بی اعتباری سکوت و یا توصیههای مدعیان اصلاحات
امروز قضاوتها در مورد افراد یا گروههای سیاسی تبدیل به دوگانهی «با حکومت» یا «بر حکومت» است. آنهایی که به درست یا از بابت منفعتطلبی شعار فشار از پایین و چانهزنی از بالا را مطرح کرده و مدعی بودند که در حاکمیت پتانسیلهایی برای تغییر وجود دارد امروز یا مجبور به سکوت و یا انتخاب هستند. هرچند تفسیری که از سکوت میشود هم همراهی با حکومت است اما این گروه همچنان امیدوار هستند تا روزی به عنوان منجی از سوی حاکمیت فراخوانده شده و صحنهگردان اوضاع کنونی شوند. اما مسأله این است که شواهد نشان میدهد که اینان درک درستی از وضعیت کنونی ندارند.
همانطور که حکومت توهم قدرت سرکوب مطلق و دایمی را دارد، این گروه هم توهم مقبولیت دایمی را دارند. مقبولیتی که به پشتوانه آن سکوت کرده و نه میخواهند از حاکمیت کاملا رانده شده و نه به مقبولیتشان خدشهای وارد شود. غافل از اینکه این سکوت همان پیامی را میدهد که حاکمیت به دنبال آن است.
اتفاقی نیافتاده و اوضاع در کنترل است. ما در هفتهها و ماههای آینده در ایران مواجه با اعتراضات مستمر و انقلابی هستیم و دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد. علاوه بر نسلهای پیشین که نارضایتیهای خود را در دو دههی گذشته بارها با تظاهرات و اعتراض و اعتصاب نشان داده بودند، امروز نسل جدیدی پا به میدان گذاشته که مختصات خود را دارد. این نسل با اعتراض در خیابان و دانشگاه و مدرسه، محک خوبی از خود و اقتدار حکومت پیدا کرده و بعد از این به راحتی نسلهای پیشین کوتاه نیامده و قابل کنترل و مدیریت نیست. هر اتفاقی بعد از این میتواند جرقهای برای شروع اعتراضات جدید باشد.
تجربهی همگرایی ایرانیان داخل و خارج از کشور و تحت فشار قرار دادن سیاستمداران خارجی برای مماشات کردن با حاکمیت نیز میتواند بر انگیزههای اعتراضات آینده بیافزاید. سکوت و یا انتقادات توصیهگونهی مدعیان اصلاحات و منتفعان از حکومت نیز دیگر محلی از توجه در این فضا را ندارد. تعاریف تغییر بنیادی کرده و این راه، هر چند با فراز و فرود و غیرقابل پیشبینی، دیگر بازگشتی ندارد.
فیسبوک نویسنده