در خبرها خواندم که جانشین فرمانده بسیج اخیرا گفته است شعار «زن زندگی آزادی» ساخته خطرناکترین گروه تروریستی و تجزیهطلب کردی است که در کردستان ترکیه ساخته شده است.
پرسش اینجاست کدام یک از این سه واژه خطرناک است؟! زن، زندگی یا آزادی؟ آیا همین که دشمنان از واژه های اصلی مربوط به حقوق بشر استفاده کنند، آن کلمات ممنوعه و خطرناک می شوند؟ تاکی قرار است تحلیل های آبکی و دور از شئون دینی و بشری در فضای رسانه ها منتشر شود؟
آیا همین که دشمن بگوید ماست «سفید» است، ما باید بگوییم که نه «سیاه» است؟!
متاسفانه، نگاهی از همان دهه های آغازین انقلاب وجود داشته و دارد که هر چیزی را که مورد استفاده غرب قرار می گیرد، خطرناک می پندارد. به نحوی که حتی با ورود هر نوع تکنولوژی به کشور مخالفت می کند و از آنجا که خودش هم عرضه ساخت محصول یا فرهنگ مشابه با نیازهای امروزین را ندارد، راهکار را تنها در مسدودسازی و مقابله می بیند.
در تازه ترین نمونه، برخی ها چنان در برابر شعار زن، زندگی، آزادی قرار گرفته اند که گویا می خواهد از دل این شعار، دست های پنهان استعمار بیرون بزند و یا ملتی به کام نابودی کشیده شود(!) در حالی که می توان به جای طرد و انکار اعتراضات این گونه، با بخش تحسین آمیز آن همراه شد و به مردم نشان داد که جمهوری اسلامی، نه تنها ظرفیت پذیرش زیست متفاوت زنان و یا ترویج زندگی توام با آزادی را دارد، بلکه بر واژه هایی نظیر استقلال، امنیت و جمهور مردم نیز تاکید می کند.
معلوم نیست عده ای را چه شده است که در برابر بدیهی ترین حقوق انسانی شهروندان که در اسلام نیز مورد تکریم قرار گرفته، قرار گرفته اند و همه چیز را ناشی از توطئه می بینند.
حتی اگر ترویج شعار زن زندگی آزادی ریشه ای توطئه گرایانه داشته باشد، می توان با تکرار آن و پذیرش خواسته های قابل تحقق مردم، بر فضای وحدت و همدلی ملی افزود و هر نوع توطئه ای را خنثی کرد.
نباید فراموش کرد که تنها با همراهی ملت است که می توان بر تمام دسیسه های چیده شده و حتی افکار تروریستی غلبه کرد.
با اینکه مصلحان دلسوز این آب و خاک، بارها گفته اند که با خواسته های ملت نجنگید، اما به نظر می رسد که عده ای خشک مغز متعصب، راهکار را در تقابل جست وجو می کنند و چاره ای جز رویارویی با آحاد ملت برای خود نمی بینند. وقتی هم که به آنها گفته می شود لااقل یک رفراندوم بگذارید تا از درصد موافقان و مخالفان مسائل در کشور مطلع شوید، این را نیز یک توطئه می پندارند و می گویند اصول اسلام را نمی توان به رای مردم گذاشت!
پس اگر نظر مردم در مسائل بحران زا و چالشی ملاک نیست، تکلیف کسانی که این گونه فکر نمی کنند، چیست؟ حرف از تمکین در جامعه اسلامی به میان می آید، آیا وقتی شهروندان پرشماری از آنچه قوانین مصوب جامعه است، تمکین نمی کنند، باید با روش های غیر اصولی به جنگ آنها رفت؟
عقلای نظام کجای تصمیم گیری ها هستند که عده ای اینگونه بر عصبانیت بخشی از جامعه می افزایند؟ جای بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی خالیست که در این گونه مسائل بر دهان عده ای می کوفت و می گفت «ما انقلاب کردیم تا مردم بر سرنوشت خویش حاکم باشند، نه اینکه گروهی به نام اسلام و دین، منتقد را به مخالف و مخالف را به معاند تبدیل کنند.»
جای بسی ناامیدی است که واژه مردم آنقدر که در زبان امام خمینی چرخیده است، در فکر تصمیم گیران فعلی جامعه گنجانده نشده است. قطع شبکه های اجتماعی و فضای مجازی نیز دقیقا به دلیل همین دشمن پنداری از مردم صورت گرفته است.
چگونه می توان پذیرفت که انقلاب بزرگ مردم ایران در پنجمین دهه عمرش، شعارهای اصلی خود را نفی کند؟ مگر آزادی، یکی از شعارهای محوری انقلابیون نبود؟ مگر قرار نبود با آن نهضت، هم دنیای مردم تامین شود هم آخرت شان؟ حالا چه بر سر آقایان آمده که از ترکیب سه واژه زن و زندگی و آزادی می هراسند و آن را خطرناک می بینند؟
با این حال، به نظر می رسد که آنچه نیاز به تغییری فوری در شرایط کنونی دارد، تفکری است که برایش نه نظر مردم اهمیتی دارد و نه اعتماد عمومی و سرمایه های اجتماعی. و تلاش می کند با پنهان شدن در میان لایه های قدرت، جمهوری اسلامی را به سمت رویارویی با مردم سوق دهد.
کانال تحلیل زمانه