مبارزه جریان مستمری از انتخاب های ما است
آبان ۹۸ نقطه ای شد از سلسله نقطه چین های خونین تاریخ معاصر که رد خود را برای ایران و ایرانیان بجا گذاشت. ردی از اعتراض که پاسخی از جنس سرب و گلوله دریافت کرد. پاره ای آن را آغاز یک انقلاب خواندند و پاره ای جنبش اجتماعی تلقی کردند و پاره ای دیگر عنوان شورش دادند. گزاره هایی که هریک در علوم اجتماعی بار معنایی خاص خود را دارند. و البته برخی هم موشکافانه تر دیدند و گفتند اعتراضی بود که نمایه هایی فراتر از شورش کور داشت اما به مرحله جنبشی شدن نرسید. اما فارغ از اینکه وقایع خونین آبان۹۸ را چه بنامیم، یک نکته بیشتر از هر چیز عیان شده است. نکته ای که اعتراضات دی ۹۶ و خوزستان ۱۴۰۰ نیز موید آن است. و آن اینکه نظام حکمرانی با تمام ناتوانی و ناکارآمدی اش در اداره ی امور اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشور، در سرکوب سنگین معترضان مصمم است. نظامی که غوطه ور در فساد ساختاری است اما توان و اراده ی سترگی برای سرکوب دارد. و چه بسا راه حل دیگری برایش باقی نمانده باشد.
همواره وقتی سرکوب شدیدی صورت می گیرد، سوژه ی اجتماعی با پرسشی سخت مواجه می شود که اساسا اعتراض چه سودی دارد؟ وقتی تغییری از راه اعتراض حاصل نمی شود چرا باید متحمل هزینه شد؟ و شاید این همان هدف سرکوبگر است که با القا ذهنیت نتیجه گرا به سوژه ی اجتماعی یادآور شود که هیچ چیزی قرار نیست تغییر کند پس تلاش بیهوده نکن. هر پاسخی به این دست پرسش ها با کیفیت رفتارهای سیاسی اجتماعی بعدی ارتباط مستقیم دارد. بسیاری نا امیدانه صحنه ی اجتماعی را ترک می کنند و در کنج روزمره ی خویش زیست شخصی را پیگیری می کنند. بسیاری هم زیست اجتماعی و سیاسی را در چارچوب های مجاز شمرده شده از سوی سیستم پیگیری می کنند و همسو با ساختار ، هرگونه اعتراض دیگر را بیهوده و حتی مضر می دانند. مانند آنچه از سوی برخی اصلاح طلبان در سالهای اخیر تبلیغ و ترویج می شود.
اما آنچه از همه قوی تر سر بر می آورد همان روزمرگی و عادت به وضع موجود است. وضعی که در آن هیولای روزمرگی سایه پرقدرت خود را می گستراند. و در دل مناسبات آلوده و روابط نابرابر، آدمی را به عادت و بی تفاوتی خو می دهد. آن گونه که رنج ابتذال حس می شود اما قدرت روزمرگی بیش از آن است که بیان و انزجار از ابتذال نمود پیدا کند. تاریخ نشان داده بسیاری از پرشورترین انقلابیون نیز پس از عبور از دوره های ملتهب و انقلابی دچار روزمرگی در زندگی شده و توان کنش مجدد و ایثار های دوران جوانی را از دست داده اند. کسانی که زمانی مبارز بوده اند و زمانی دیگر به تعبیر خودشان به زندگی باز گشته اند. گویی زندگی و مبارزه دو ساحت جدا از هم است که گاهی در آن و گاهی در این نفس زده اند.
درست همین جاست که باید به بازتعریفی از زندگی و مبارزه پرداخت. تعریفی که در آن بتوان از روزمرگی و عادت گریخت و پاسخی درخور برای چرایی اعتراض داشت. میشل بن سایق عبارتی دارد که «انسان آزاد نمی شود مگر آنگاه که به طور مستمر از ابتلائاتی عبور کند در جهت کسب آزادی است». او معتقد است «آزادی چیز موجودی نیست. بلکه پرسشی است از چگونه شدن انسان در فرایند درگیری در معرکه ها و آزمون های متنوع رهایی». در این نوع نگاه ، مبارزه و زندگی چیزهای جدا افتاده از یکدیگر نیستند بلکه در دلادل هم جریان دارند. مبارزه جریان مستمری است از درگیری میان ابتلائات. ابتلائاتی که می تواند از همین زندگی هر روزه ی ما شروع شود. در این نوع از زندگی دیگر منتظر لحظه هایی ناب و یگانه برای رفتاری بزرگ و انقلابی نیستیم. بلکه لحظه لحظه ی زندگی را به صحنه ی یک انتخاب اخلاقی بدل می کنیم. در جامعه ای که همه به بسیاری از کارهای تکرار شونده عادت کرده اند، می توان در در تک تک کنش ها و انتخاب های روزمره ، خود را در برابر یک پرسش اخلاقی قرار داد و با سنجه ی خیر عمومی سنجید و به رادیکال ترین وجه، روزمرگی را پس زد و مبارزه و زندگی را اعاده نمود. پیش ازطرح پرسش های اخلاقی باید ابتدا خود را هستنده ای درون هستی فراگیر ، جزئی از یک هستی کل فرض کرد تا تضادی میان سود و زیان فردی و جمعی حس نشود.
در واقع در محیطی که شیوه های اصالت فایده و نظام سرمایه داری حاکم است و با ترویج اصالت فرد به جمع، سوژه را از ابژه جدا می کند، می توان رادیکال ترین کنش علیه وضع موجود را از درون شروع کرد. جایی که با درک همبستگی با تمام هستی ، وجدان معذب خویش را آبشخور اعتراض می کنیم.
مبارزه یک امر دفعتی در موقعیتی خاص نیست. بلکه جریان مستمری از انتخاب های ماست. اگر هرلحظه خود را در معرض داوری قرار ندهیم، اگر تک تک رفتار هایی که انجام می دهیم را در برابر پرسشی اخلاقی ننشانیم و سپس دست به انتخاب نزنیم، در واقع خود را از امکان دستیابی به آزادی و همچنین از امکان درگیرشدن در اقدامات واقعی برای کسب آزادی و رشد شخصیت باز داشته ایم. تنها با کلنجار رفتن مدام روزانه با ابتلائات و پرسش هایی عمیقا اخلاقی است که می توان هیولای روزمرگی و عادت را پس زد و حس سوژگی و عاملیت در مسیر تغییر را درون خود زنده نگه داشت. شاید باور به اینکه آزادی از درون انسانها آغاز می شود، همانجایی که نداهایی از یک وجدان معذب به گوش می رسد، تنها راه دور زدن سرکوبگر باشد.
به تعبیر میشل بن سایق «لحظاتی در زندگی روزمره هست که ناگهان برای وارد گود شدن یقین حاصل می شود، ولی مقدمات و اسباب و علل آن قبلا در تمامی طول زندگی به دست خودمان فراهم آمده است». زیستنی که در آن پرسش و ابتلا و انتخاب و اعتراض به طور مستمر جریان دارد، خودش دستاورد و نتیجه است. نفس این زیستن که باعث بالندگی و رشد انسانیت و تقویت حس سوژگی و عاملیت می شود، می تواند پاسخی باشد به همان پرسشی که سرکوبگر با سرکوب خود به آن دامن می زند. پاسخ به کسانی که با ذهنیت نتیجه گرای خود یا به روزمرگی خو می کنند یا به ساختار موجود تن می دهند.
آبان ۹۸ سخت ترین و خونین ترین سرکوب جمعی ما در کل تاریخ معاصر بود. پس زدن این سرکوب یک زندگی تمام عیار را طلب می کند. زیستنی همبسته با تمام رنج دیدگان و مصیبت کشیدگان این روزگار که ما نیز جزوی از آنها هستیم. . زیستی متاثر از عذاب وجدانی عمیق که تک تک انتخاب های روزانه ی ما را به اعتراضی هستی شناسانه بدل کند. زیستنی که زنده کننده ی سوژه ها ست.
بازنشر ایران فردا