میدان اصلی و تعیینکننده سرنوشت در داخل ایران واقع است
خیزش ۱۴۰۱ ملت ایران به معنای واقعی کلمه ادامه روند یک انقلاب ملی نوین در ایران است. انقلابی که حرکات مقدماتی آن از قبل از خیزش دی ۹۶ هم شروع شده بود.
پسوند «ملی» در اینجا به معنای ملیگرایانه یا ناسیونالیستی بودن این خیزش و انقلاب نیست. اساساً ایدئولوژی ناسیونالیسم برای وضعیت و مفهوم ایران، موضوعیتی ندارد. انقلاب ملی ایران، یک جنبش برای کسب حقوق از دست رفته ملت ایران، و پایان دادن به دوره طولانی آشوب و بینظمی و بیدولتی و بیقانونی در ایران است، دورهای سیاه که از بهمن ۱۳۵۷ شروع شده است بنابراین این یک جنبش حقوقمحور و غیرایدئولوژیک است.
صدالبته حق آزادی بیان همه باید محفوظ باشد. حتی حق آزادی هذیانگویی و عربدهکشی مجانین (سر جای خود) هم مشمول حق آزادی بیان است. اما کسی را نشاید که تریبون مهمترین تجمع حمایت از خیزش ملی ایرانیان را در اختیار ایرانستیزان تابلودار قرار دهد، آن سخنرانانی که برای این تجمع بزرگ انتخاب شدند، حتی دوسه درصد شرکتکنندگان در تجمع را هم نمایندگی نمیکردند، چه رسد به جامعه ایران!
درست است که غایت اصلی دموکراسی بعد از استقرار حکومت قانون و تثبیت حقوق عموم شهروندان، حمایت از حقوق اقلیتهاست، اما ما در حال نبرد برای دموکراسی هستیم. نه در حال زندگی در دموکراتیکترین وضعیت خود! معنی دموکراتمنشی و اتحاد در چنین برههای این است که از انحصارطلبی دست برداریم و با تمام توان خود با تباهی بجنگیم، نه اینکه بر موج اعتراضات سوار شویم، ادعای فراجناحیبودن بکنیم و بیشترین جمعیت را با استفاده از سرمایه جنبش که حاصل خونهای عزیزترین فرزندان این آب و خاک است جمع کنیم و تریبون آن را در انحصار خود بگیریم و در جواب انتقادات بگوییم که بروید در تجمعات خود حرفتان را بزنید! پس شفاف بگویید که آیا حرف و موضع شما دقیقاً همین حرفهای سخنرانان انتخابی خودتان است؟!
هیچ ایرادی نداشته و ندارد که یک سخنران از میان دگرباشان جنسی انتخاب میشد، خیلی هم خوب بود، اما اختصاص سه چهار سخنران برای این طیف، در بهترین حالت یک بلاهت بود.
هیچکس انتظار نداشته و ندارد که افرادی که مهر چندانی نسبت به ایران ندارند، از میهندوستان برای سخنرانی دعوت کنند، هرچند به گواه شاهدان، اکثریت مطلق شرکتکنندگان در این تجمع با پرچم ایراندوستان (از طیفها و گروههای گوناگون)، یعنی پرچم شیروخورشید حاضر شدند. و بهطور طبیعی شایسته داشتن دستکم یک نماینده در میان سخنرانان بودند. ظاهراً چند نفر از ایراندوستان هم قبل از تجمع با اسماعیلیون تماس گرفته بودند که با مخالفت او روبرو شدند. حالا اصلاً فدای سر همه ایراندوستان! خود برگزارکنندگان هم قبلاً گفته بودند که تریبون در اختیار فعالان میهندوست قرار نخواهند داد. ولی چرا از خانوادههای مبارزین داخلی هیچ پیامی پذیرفته نشد؟! امیدوارم آنچه که شنیدهام دروغ باشد، ظاهراً از میان خانوادههای مبارزین و زندانیان سیاسی ایراندوست، دو سه تا سعی کردند با برگزارکنندگان مراسم برلین تماس بگیرند تا پیام آنها فرستاده و خوانده شود، اما با بیتوجهی روبهرو شدند. اگر اسماعیلیون به ادعای خودش فقط یک فعال مدنی غیرسیاسی است (که ادعای خلاف واقع و غیرشفافی است)، چرا اجرای مراسمی که خود مبتکر آن بود را به یکی از بدنامترین و رسواترین گروههای سیاسی ایرانی که علاوهبر خردستیزی و ایرانستیزی مفرط، سابقه اتحاد با خمینی در انقلاب پنجاهوهفت هم دارند سپرد؟! بعید است که اسماعیلیون تا این حد نسبت به طیفها و دستهبندیهای سیاسی در میان ایرانیان داخل و خارج جاهل باشد، با مروری بر سوابق او میتوان دریافت که حداقل به اندازه یک باشنده سیاسی عادی آگاهی داشته و دارد. و با قصد و آگاهی چنین تصمیمی گرفته است. او حتی از ترکیب سخنرانان هم آگاه بود. او و برگزارکنندگان حداقل حفظ ظاهر هم نکردند! تریبون دادن به ایرانگرایان به عنوان نماینده اکثریت جمع پیشکش، دادن فرصت به خانوادههای مبارزین و دردکشیدههای داخلی هم پیشکش، چرا حداقل یک فعال محیط زیست، یا یک فمینیست خوشنام با یک چپ کمتر بدنام، و یا حداقل به جای آن تجزیهطلبان حقیر یک قومگرا با خباثت کمتر در میان سخنرانان نبود؟!
به هیچ عنوان نباید به سادگی از این مسأله رد شد و به بهانه اتحاد حرفی نزد؟! ما با بیوطنهای مارکسیستی که خودشان هیچ مهری نسبت به ایران ندارند چه اتحادی میتوانیم داشته باشیم؟! هرچند همانها هم در ایران آینده باید حق فعالیت آزادانه داشته باشند، البته من بعید میدانم چپ ایرانی (اعم از میانهرو و تندرو)، توان تأسیس حزب سیاسی و فعالیت سیاسی نرمال را داشته باشد، چپ ایرانی تا زمانی که با ایرانیت کنار نیاید، همچنان کارتونخواب سیاسی مفلوک باقی خواهد ماند. آنها باید دست از ستیز با میهن خود و تاریخ و فرهنگ ملی خود بردارند و در یک زمین سفت به نام میهن بایستند تا بتوانند احزاب خود را تأسیس کنند. در عصر ملتدولتها، ستیر با میهن هم خیانت است و هم بلاهت! بودوباش سیاسی در این عصر فقط در چارچوب میهن و یک ملتدولت تثبیتشده امکانپذیر است. همانطور که اغلب چپهای غربی این ستیز را کنار گذاشتند و در قالب ملتدولتها به بودوباش سیاسی میپردازند. در انتخابات پیروز میشوند و قوای حکومتی را اداره میکنند. چند تا از کارآمدترین و موفقترین احزاب سیاسی چپ اروپایی، در کشورهای دارای حکومت پادشاهی پارلمانی فعالیت میکنند.
ما با ایرانستیزانی که خودشان هم علاقهای به ایرانیت ندارند و بهطور علنی نفرت خود نسبت به ایران را اعلام میکنند چه اتحادی داریم؟! اصلاً اتحاد با این طیفها که بیشتر ار یکی دو درصد در جامعه عقبه ندارند، چه سودی دارد؟!
ما ایرانیان بهخاطر ویار و تنوعطلبی مخالف جمهوری اسلامی نشدهایم. فیتیش براندازی که نداریم! به این دلیل با جمهوری اسلامی دشمن هستیم و برانداز شدهایم که این تشکیلات یک باند مافیایی ضدایرانی است و ایران ما را نابود میکند، ما ایرانیان را به خاک سیاه نشانده است. آن وقت بیاییم با جریاناتی که همانند فرقه تبهکار حاکم، ضد ایران هستند متحد شویم؟! ما با کسانی که نه تنها تمامیت ارضی ایران را قبول ندارند و همانند جمهوری اسلامی، پرچم ایران را هم قبول ندارند و پرچمهای جعلی حمل میکنند (پرچمهایی که حتی با تاریخ و فرهنگ قوم و منطقه مورد ادعای خودشان هم ناسازگار است) هیچ اتحادی نداریم.
در این یکی دو روز دیده شده که برخیها از روی بلاهت و یا از روی دنائت، برخی کشورهای اروپایی را مثال میزنند که برخی مناطق و نواحی آنها پرچم مستقل و جداگانه دارند! زهی جهالت! تاریخ اروپا مملو از جنگ و خونریزی میان اقوام و طوایف است. حتی در همان انگلیسی که در غرب نماد محافظهکاری و تغییرات تدریجی و مسالمتآمیز است، از قرن چهاردهم تا دههها بعد از انقلاب پرشکوه، مدام درگیر جنگ داخلی (با ریشههای مذهبی و قومی) خونین بوده است. همین آلمان متحد کنونی تا دو قرن پیش دهها شاهزادهنشین جدا از هم بود که با تدبیر و بعضاً بیرحمی بیسمارک وصلهپینه شد و به یک کشور تبدیل شد. اقوام اروپایی حتی تا همین صد سال پیش در حال جنگ بیپایان با یکدیگر بودند، ما کی چنین تاریخ خونینی را تجربه کردیم؟! ما زباد خون دادیم، کمتر ملتی به اندازه ما ملت ایران خونش ریخته شد، اما نه در جنگ با همدیگر، بلکه در جنگ با متجاوزین! ما حتی با متجاوزینی که بعد از قتل و غارت به فرهنگ ما علاقهمند شدند هم با خشونت رفتار نکردیم و آنها را بین خود پذیرفتیم. ما ایرانیان کی به جان هم افتادیم که هویتی جدا از یکدیگر تعریف کنیم و بعد از آن پرچمی مسنقل از پرچم ملی بسازیم؟! در ایرانی که تکثر آن بسیار بیشتر از مجموع تکثر در چندین کشور اروپایی است و بعضاً هر پنج کیلومتر زبان و لهجه عوض میشود، هیچ وقت در داخل آن کثرتها غیریتسازی صورت نگرفت، و یک وحدت در عین کثرت در این آب و خاک به وجود آمد. اما در اروپا بسیاری از کثرتها را با خشونت نابود کردند و برخی کثرتها هم باقی ماندند . آن پرچمهای متعدد در برخی کشورهای اروپایی، باقیمانده آن تاریخ خونبار است. اینکه عدهای دلقک برای برخی مناطق و نواحی ایران، پرچم جعل میکنند، در واقع عرض خود میبرند و حتی زحمتی هم به ما تحمیل نمیکنند، همانطوری که در آن تجمع باشکوه برلین عدهای چند پرچم جعلی را برافراشتند، اما اکثریتی که پرچم ملی ایران در دستشان بود، تعرضی به آنها نکردند. چون میدانند که تجزیهطلبان و پرچمهای جعلی آنها کوچکترین خطری برای ایران ندارند. در طول تاریخ ایران، همیشه مگسان تجزیهطلب وجود داشتند، اما هیچکدام در این تاریخ چندهزارساله، حتی توان جابهجایی یک سانتیمتر از خاک ایران را نداشتند، تمامی تکههای جداشده از پیکر ایران، در اثر جنگ و دخالت قدرتهای بزرگ جهانی جدا شدند. در ایران آینده هم قطعاً مگسان تجزیهطلب دیگری هم ظهور کرده و وزوز خواهند کرد، اما توان پیش بردن هیچ کاری را نخواهند داشت. چون ایران یک کشور غیرقابل تجزیه است. در عین حال این واقعیت انکارناپذیر نباید موجب از بین رفتن قبح همکاری و همراهی با این افراد شود.
فیسبوک نویسنده