نیستند. هنوز نمی توانند قبول کنند که این نسل دیدی واقع بینانه تر به تحولات اجتماعی ،تحولات فرهنگی ناشی از تحولات علمی و تکنولوژی دارد.هنوز قادر نیستند دریابند که فاصله این نسل با نسل های قبلی خود یک فاصله فرهنگی ناشی از دسترسی نسلی است به داده های عصر جدید که ما با آن بیگانه ایم.

هنوز قادر نیستند درک کنند که شعار”زن ،زندگی ،آزادی “شعار حزبی با پرچم های ایدئولوژیک  طبقاتی نیست. زیبائی این جنبش، این شعار در سنت شکنی آن در متلون بودن شرکت کنندگان آن است.

قبول احترام به فردیت هر انسان. قبول این که هر انسان بر فکر خود و بر بدن خود اختیار دارد . قبول این که هر کس فقط و فقط صاحب یک رای است . هیچ ژن برتر،هیچ جایگاه موروثی ،هیچ چهره حزبی ،مذهبی،قومی وقبیله ای صاحب یک رای بیشتر نیست. قبول این که مبارز بودن این یا آن فرد در گذشته ملاک نیست. ملاک نقش و تاثیر گذاری او در جنبش کنونی است.

 رشته های  فکری که سنت شکنی و نوآوری و تجدد خواهی این نسل را با ویژگی های زمانی خود از کسانی که هنوز قادر به فرا رفتن از چهار چوب حزبی و سازمانی خود نیستند . هنوز نمی توانند زن را بدون روسری در خود جای دهند. هنوز روسری و تفکر بسته سازمانی مشخصه آن هاست جدا می کند. مانع از وصل شدنشان به نسل کنونی و به روشنگران “حلقه برلینی ها می گردد.

 در این همایش عظیم اگر بدقت نگاه کنیم باید این منورالفکران سده آغازین قرن بیستم رادر کنار خود ببینم.با تفی زاده با کاظم زاده ایران شهر هم قدم شویم.

دومین رشته ارتباطی در برلین را ببینیم. این که چگونه جنبشی که با نام مهسا امینی دختر کرد گره خورد و به خون خواهی او از کردستان آغاز شد. نخست سرزمین ایران را در نوردید.نام دختر ایران گرفت.سپس از مرزهای ایران فراتر رفت و جهان را به حمایت خود کشید. بعد سی سال بار دیگر این جنبش اعتراضی چگونه با نام  فاجعه “میکونوسن”  در برلین بهم پیوند می خورد.

بیادمان می آورد. ابعاد جنایت عظیم صورت گرفته در برلین راکه توسط تروریست های حکومت اسلامی صورت گرفت. جنایتی تلخ و ناجوانمردانه که طی آن سه تن از رهبران حزب دموکراتیک کردستان  “دکتر صادق شرفکندی ” “همایون اردلان” “فتاح عبدلی “ویکی از فعالان صلح و حامی پناهندگان”نوری دهکردی” به رگبار بسته شدند.

جنایتی که  ابعاد آن دادگاه میکونوس را بیکی از طولانی ترین و تاثیر گذارترین دادگاه ها تبدیل کرد. پنج سال بطول انجامید.در نهایت رای به زندان ابد شدن دو متهم اصلی “کاظم دارابی” تبعه ایران و “عباس راحل ” تبعه لبنان داد و دو متهم دیگر با زمان های کمتر داد.  “خامنه ای ،رفسنجانی ،ولایتی و فلاحیان “را به آگاهی مستقیم ازاین جنایت برنامه ریزی شده متهم کرد .

روز بیست سوم باردیگر داد خواهی ده ها هزار ایرانی مهاجر به اجبار ترک وطن کرده است نسبت به جنایت های جمهوری اسلامی!  که برلین وبرلنی ها هنوز خاطره آن جنایت را در ذهن خود دارند.

نهایت برلین یاد آور فروریختن دیواری است که سال ها نماد مستبدانه تفکری بود که زیر عنوان جامعه سیوسیالیستی وعدالت اجتماعی آزادی را قربانی کرده بود.

بین یک شهر دیوار کشیده وملتی را از یک دیگر جدا ساخته بود.

دیواری با ملات ایدولوژی کمونیستی.دیواری که نهایت فروریخت و با فرو ریختن خود ویرانی پنهان شده در بطن جامعه را نشان داد.

نشان داد که هیچ دیواری که خودی و غیر خودی را در دو سوی خود قرار دهد. اساس خود نه بر آزادی انسان از هر ایدئولوژی  محدود کننده در قالب یک طبقه ِ،یا امت قرار دهد! پایدار نخواهد ماند . سه مولفه ای که می تواند ارتباط دهنده ده ها هزار ایرانی به تاریخی  و دید گاه هائی باشد که ما امروز سخت به دانستن آنها نیازمندیم .  

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»