خیزش اعتراضی با خواستِ انقلابی، رضا علیجانی

بسیاری از جنبش های مدرن رهبر واحد ندارند

 

اگر روند دموکراتیزاسیون را در ایران یک دوی استقامت بدانیم و نه یک دوی سرعت؛ در نگاه به صحنه کنونی ایران شاهد آن هستیم که خیزش اعتراضی با خواست انقلابی از حالت عمدتا جنبش خیابانی وارد فاز ایذایی و فرسایشی شده است.

بار اصلی این فاز بر دوش دانشجویان، نافرمانی مدنی زنان، شجاعت های مدنی اعتراضی و اعتصابی (معلمان و کارگران، تجمعات وکلا، نامه های سرگشاده پزشکان و اساتید دانشگاه، عکس العمل های هنرمندان و ورزشکاران و…) و به خصوص شعارنویسی جوانان است.

راهپیمایی عظیم هشتاد تا صد هزار نفره ایرانیان از طیفهای مختلف در برلین یک رویداد بزرگ شبیه همان اتفاقی است که در داخل کشور افتاد.

مهسا امینی متعلق به هیچ فرد و جریانی نیست اما متعلق به همه است. جنبش سر و رهبر ندارد ولی همه سر و رهبر آن هستند. راهیپمایی بی نظیر برلین نیز تعلق به هیچکس ندارد و باز مال همه است! هیچ گرایشی فکر نمی کند زیر بلیط گرایش دیگری رفته است. این خصیصه بزرگترین ممیزه جنبش اعتراضی اخیر در ایران است.

پدیده های مبارکی همچون حامد اسماعیلیون (سخنگوی خانواده های دادخواه هواپیمای اوکراینی)، مصداق همان چیزی بود که قبلا گفته می شد که جنبشها رهبران مدنی و میدانی و سیاسی شان را از درون خودشان پدیدار می کنند.

در داخل کشور هم ده ها رهبر سیاسی و مدنی و میدانی وجود دارد(امثال صمیمی ها، مدنی ها، فعالان حقوق بشری مثل محمدی ها و ستوده ها، فعالان معلمان و کارگران و…). ما مجبور و محکوم به ارتباط بین داخل و خارج از کشور، ولو در میان مدت، هستیم. فعالان سیاسی باید بیاموزند که رهبران مدنی و میدانی جا را برای آنان تنگ نمی کنند.

فعالان سیاسی باید فکر رهبری مثل انقلاب ۵۷ یا نهضت ملی شدن نفت را از سر خودشان بیرون کنند. بسیاری از جنبش های مدرن رهبر واحد ندارند. مثل مشروطیت خودمان که افراد و رهبران متنوعی خواست واحدی را پیگیری می کردند.

ما باید از همه ظرفیت های ملی مان برای تغییر استفاده کنیم؛ هم به دلیل تاکتیکی و هم به دلیل استراتژیک. «دلیل تاکتیکی» این است که ما در برابر یک استبداد سهمگین دینی قرار داریم. بنابراین به نیرو و ظرفیت همه احتیاج داریم از میرحسین موسوی و تاجزاده و فائزه هاشمی گرفته تا رضا پهلوی.

در باره بسیاری‌شان هم ایرادات و سئوالات زیادی داریم. از میرحسین می پرسیم وقتی در آخرین بیانیه می گوید تاریخ ورق خورده و به نظامیان میگوید در صف مردم بایستند؛ آیا قبول دارد که دیگر صف بندی بین مردم و کلیت حکومت است؟ از تاجزاده می پرسیم حالا به خیابان باور دارد؟ و آیا حذف ولایت فقیه در اصلاحات ساختاری که می گوید قرار دارد یا خیر؟ از رضا پهلوی می پرسیم وقتی می گوید من هیچ مقام سیاسی برای خودم نمی خواهم و نیز می گوید نوع حکومت را مجلس موسسان تعیین می کند؛ آیا برفرض اگر نوع حکومت را سلطنتی مشخص کرد چطور می شود مقام سیاسی برای خودش نخواهد؟

نمی‌خواهم این افراد را هم سطح بدانم. اما هر کدام از این ها ظرفیت هایی دارند که باید به آن به طور مثبت و رو به جلو نگاه کنیم. این ایرادات و سئوالات هم نباید مانع همسویی عملی و تجمیع نیرو(ولو موقت) برای کنار زدن مانع بزرگ در برابرمان باشد.

«به لحاظ استراتژیک» هم ما محکوم و مجبور به کنار آمدن با همه گرایشات و بخش های مختلف مردم هستیم. چرا که در ایران آینده می خواهیم همه با صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنیم (و اختلافات مان را به صورت دموکراتیک مدیریت کنیم نه با حذف و خشونت).

بازجوها پشت دیوارها می گفتند در اینجا خدا هم نیست! مسئله مهم و حیاتی امروز در رابطه با بازداشتی های گسترده در جای جای کشور این است که قبل از هر چیز مسئله خبری شود؛ از سوی پزشکی که در جریان است، هم اتاقی در خوابگاه دانشجویی، همسایه و فامیل و آشنا و…

باید خانواده های بازداشتی‌ها را از تهدید و یا فریب ماموران امنیتی دور کرد که می گویند اگر اطلاع رسانی کنید آسیب بیشتری به شما می زنیم و یا اگر سکوت کنید مشکلات تان را راحت تر حل و فصل می کنیم.

بار بعدی خبررسانی و اعمال فشار بر حکومت بر دوش ایرانیان و رسانه های خارج از کشور است. اگر این روش ها جواب می داد نوبت قدرت به اینها نمی رسید.

گفتگوی رضا علیجانی با بی بی سی
کانال نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»