امروز یکشنبه اول آبان ۱۴۰۱، دبیران مدارس کرج، در اعتراض به پادگانی شدن مدارس، حمله به دانش آموزان و هتک حرمت به ساحت مدرسه، علیرغم همه فشارها از طرف مدیر و ایجاد جو ترس و ارعاب و عدم همراهی بعضی همکاران در ساعات اولیه روز، در دفتر دبیرستان در تحصن سراسری شرکت کردیم؛ سپس به کلاس رانده شدیم و بعضی از ما به دانش آموزان مان گوش سپردیم و بدون آن که حتی اندکی از دردی بکاهیم برای سقف های کوتاه آرزوهایشان گریستیم.
بعد از زنگ تفریح دوم آماده رفتن به کلاس بودیم که غریو «معلم باغیرت، حمایت حمایت» بار دیگر مسئولین دبیرستان را برآشفت و از دبیران با تحکم و تهدید خواسته شد که هر چه سریعتر در کلاس ها حاضر شده و به امر مقدس تدریس مشغول شوند و در تعلیم و تربیت دختران ذره ای قصور نکرده و عرصه ی دانش را خالی نگذارند و تجربیات ارزنده ی خود را و امید را و نیرو را و نوید آینده درخشان را و این که علم بهتر است یا ثروت را به ایشان بیاموزانند.
اما، فریاد دخترکانمان از حنجره های تازه نفس که حاضر به رفتن در کلاس های بی محتوا نبودند، حدیث دیگر بود که گوش ها را به هر ندایی از در دلسوزی مدیر و معاونان مهربانتر از مادر را کر کرده بود و ترس و مصلحت اندیشی را بیسلاح گذاشته بود. دست هایشان را خالی کرد تا نتوانند فریاد آزادی خواهی را در حنجره های چکاوک هایمان خاموش کنند. بایدهایی که بی اثر شدند تا نخواستن ها و نباید را فریاد کنند.
امروز مدرسه برای ما کلاسی است به وسعت همه ی تاریخ …
در لبه ی تحولی عظیم ایستاده ایم و جهان نیز ما را به نظاره نشسته است. کلاسی که شاگردش معلم است و نوید آمدن، آزادی می دهد.
قدر بدانیم این روزها را …
برای دخترم برای دخترت و برای …
ارسالی از معلمان همراه کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان