درد بیگانگی در خانه خود، امیر ممبینی

حجاب یک پرچم ویک نشان علیه آزادی زن است

سالها پیش از این، پیش از بهمن سیاه انقلاب، زمانی که در سلول انفرادی بازداشتگاه رژیم پیشین بودم و هراسناک از تداوم شکنجه درپی تقویت خویش برای مقاومت بودم، روزی سعی کردم رمان تربلینکا یا اردوگاه مرگ را که قبل از آن خوانده بودم با خودم مرور کنم، تا با قیاس وضعیت هولناک یهودیان آن ارودگاه با وضعیت خودم؛ تسلی بیابم. ندایی در سرم میگفت:
این کشور تو است. اینها با زبان تو حرف میزنند. اینها از نژاد و ملت تو هستند و تو را به خاطر نژادت تحقیر نمیکنند. با تو فقط اختلاف سیاسی دارند. تو میتوانی با کمی کوتاه آمدن نجات پیدا کنی. خودت نمیخواهی. اما، سرنوشت یهودیان را نژاد آنها معین میکرد. برای یهودیان فاشیسم تصمیم میگرفت. اما تو اکنون و در این لحظه نیمی از تصمیم را خودت میگیری.
اکنون، دهه ها پس از آن حادثه، در این جمهوری اسلامی، با هزاران رساله و روایت، ملیت و نژاد و تاریخ ما را بسود فاتحان قادسیه تحقیر میکنند. در این رژیم بالاترین جایگاه در اختیار سید ها، یعنی تبار عربهای مهاجم است. در این کشور به خاطر نپوشاندن گیسو پشت دختران ما را به تازیانه می بندند. دختران و پسران ما را به خاطر خواست آزادی میزنند و میکشند. حرمت شکنی میکنند. بزرگترین جلاد را بزرگترین مقام میدهند. بزرگترین حقوقدان را بی حق ترین میکنند. جای حقوق دان زندان است و جای جلاد در اوج. زندانیان ما را شکنجه و نابود میکنند. حاکمیت و دولت و سپاه و ارتش این رژیم ما را خس و خاشاک می نامد و اذن میخواهند تا نابودمان کنند. در اینجا و در اکنون، ما خود را در موقعیت همان یهودیان تربلینکا میبینم و این رژیم را سیمای زشت همان فاشیسم، فاشیسمی که در پی حکومت هزار ساله است.
اساس این رژیم بر تبعیض است. یک کاست با شماری شریک بر سرنوشت کشور مسلط شده است. این کاست با تبعیض و ستم زندگی میکند. تبعیض بر پایه دین و مذهب و عقیده و قومیت و ملیت و حتی رفتار و منش آدمی. فاسد ترین رژیمی است که در طول تاریخ ایران روی کار آمده است. اصلاح آن مثل بوتوکس و حنا بندان دراکولا است. این رژیم چون همه چیزش عوضی است اصلاحات هم گویی روی آن تأثیر عوضی دارد و تنها بر عمرش می افزاید.
این قوم جرار غلبه کرده سعی میکند ما را تحقیر کنند، در حالی که ما بدون سعی آنها را تحقیر میکنیم. حس ما نسبت به این موجودات فقط تحقیر است. تحقیر کتابهای یأجوج و مأجوج آنها که انگار در تیمارستان تولید شدند. حرفها و باورها و ریخت و قیافه ی مهر کرده ای که به خود میگیرند، آن سمباده ی نشسته بر صورت و مهر کوبیده بر پیشانی و خشونت نقش بسته بر چهره و آن انگشترهای مسخره با مهره های درشت جمع شده از تابوت فراعنه و از همه بدتر دهان دره ی کفشهای لنگه به لنگه و پشت و رو شده کنار مهر نماز در هر نماز جمعه، با دوربینهایی که این همه را برای بردن آبروی ایران ثبت میکند، همه جایی برای تحقیر نکردن نمیگذارند. خامنه ای و نشستنش بر صندلی و هم سطح کردن باسن خود با کله ی سران نظام، تلاش خاتمی برای جاگرفتن روی جاجیم علی آبادی و پایین صندلی حضرت والا، بلغورهای سیاسی رفسنجانی که ته کلامش جز بقای همین نظام هرگز چیزی نبوده است، اینها و هزار پدیده ی دیگر، و آن ترکیب رئیسی و تتلو، و آن مولوی خوانیهای رو حوضی که اسمشان موسیقی است، و آن کراواتی های مراسم افطار، و آن بزدل های دستمال بدستی که تربیت کردند، و آن بزک کنندگانی که برای روز مبادا پرورش یافتند، حس دیگری به انسان نمیدهند مگر حس تحقیر. هیچ حسی قاطع تر از حس تحقیر پیروزی معنوی بر آنان را نشان نمیدهد.
شاید تا رسیدن به آزادی هنوز راه درازی در پیش باشد. اما آنها هر بار با وارد کردن شکست بر ما فن وارد کردن شکست بر خود را به ما یاد میدهند. آنوقت نوبت نهایی ما میرسد. فکر نکنند برای انتقام و قصاص از آنها. نه، برای فرستادن آنها به پستوی تاریخ، همان جایی که مثل سایه ی دراکولا از سوراخهایش بیرون پریدند.

اگر میدانستم ایران شامل این مومیایی های متحرک و این همه حقارت و پستی هم میشود هرگز بدان دل نمی بستم. جنبش زن بنیاد جاری یک تغییر جدی فکری و حسی برای من پدید آورد. ایران را لایق به خواب رفتن نعش ندا و مهسا و دیگر دختران مان در خاک آن نمیدانم. ایران کتابیست که با رنج زن نوشته شده است. از چشمم افتاد این تاریخ پست با این همه زشتی که در سوراخ های بخاری خود پنهان کرده بود. گول شعارها را نمیخورم و میدانم که اگر پیرمردهای این سرزمین را خمیر کنند و دو باره بسازند باز همچنان توان درک مسئله زن را نخواهند داشت. پیر مردها همین حالا همه جا جمع شدند تا دختران دیوارها را خراب کنند و آنها از آن بلا بروند. خاورمیانه در مسئله زن یک برده داری است. دیکتاتوری حجاب افکن بر نادیکتاتوری مبلغ حجاب ترجیح دارد. مسئله اصلی حجاب تحمیلی نیست. مسئله اصلی حجاب است. هر کسی حق دارد حجاب داشته با شد یا نه. اما میتوان گفت امروزه، هیچ فرد و هیچ سرزمینی تا حامل حجاب در مفهوم حجاب است نمیتواند آزاد و آزاده باشد. حجاب یک پرچم و یک نشان علیه آزادی زن است.

فیسبوک نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»