سخنی پیرامون کنش، اراده ، خودآگاهی و هدف
یکم: دیروز، امروز، فردا
آنچه بعد از گذشت چند هفته از آغاز خیزش انقلابی شاهد آن بودیم، بسیار امیدوارکننده بود: جنبشی انقلابی بهویژه در کردستان که طلایهدار اعتلای جنبشی ناگسستنی در سراسر ایران و کلیهی شهرها است. اجتماعاتی که در بیش از پنجاه نقطهی تهران برگزار گردید و در موارد بسیاری جنبهای تهاجمی یافت، دستکم نشانگر آن است که نافرمانی و آتش خشم زنان و جوانان بههیچوجه خاموششدنی نیست. تداوم و پیوستگی این برآمد انقلابی در یکی از سختترین شرایط سرکوب، به خودی خود یک دستاورد کمنظیر است. پس پرسیدنی است که در این فوران بیرون جهیدهی انزجار عمومی، در سرشت این خروش گسترده، و زیر آتش خشم آن چه اهدافی نهفته است؟ به عبارت دیگر، چگونه میتوان در فرایند کنشِ ‹نفی’، و از درون آن، خصلت ‹ایجابی› این جنبش نوین را استخراج کرد؟
هستیشناسیِ هستیِ یک جنبش انقلابی وظیفهای مبرم است که با نفوذ در امکانات، ظرفیتها و پتانسیلهای شناخته و ناشناختهی آن و با ادراک و تبیین آن، میتواند به خود-آگاهی این حرکت انقلابی یاری رسانده و دست آخر راهگشای مسیری هدفمند گردد. در عین حال باید به دشواری چنین وظیفهای اذعان کرد، چراکه یکم، این جنبشی نوپاست که هنوز در خود ریشه نبسته است، و دوم، راکد و ساکن نیست بلکه سیال و پرشتاب است و نمیتوان آن را در یک وهلهی معین منجمد کرد. بنابراین، هر کوششی برای شناخت، بنا به ضرورت، خصلتی مقدماتی خواهد داشت.
اگر اذعان داریم که شکوفایی جنبش در چند هفتهی اخیر ‹بینظیر› بوده است و شبکههای اجتماعی، روابط کمابیش قابلاتکایی ایجاد کردهاند، و درحیطهی خبررسانی و فراخوان به تجمعات اعتراضی خوب عمل کردهاند، ضروری است از شکلهای اولیهی بروز خودسازماندهیِ غیر کلاسیک جنبش عمومی منتزع نشویم و تجسم اشکال دموکراسی اجتماعی را نیز بعضاً در درون آنها جستجو کنیم. تکیه بر گسترش حوزهی عمومی و شبکههای اجتماعی، بر شعور و نوآوریهای جنبش کنونی، از جنبهی نظری حاوی دستاورد مهمی است. عدم نگاه ‹ابزاری› به شبکههای اجتماعی، بدان معناست که آنها را صرفا بهعنوان اهرمهای فشار بر هیئت حاکمه نپنداریم، بلکه دستیابی اهداف جنبش کنونی را به شکوفایی این خلاقیتها منوط بدانیم. در عین حال، باید بین طرح یک برنامه و استراتژی سیاسی و یا ‹تحلیل مشخص از شرایط مشخص› و تبیین اهداف و چشماندازهای جنبش، و اینکه بهواقع چه نوع اجتماعی را هدف خود قرار خواهد داد، تفکیک قایل شد.
در شرایط کنونی، نقش ‹رهبری› به معنای قبول مسئولیتی تاریخی برای شفافسازی مطالبات عمومی و کمک به رشد و قوامیابی خود-آگاهی آنهاست، به طوری که سرانجام ‹حق تعیین سرنوشت› از یک درخواست عام به واقعیتی بالفعل تبدیل شود. نقطهی شروع اما، تکیه بر’عقلانیت› سوژههای آفرینندهی این جنبش نوین و اعتماد به بلوغ فکری آنهاست. چنانچه این ادراک در تفکر اندیشمندان و فعالان جنبش نهادینه شود، و بر زمینهای معرفتی استوار گردد، میتواند با نخبهگرایی مفرطی که همواره ‹توده› را ‹ناآگاه› پنداشته و خود را یگانه منشأ ‹خرد› قلمداد میکند گسسته و ازاین طریق حوزهی عمومی را برای شرکت مستقیم عاملان واقعی جنبش درتعیین سرنوشت خود مهیا کند؛ مشروط به آنکه فعلیت یافتگی این خودگردانی را در زندگی بالفعل و قدرت تصمیمگیری عمومی در کلیهی عرصههای حیات اجتماعی بازبیابیم.
بیشک مسیر دشواری در پیش است. خیزهای بلندی که این جنبش انقلابی ظرف چند هفتهی اخیر برداشته در طی ۴۳ سال گذشته بیسابقه بوده است. نخستین و مهمترین مسألهی پیش رو، حفظ و تداوم آن است. اما چنانچه تداوم این برآمد انقلابی صرفاً در گرو نفی آنچه نمیخواهد باشد، و یا رفتهرفته در جدالی دایمی با دشمن خود را فرسوده کند، آیا امکان رشد، گسترش، اعتلا و خود-شناسی پیدا خواهد کرد؟ پاسخ به چنین پرسشی پیشاپیش قطعی نمیتواند باشد. اما کوشش جمعی برای یافتن پاسخ، برای کمک به خود-فهمی این برآمد انقلابی و مسیر حرکت آن را نمیتوان به فردا موکول کرد – آینده در بطن زمان حال به سر میبرد: فردا همین امروز است!
توسط نقد اقتصاد سیاسی
۴ نوامبر ۲۰۲۲