این رژیم دیگر یاری و خریداری ندارد .
راه دیگری نمانده است؛ رژیم دارد فرو می افتد. ما امیدواریم و استوار پای کاریم تا دیر نپاید که این دوره سیاه و ننگین تاریخ پایان بگیرد. ساده انگاری، خوش خیالی و شتابزدگی در کار ما نیست؛ کار سخت است. کشور بروشنی به دو صف بندی سیاسی تقسیم شده است؛ اکثریت انقلابی و خواهان تغییر رژیم در برابر اقلیت کوچک وامدار و قسم خورده برای سرکوب مردم. سرنوشت هر دو صف بندی همانا در ایستادن و جنگیدن تا آخرین سنگر است. اما سنت حاکم بر اجتماع بشری و روند بی بازگشت تاریخ گواهی می دهد که فجر راستین در پیش است.
با ارزیابی شواهد و اتفاقات میدانی و پیرامونی می توان مطمئن شد که پیروزی انقلاب قطعی است. اما پیش بینی دقیق زمان پیروزی، نه آسان و نه درست است. شاید باید آماده و شکیبا بود برای آنکه پیروزی این انقلاب، زمانبر تر و دشوار تر از حادثه ۵۷ بشود. شاید هم نه، یک حادثه دیگر، چنان به روند پیروزی شتاب بدهد که در این لحظه تصورش را هم نمی توانیم بکنیم. به هر روی، ما بردبار و پای کار خواهیم ماند؛ اگر چه این راه دشوار، بی فراز و نشیب نباشد. صحبت سر چند ماه نیست؛ فاکتورهای چند لایه پیچیده ای در کار است. هر آینه، با این پایداری و پافشاری که نوجوان ها و جوانان ما نشان می دهند، داریم به آستانه ۵۷ در می آییم.
به هر روی، به همان نشان که رژیم باید برود، می گویم که رژیم به سراشیبی تند افتاده و در افق تاریخی انقلاب، زود است که واژگون شود. اگر کسی هنوز به این باور نرسیده، در نوشته زیر آنچه را که از آفتاب روشن تر است ساده نویسی می کنم.
در این چهار دهه، همه ابتکارها و هر راه و روشی که گمان می رفت این رژیم را درست کند، به عقلانیت وادارد و با خواست و اراده ملت همراه سازد، آزموده شد و پاسخ نداد. همه جریان ها و طیف های سیاسی درون حاکمیت آزمایش خود را پس دادند. از راست میانه تا راست سنتی، تا راست تندرو و نیز جریان چپ اصلاح طلب، هر یک بگونهای تلاش کردند با بیت و سپاه کار کنند و تا هرجا توانستند، به هزینه ملت، در برابر این دو ضلع تمامیت خواه رژیم کوتاه آمدند؛ اما نشد که نشد. نه سیاست محافظه کارانه سردار سازندگی رژیم برای گفتگو در سطح بالای هرم نتیجه داد و نه روش تساهل و تعامل سید اصلاحات و نه مشی کلید دار رژیم که می خواست کشور را به راه تدبیر و امید بازگرداند و قفل مشکلات را بگشاید به جایی رسید. همپیمانی شوم بیت و سپاه کشور را یکسره به بن بست کشاند؛ همین و بس. آن دولتی که با نظر آقا آمد و نظرش، ششدانگ، با رأی آقا برابر بود؛ در پایان، آبش با برادران قاچاقچی به یک جوی نرفت و سرانجام ناچار شد به گوشه ای بخزد. این آخری، رئیسی، که نشسته پاک است؛ کسی نیست که نداند دولت او تصویر روشن یک حکومت ورشکسته از تقصیر است. آری، همه اهل ولایت، آل عبای آقا، آمدند و دزدیدند و خراب کردند و رفتند تا در تاریخ بدنام بمانند.
چه انسان های وطن پرست در درون کشور، از فعالین سیاسی و اجتماعی، از بزرگان ملی و استانی، از ملی مذهبی ها تا جبهه ملی، خون دل خوردند و زندان کشیدند تا حجت را بر این رژیم تمام کنند؛ شاید که این مصیبت اینقدر طول نکشد و کشور از این مهلکه نجات یابد؛ اما هر چه کردند در اربابان آخوندی- سپاهی اثری نکرد؛ تیری بود در تاریکی محض. حرف حساب روزنامه ها پاسخی نگرفت مگر بسته شدن فله ای آنها و کتک خوردن و ستاره دار شدن دانشجویان ما. کمترین امید و کوچکترین بهانه برای دلخوشی به انتخابات، همان چه از کانال استصواب می گذشت، همواره با انتصابات تحمیلی بر سر ملت آوار شد و دریغ از ذره ای مردم سالاری. این است و جز این نیست؛ سالهاست که ظلم و فساد، و تحجر و تکبر تا مغر استخوان و عمق جان حاکمان ضد ملی ایران لانه کرده است.
و اما غرب، اگر نه در همراهی با مردم ایران، دست کم برای منافع و مصالح کوتاه مدت و میان مدت خود تلاش کرد تا با رژیم ایران به یک تعامل منطقی برسد که در حقیقت آب در هاون کوبید. روشن است که ایران از همه نظر کشور مهمی است و دنیا نمی توانست خود را از تحولات ایران و از بازار این کشور دور بدارد. انزوای چهل ساله آمریکا از جامعه ایران نه تنها به ضرر دو ملت ایران و آمریکا شد که در نهایت همه دنیا را به دردسر انداخت. اینچنین بود که دولت های اروپایی و دست کم دو دولت آمریکا به هر زبانی شده بود خواستند این رژیم را به راه راست تشویق کنند و چه بسا که چشم بر قساوت ها و جنایات رژیم بستند تا شاید دریچه ای گشوده شود؛ اما تیرشان به سنگ خورد. نه گفتگوی انتقادی با اروپا نتیجه داد و نه ماه عسل برجام با آمریکا به جایی رسید.
فرا تر از اینها، اپوزیسیون عاقل نظام با آنکه به روشنی می دانست این رژیم درست شدنی نیست؛ آنجا که می بایست به برخی ابتکارها فرصت بدهد، از این کار دریغ نکرد. آنجا هم که ناگزیر از صبر و سکوت شد، دندان به جگر گرفت و منفی بافی نکرد. اگر منصفانه بحث ها و گفتگوهای رسانه های اپوزیسیون و سخنان چهره های برجسته اپوزیسیون را در این سال ها بازخوانی کنیم می بینیم آنچه شرط بلاغ بود گفتند، نصیحت کردند و زنهار دادند. اما، باز این رژیم بود که کشور و ملت ما را با خود به خطرناکترین بحران ها کشاند و بدترین دوران تباهی در صد سال گذشته را برای ما رقم زد.
آری، اینچنین است که می گویم راهی نمانده و این رژیم دیگر یاری و خریداری ندارد مگر یک مشت لمپن مزدبگیر، و زود باشد آن روزی که بیم آنها بر امیدشان بچربد. باری، دیر زمانی است نافرمانی ملت، رژیم را کلافه کرده است؛ و اکنون این اعتراض های فراگیر و پیوسته، این انقلاب متمدن ملی، اعتصابهایی که گام به گام دارد وارد فاز همه گیری و گستردگی میشود، و همین فرارها، ترس و دودلی های وابستگان عافیت طلب رژیم که ریزش می کنند؛ زنگ مرگ را برای آخوند بصدا در آورده است. رژیم دارد می رود و باید برود. آفتاب گیتی تاب بر دستان شیر بچه های ما، بلند، درخشان خواهد شد. سیاه زندان پایان می گیرد، و ایران شیر و خورشید نشان، پیروز، جاودان می ماند.