جلوی پیشدستی ته ماندههای استمرار طلب را بگیریم
انقلاب متمدن ما راه خودش را پیدا کرده است. حرکت مدرن ملی ما یک نوآوری در روند دگردیسی ملت هاست. وابسته ها و دلبسته های حکومت فاشیستی آخوندی- سپاهی نمی تواند انقلاب ما را با مدل یلتسینی و یا آنارشیسم تزریقی، منحرف و یا مصادره کنند.
بخش منسجمی از اصلاح طلبان حکومتی همراه با گروهی از تکنوکرات ها و اساتید دانشگاهی نزدیک به آن جریان، فرصتی را بو می کشند که به انقلاب یلتسینی دامن بزنند. مناین را یک خطر برای کج شدن روند انقلاب می دانم. اینها در واقع فرزند فتنه ای هستند که کارش مصادره کردن همه چیز بوده است. یکبار در سال۵۷ نهضت ملی را چنان مصادره کردند که بوی گندش هنوز تند و زننده است. بهوش باشیم تا مبادا انقلاب ما را در بزنگاه خطر مصادره کنند.
نمی خواهم بگویم این نگرانی جدی است؛ اما آن را نباید ساده گرفت. این جریان، اگر چه در میان مردم منزوی شده و سالهاست از بازی قدرت دور افتاده؛ اما هنوز سازماندهی دارد. چهره های جنجالی، جسور و موج سوار دارد که استاد فضا سازی و مدیریت پوپولیستی هستند. همچنین، نیروهایی دارد که وقتی فرصت یابند بخوبی می توانند میدان گردانی کنند. از همه مهمتر، این جریان درون ایران است و چون سرنوشتش به روند انقلاب ما گره خورده، بسیار حساس و چشم و گوش باز است. از این گذشته، ارتباطات، و هر چند محدود، افرادی در نهادها و سازمان های اداری و سیاسی و امنیتی دارد.
به باور من یک نیروی کوچک منسجم تشکیلاتی قابلیت عمل بیشتری دارد تا یک جمعیت بزرگ پراکنده و بدون مدیریت و ارتباطات هرمی. هر آینه، این تئوری، بنظر من بیشتر برای زمانی است که جامعه از ثباتی برخوردار بوده و به مرحله انقلاب نرسیده باشد. معادلات انقلابی را نمی توان چندان با ثبات دانست.
پیوستگی و گستردگی انقلاب، اما زیر سایه پراکندگی ملت و بدور از لجنه رهبری، یک حلقه پازل است که در کنار حلقه دیگری از پازل یعنی انزوای بیت در جمع کوچکی از نزدیکانش و انفعال آن در مدیریت بحران، می تواند انقلاب را قفل کند. اینجاست که بروز یک شوک سخت چندان دور از انتظار نیست.
یک حادثه ناگهانی، یک رفتار و یا واکنش خشن عصبی، رویدادی غیر معمول که بدنه ملت و هرم حاکمیت در آن نقشی نداشته باشد؛ می تواند جامعه انقلاب زده را دچار شوک ایستایی و بلا تکلیفی کند. شاید این وحشت همان فرصتی باشد که این جریان موج سوار در پناه آن بتواند علم انقلاب را از دست مردم برباید. این تغییر پرشتاب کوتاه برد را من انقلاب یلتسینی می نامم؛ اگر چه بهانه آن در اینجا با آنچه در اتحاد شوروی رخ داد، همسان نباشد. در اینجا باید بگویم که همچنان ورود سپاه را به این بازی در دسترس نمی بینم. بسیار بعید است که سپاه، مستانه و خودسرانه، با یک بگیر و ببند گسترده و در واقع با یک شبه کودتا خودکشی کند و بهانه را برای موج سواران حکومتی فراهم سازد.
خطر دیگر- که البته بسیار بعید می آید، آن است که رژیم نهضت ملی ما را به آنارشیسم بکشاند. اینکه بچه های ما رهبران میدانی انقلاب هستند و بخوبی نشان داده اند که از هوش سرشار در طرح تاکتیک های عملیات برخوردارند، خوب می دانند که کجا و چگونه باید با مزدوران رژیم درافتند، چه ادبیات خردکننده که درخور ولایت نکبت است به او بخورانند، چه بگویند و به که بگویند، همه و همه مایه مباهات و امیدواری است. اما در کنار این رهبری میدانی و ستاد عملیاتی که هر دو بخوبی کار می کنند؛ باید توجه داشته باشیم که این حرکت زمانبر است ونباید گذاشت انرژی و اراده مصمم و منسجم امروز بچه های ما در خیابان پخش و پراکنده شود. تجربه تشکیلاتی و بهرمند از ارتباطات گسترده چیزی نیست که بسادگی بخواهیم آنرا در خیابان پیدا کنیم. آنچه جوان در آینه بیند، پیر در خشت خام می بیند! می گویم، کم کم باید به فکر ضلع سوم مثلث انقلاب باشیم؛ رهبران میدانی، ستاد عملیات و اکنون، حلقه رهبری انقلاب. فراموش نکنیم که همان جریان که خواب انقلاب یلتسینی می بیند، اگر فرصت یابد و مردم را خسته و حکومت را وارفته ببیند، به سر انگشتی می تواند رهبری را از توبره عبایی یا قبایی درآورد. امیدوارم این فقط یک توهم باشد، اما من حتا از این توهم هم می ترسم.
من نمی خواهم بگویم که از میان رهبران میدانی، چهره ای یا کسانی، نمی توانند برآیند و تیر خلاص انقلاب را به حکومت بزنند. در جاهای دیگر از جمله در لهستان و یا در همین ایران خودمان در انقلاب مشروطه، این تجربه بخوبی جواب داد. چیزی که می گویم آن است که در ایران، نیروهای سابقه دار کهنه کار در دستگاه ها و نهادهای حکومت، همان پوپولیست های حرفه ای بازمانده از قدرت، گوش به زنگ نشسته اند تا از تحرکات ضد انقلابی حاکمیت و اعوان و انصارش و یا از پراکندگی مبارزاتی و چه بسا از فرودها و ایستایی مقطعی در پروسه انقلاب استفاده کنند.
هرآینه، دارم می بینم که روند شکل گیری ضلع سوم از بطن انقلاب با درایت و سیاست پیگیری می شود؛ فقط می خواهم بگویم که مراقب باشیم جلوی پیشدستی ته مانده های استمرار طلب را بگیریم. این سخن بدان معنا نیست که تکنوکرات هایی که روزی در سیستم کار کردند باید طرد شوند؛ نه، آنها می توانند در ساختار آینده بخوبی وارد شوند و وارد هم خواهند شد. اما نباید سابقه حکومتی خود را بکار گیرند تا انقلاب ما را از درون تهی ساخته، مصادره کنند.
در پایان، انقلاب باز نخواهد ایستاد و هوشمندی بچه های انقلابی امروز راه را بروی هر جریانی که بخواهد به هزینه این بچه ها فرصت طلبی کند خواهد بست. این، از بچه های کف خیابان، رهبران میدانی ما، که حجت را در پیشگاه تاریخ بر بزرگترها تمام کردند؛ و اما، سرد و گرم کشیده های ما، انقلابی های دیروز، چه خواهند کرد تا آرمان این نسل به دست دزدها نیافتد؛ نه بسان آن روز سیاه که خواست ملت در فتنه ۵۷ به تباهی رفت.