با روحی سرشار از امیدِ نشاتگرفته از قدرت-مردمی
دیشب خوابی کوتاه اما بس شیرین داشتم. خوابی که فریاد آزادی با فریاد مرگ بر دیکتاتور مانند یک لالائی در گوشم می پیچید.تصور ترس و بیخوابی حکومتیان و شوق جوانان در میدان جسم خسته من را در خوابی خوش فرو میبرد.
مرا که تمامی روز با اشتیاق همراه مردم در خیابان هائی که حال به وسعت تمامی ایران زمین، به وسعت جهان شده پای کوبیدم .شعار دادم ! با پاهائی که زمان توان جوانی از آن گرفته اما شوق در آغوش کشیدن آزادی ،شوق همگامی با چهره های گل انداخته از شادی جوانان، قلبم را چون جوانی هجده ساله بوجد آورده بی تاب کرده!توان رفتم داده است. روزهای غریبی است .همراه جان های عزیز گلوله می خورم از پای فرو می افتم.همراه پدران ومادران دغدار فرزند از کف داده درد میکشم .پنجه بر خاک می سایم .اما برمیخیزم!
با روحی سرشار از امید .روحی نشات گرفته از قدرت مردمی که می خواهند فردای زیبای خود را بسازند. من روح مشترکم .جسمم از بسیار راه ها و بیراهه ها عبور کرده با نقش بسیار تازیانه ها بر پشتم! آه بسیار آرزوهای بر آورده نشده بر سینه ام! با درد فراغ بسیار عزیزان در قلبم!
من یک مهاجرم! با اشتیاق سالهاست چشم بر دروازه وطن دوخته ام تا کی بدست توانای مردم گشوده شود.تا من عاشق تطاول کشیده ازغم هجران نعره زن بر سرا پرده گل فرود آیم !
سرا پرده شکفته در آستانه زمستان که می دانم گل خواهد داد.بهار دلکش آزادی دامن کشان از راه خواهد رسید.
می دانم میلیون ها ایرانی مهاجر چون من با چه اشتیاقی تمامی روز و شبشان با آنچه که در سرزمین مادری می گذرد عجین گردیده! نیرو گرفته و با تمام توان در خارج از کشور مبارزه می کنند. تا صدای مردمشان در چهار سوی جهان باشند.
ما هرگز چنین روزهای سرشار از زندگی، شور وامید را در تمامی این سال ها با چنین ابعادی وسیع از یک دلی و همبستگی نداشتیم. هر گز با چنین امید عظیم نشسته بردل سر بربالش شب ننهادیم و خواب هایمان چنین سرشار از لذت وصال ،لذت در آغوش کشیدن عزیزانمان در فضائی آزاد و دمکراتیک نبوده .
ما مدیون تمامی عزیزانی هستیم که به بهای جان، این لذت لحظات ،این حلاوت شیرین دیدن ایرانی آزاد ،دموکراتیک ،سربلند را در قلب ما شکوفا کردند. این افتخار و سربلندی را به مهاجرین ایرانی دادند که با غرور پرچم فردای میهنشان را برافرازند.زیبا ترین شعاری که جهانی را به تحسین کشیده فریاد زنند.”زن ،زندگی، آزادی”
با افتخار بگویند! هان بار دیگر در من بنگرید! در سیما و تاریخ ملتی که همیشه برای آزادی جنگیده است .ملتی که بهائی سنگین برای رسیدن به آزادی پرداخته و می پردازد! در من بنگرید این روح تحقیر شده یک ملت که سالها زیر بار ظلم ،جهالت،استبداد مذهبی ،سرکوب وحشیانه یک حکومت قرون وسطائی طاقت آورد تا امروز در تولدی دیگر. روح زیبای یک ملت را به نمایش بگذارد.
آری ما باردیگر در سیمای مبارزان جوان خود متولد شدیم .تولدی با شکوه. حال در این سپیده دم در سال روز خیزش بزرگ آبان ماه نودوهشت. با یاد هزاران جان عاشق به رگبار بسته شده.با یاد پوریا بختیاری ها،محمد زاده ها ؛نیکتا ها و تمامی جان باختگان راه آزادی !با شوق روزی بزرگ از خواب برخاسته ام .
با عشق به شما جوانان سرزمینم! با عشق به آزادی و امید برگشت به وطن روز را با نام شما جان های عاشق آغاز می کنم . از قول تمامی مهاجرین عاشق وطن می نویسم .
بچه ها خسته نباشید!بچه ها متشکریم!
ابوالفضل محققی