روایت دردناک پزشکان از تجمع ۴ آبان

امروز صبح یکی از دوستام باهام تماس گرفت ، گفت کجایی ؟ تجمع شرکت میکنی ؟ همه پرسنل کلینیک ما میخوان برن نظام پزشکی ولی من میترسم که برم.

گفتم ترس نداره ما میریم داخل ساختمان نظام پزشکی ،گفتن برای همه جا هست . سخنرانیه ، بیانیه میدیم ، خواسته هامون رو میگیم و بعدش هم برمیگردیم، قرار نیست تو خیابون باشیم که اتفاقی بیافته !!!

از مترو که بیرون اومدم سوار تاکسی شدم ، برم سمت امیرآباد ، ساعتمو نگاه میکردم که دیر نکنم سر ساعت ۱۱ برسم ، خیلی ترافیک بود ، مسیر پر از نیروهای امنیتی بو. نزدیک خیابان ۱۶ که رسیدم دیدم ی جمعیت پراکنده تو گروه های چند نفره دارن میدون به سمت پایین ، به سمتشون تیر ساچمه ای میزدن.

چند تا خانم داشتن از ساختمون نظام پزشکی به سمت پایین میرفتن که بهشون تیراندازی کردن ، تیر به سر خانم مسن خورد ، روی زمین نشست ، خانمی که کنارش ایستاده بود داد زد ما پزشکیم ، پزشکککککک!!!!!

تازه فهمیدم چه خبر شده ، انگار دیر رسیده بودم ، جلوی ساختمون پر از نیرو بود پلیس ضد شورش ، چند تا ون، معلوم بود چند تا شیشه ماشین هم از قبل شکسته روی زمین ، انگار کل خیابون اونجا حکومت نظامی بود ، کسی حق نداشت وارد خیابون بشه از دو طرف تیر ساچمه ای و پینت بال میزدن.

راننده تاکسی وقتی رسیدیم سر خیابون ۱۶ ام که ساختمان نظام پزشکی هست گفت خانم ، نرو اینجا ، البته اگه از جونت سیر شدی اینجا پیاده ات کنم ، نمیدونست که من میخوام برم نظام پزشکی ! گفت میرم سر خیابون ۱۷ ام نگه میدارم از اونجا برو ،بدو برو خونتون تا نزدنت !

سر خیابون ۱۷ ام پیاده شدم ، تنها رفته بودم ، چند تا خانم رو دیدم گفتم شما پزشکید ؟ از کجا باید بریم ؟ گفتن در ساختمون نظام پزشکی رو بستن ، در پشتی رو نمیدونید کجاست؟

حرفم نصفه موند ی دفعه به طرفمون شروع کردن تیر اندازی کردن ، من که غافل گیر شده بودم فقط دویدم و پشت ی ماشین که تیر بهم نخوره ، نمیفهمیدم برای چی تیر زدن ، چند نفر بودیم که فقط داشتیم صحبت میکردیم !!!

اون طرفتر ی گروه چند نفره جلوی ی خونه که درش رو به روی پزشکا باز کرده بود جمع شده بودن، ما هم رفتیم به اونها ملحق شدیم ، ی خانم دکتر پاش تیر ساچمه ای خورده بود دو تا هم پینت بال پشت قفسه سینه اش زده بودن که میگفت دارم میسوزم ، ولی بیشتر از عصبانیت و خشم بود که داشتیم میسوختیم ، روسری و شال بقیه هم رنگ سبز گرفته بود که معلوم بود پینت بال بهشون خورده ، یکی هم صبح ساچمه تو سرش خورده بود ولی همچنان داشت همراهی میکرد.

یکم منتظر موندیم تا کوچه آروم بشه ولی خانم دکتر تحمل نکرد دوباره رفت تو کوچه با عصبانیت و گریه ماسکشو از صورتش کند انداخت زمین ، پاهاشو به زمین کوبید و گفت بی شرف ها ، بی شرف ها برای چی میزنید!!!! دوباره لنگان لنگان برگشت جلوی ساختمون.

مامورا به یکی از خانم دکترها فحش ناموسی داده بودن ، اونم گفته بود خجالت بکش من خواهر شهیدم ، مامور هم شروع کرده بود به برادرشهیدش هم فحش دادن !!!!

خودمون رو رسوندیم انتهای کوچه ۱۷ ام ، جمعیت زیادی از پزشک ها جمع شده بودن ، شروع کردیم به شعار دادن

“مرگ بر دیکتاتور ”
“زن ، زندگی ، آزادی ”
“پزشکان میمیرند ، ذلت نمی پذیرند ”
……

تو راه برگشت مردم تو کوچه درو باز میکردن میپرسیدن چه خبر شده ، به ی خانم مسن گفتم تو رو خدا درتونو باز بزارید اگه در زدن باز کنید اینا پزشکن نزارید ببرنشون ، نزارید تیر بخورن ، از ترسش درو بست رفت تو خونه! هنوز صدای شعار میومد و بقیه هم داشتن اضافه میشدن به جمعیت.

به دوستم پیام دادم ، گفتم نیا عزیزم ، تجمع مسالمت آمیزی در کار نیست ، نظام پزشکی درش رو به روی اعضای خودش بسته ، بچه ها تو کوچه دارن شعار میدن هر کدوم ی جا پخش شدن دارن گلوله میخورن ، ی عده هم صبح دستگیر کردن بردن …

وقتی در نظام پزشکی رو بسته دیدم احساس یتیم بودن کردم ! فکر میکردم حقمه برم داخل ساختمون ! حتی شده از وسط اون نیروها رد بشم و برم ! ی جور ترومای روانی انگار بهم وارد شد ، ی جور گیر افتادن تو تله ، ی حس و دردی که دردش بدتر از زخم گلوله نبود ! ی تیر از خودی !!

جلوی نظام پزشکی ، انگار ی صحنه جنگ بود ، جنگی که به ظاهر با متفرق کردن جمعیت تموم شده بود ولی نمیدونستن که اصلا این ساختمون نیست که مهمه ، مهم جمعیتی هستن که دوباره همدیگه رو پیدا میکنن و با هم یکی میشن ..

امروز فهمیدم برای یکی شدن با هم نیاز به هیچ ساختمان و ارگانی نیست ….

سوار تاکسی شدم برم مترو راننده تاکسی گفت چه خبره خانم ؟ گفتم امروز قرار بود تجمع باشه تو نظام پزشکی ، درو بستن ….

گفت پزشکا که وضعشون خوبه !! اونا برای چی اعتراض میکنن !؟
یاد آهنگ شروین افتادم ! برای تغییر  مغزها که پوسیدن

ارسالی علی راد….
کانال چرک نویس