ایران اعتراضات سراسری تازه را تجربه خواهد کرد
۵۸ روز از اعتراضات خیابانی می گذرد. ولی با همه کوشش ها، بدنه ملت به آن نپیوسته است.کوتاه آن که اگر چند صدهزار به خیابان آمده اند، هنوز چند ده میلیون در خانه اند. چرا؟! پاسخ این پرسش در یادداشت های: اعتراضات کنونی ایران به کجا خواهد انجامید( ۲۸ سپتامبر= ۶ مهر)، انقلابی در راه نیست(۴ ژوئن=۱۴ خرداد) ،کی انقلاب می شود؟(۱۹ می=۲۹ اردیبهشت) و… همین کانال داده شده است. ولی در یادداشت امروز، کوشش بر آن است که پاسخی گسترده تر و عینی تر داده شود.
۱-سرکوب
بدیهی است که هیچ دولت و حکومت مستقر خاورمیانه ای، حتی با وجود مخالفت شورانگیز درصد کمی از مردم، تسلیم نخواهد شد. معلوم است که دستیازی به روش های سرکوب، با استفاده از همه قوا و شیوه ها، در دستور کار قدرت مستقر است. بنابراین ورود ملت به چنین میدانی نیازمند دلایلی قوی است؛
۲- نبود رهبری
مشخصا هویت، هدف ها، آرمان ها، طرح و برنامه های اعتراضات چیست؟ چگونه می توان به پاسخ دقیق این پنج محور کلیدی دست یافت؟ نبود رهبری و سخنگوی در صحنه، هویت این اعتراضات را سلبی کرده است. به سخن دیگر این اعتراضات بی شناسنامه است. تاریخ نشان داده که اعتراضات بی شناسنامه با رویکرد سلبی، به سختی می تواند حمایت طبقات مختلف اجتماعی را جلب کند. قاطبه مردم در تصميم گيري های حیاتی ملی بس محافظهکارند. اغلب تنها زمانی آن را به رسمیت خواهند شناخت و ریسک دفاع و پشتیبانی از آن را می پذیرند، که بر روی آینده اش حساب باز کنند؛
۳- هراس از تجزیه
گرچه پدیده هراس تراشی از تجزیه، ترفند رژیم های سرکوبگر خوانده می شود، ولی تا جایی که به احساس و حافطه قاطبه مردم بر می گردد، دلایل متعددی بر واقعی بودن این هراس تاریخی وجود دارد. مردم در همین ۳۳ سال اخیر، شاهد تجزیه شوروی به ۱۵، یوگسلاوی به ۶ و چکسلواکی به ۲ کشور بوده اند. در عین حال تمرکز کانونی اعتراضات بر برخی شهرستان های مرزی و نیز اوجگیری تبلیغات برخی همسایگان به ویژه جمهوری آذربایجان بر الحاق دوسوی ارس و ..جزو دغدغه های طبقه متوسط است. معترضین به دلیل نداشتن رهبری، تا کنون نتوانسته اند پاسخی قانع کننده برای این دلمشغولی ملت فراهم سازند؛
۴- هراس از جنگ داخلی
البته تصور برپایی جنگ داخلی در ایران، به دلیل بافت اجتماعی خانواده محور، درهم تنیدگی فرهنگی و نیازهای شدید متقابل منطقه ای، سخت و بلکه نزدیک به ناممکن است. در عین حال حتی وجود نشانه های کوچکی از اختلاف داخلی بین معترضین( ماننداختلاف بین اسماعیلیون و سلطنت طلب ها) نیز بر تصمیم مردم به پایبندی به حفظ وضع موجود و یا دستکم نادیده گرفتن و جدی نگرفتن اعتراضات موثر است؛
۵- آهنگ زندگی
گرچه مردم به اندازه کافی از ناکارآمدی حکومت آگاهند، ولی از برهم خوردن همین آهنگ حداقلی نیز بیمناکند. پیام های دو ماهه معترضین نیز نتوانسته
برطرف کننده این هراس باشد؛
۶- بی اطمینانی از بیگانه
پیام های متعدد ،مستمر و سطح بالای مدیریتی همبستگی ملل اروپا و آمریکای شمالی دایر بر نکوهش جمهوری اسلامی و پشتیبانی از اعتراضات، تا کنون نتوانسته آحاد ملت را نسبت به نیات و رویکرد اروپا_آمریکا قانع کند. سهل است که با وجود نیمه کاره رها کردن طرح و برنامه هایشان در افغانستان و عراق و نیز تداوم مصیبت های ملت های سوریه، یمن، سومالی و…، نسبت به وعده های بیگانگان در بهبود شرایط ملی، چندان امیدوار نیستند؛
۷- تفاوت های فرهنگی
با وجود برخی شعارهای مترقیانه و نیز شیوه های نوین مبارزه و اعتراض، بخشی از مردم در جغرافیای گسترده ایران، به ويژه سنتگرایان، نگران برهم خوردن مناسبات فرهنگی در جوامع محلی، خانواده ها و طوایف بوده و مانع پیوستن وابستگان خود به این کاروان با رویکرد پست مدرنی می شوند.
عوامل متعددی جز آن چه آمد، زمینه ملی و فراگیر نشدن اعتراضات و ناپیوستگی همه جانبه مردم به آن شده است. مانند مشاهده تفاوت و بلکه تضاد رویکردی برخی سخنگویان غیر رسمی معترصین. نمونه آن که جناب مولوی عبدالحمید با وجود استقبال از شعار زن، زندگی، آزادی و دفاع تمام قد از خواسته های زنان ایرانی، طی چندین سال در دست داشتن امامت جمعه و پیشوایی شمار فراوانی از ایرانیان بلوچ حنفی، کار چندان و درخوری برای پیشرفت و ارتقای اجتماعی زنان بلوچ انجام نداده و آنان همچنان به عنوان جنس دوم در این منطقه می زیند.
به هر روی، حتی بر فرض شکست موج اعتراضات کنونی به دلیل فراگیر نشدنش و شاید آغاز رواج فضای ناامیدی بین جوانان، در صورت تن ندادن حکومت به تغییرات مطلوب، بی گمان ایران همچنان تنش ها و بلکه اعتراضات سراسری تازه را تجربه خواهد کرد.
کانال نویسنده