مخاطب این سخن نسل جدید هم هست .
«از کسانی که حاضرند در راه حقیقت بمیرند بترس، زیرا آن ها موجب مرگ بسیاری از دیگران می شوند؛ بسیاری از مردم را پیش از خود می کشند… شاید ماموریت کسانی که به نوع بشر عشق می ورزند، این است که مردم را به خندیدن به حقیقت وادارند- حقیقت را بخندانند- زیرا حقیقت در جایی وجود دارد که ما بتوانیم خویشتن را از شهوت جاهلانه برای کشف حقیقت آزاد کنیم.»
این قطعه شاید برجسته ترین فراز رمان «نام گل سرخ» شاهکار اومبرتو اکو(1932-2016)باشد؛ که در آن فساد و جنایات روحانیت و دستگاه کلیسا را در قرن چهاردهم به تصویر کشیده است. با خواندن این اثر می توان نظام دانایی خرافه پرور و مفاسد پیوند دین و قدرت در فضای تاریک آن عصر را به خوبی دریافت و خشونت برپایه اتهام ارتداد و بدعت به دگر اندیشان را درک کرد. این اثر چنان برایم جذاب بود که پس از خواندن آن با خود گفتم ای کاش آن را زودتر می خواندم.
داستان به نیمه اول قرن چهاردهم میلادی بازمی گردد؛ زمانی که از یک سو میان پاپ و امپراطورکشاکشی شدید بر سرقدرت و ازسوی دیگر جدال مذهبی خونین میان مینوریت ها و پیروان پاپ جریان داشت. مینوریت ها اقلیتی از فرانسیسکن ها بودند که به فقر مسیح باور داشتند و با سلطه پاپ و فساد کلیسا مبارزه می کردند، از این روی به بدعت و ارتداد متهم می شدند، خون آنان مباح و از قتل، شکنجه و آزار شدید درامان نبودند. دیر به فرقه بندیکت تعلق داشت، ولی گروهی از مینوریت ها نیز به آن پناه جسته بودند.
به هر حال این سخنان را ویلیام هنگامی بر زبان می راند، که آتش صومعه را فراگرفته و همه سراسیمه به فرار می اندیشند. مخاطب وی شاگردش آدِسُو؛ جوانی نوخاسته است که با استادش روانه این دِیر شده و اینک در ایام پیری داستانی را روایت می کند که در طول یک هفته اقامت او در آنجا رخ داده است. ویلیام در جستجوی حقیقت بود و به واسطه سوء ظن خود باور نمی کرد آنچه به نظر او حقیقت جلوه می کند، حقیقت دارد. به خیال وی کتابخانه بزرگِ دیر با مجموعه ای بی نظیر از نسخه های اصیل به زبان های لاتین، یونانی و عربی، می توانست در این راه به او کمک کند.
آن ها پس از ورود به دیر در جریان قتلی مشکوک قرار گرفتند که به تازگی در آن جا رخ داده بود و رییس دیر ماموریت کشف راز آن را به ویلیام واگذار کرد. این سرآغاز زنجیره ای از قتل های مشکوک بود که کار کشف راز را جدی تر و پیچیده تر می کرد. او با پیگیری جدی، سرانجام سرنخ ماجرا را در دسترسی مقتولین به اثری ممنوعه یافت که به زبان عربی و یونانی نگاشته شده بود. پیر سنگدل و نابینای صومعه برای جلوگیری از گمراه شدن افراد، این کتاب را به سمی کشنده آغشته کرده بود تا دست هرکس به آن برسد، از مرگ در امان نباشد. هنگامی که ویلیام و شاگردش به این اثر دست یافتند و با پیر به جدال پرداختند، او کتابخانه را به آتش کشید؛ آتشی که به تدریج همه صومعه را فراگرفت.
این سخن بیان گر تجربه زیسته ما نیز هست، تجربه ایدئولوژی های پر زرق و برق دینی و غیردینی که از پیروان خود وفاداری بی قید و شرط می خواهند و کشت و کشتار و به خاک سیاه نشاندن ملک و مملکت ثمره اصلی آن هاست. همه آن ها با وجود تفاوت های بسیار، در این اصل اشتراک دارند که حقیقت را برتر از جان می دانند و پیروان خود را به فداکاری در راه آن فرا می خوانند.
مخاطب این سخن نسل جدید نیز هست؛ نسلی که به درستی عامل تباهی زندگی و زمانه خود را در این ایدئولوژی ها یافته و پیران جاهل و شیخان گمراه که آن را رندانه افسانه کردند، به باد انتقاد و ناسزا گرفته است. ریشه این افسون و گمراهی در برتر نشاندن حقیقت نسبت به جان آدمی است و مهم ترین درس آن را نیز در این جمله کوتاه می توان خلاصه کرد: «جان برتر از حقیقت است.»
@sahamnewsorg