در رویاهای شما جز هراس افکنی نمی بینم
آقای اسماعیلیون سرگرم سازماندهی راهپیمائی های اعتراضی بودند. من بعنوان یک حامی! یک کنشگر سیاسی! حق خود دانستم که جواب نامه آقای زید آبادی را به سهم خود بدهم که نامه از جنس “بلاغ ” ایشان بی جواب نماند.
فکر کنم بلاغت ایجاب کند که نخست از شما “آقای زید آبادی”بعنوان یک روزنامه نگار بپرسم! که در کجای این جنبش بزرگ اعتراضی ایستاده اید؟ از شما که گاه در کسوت گاندی بر عدم خشونت تاکید می کنید .گاه چون نوشته آخر خود نقشی از جنس بلاغ برای خود تعریف کرده و بخود اجازه داده اید تلاش و پیگیری بر حق آقای حامد اسماعیلیون را در دفاع از شعار زیبای” زن، زندگی؛ آزادی” را به مبارزه آکنده از خشم ونفرت در راستای اندوه از دست دادن همسر و فرزندش تنزل داده و نتیجه گیری کنید.
نامه زید آبادی به حامد اسماعیلیون: ؛به آقای اسماعیلیون توصیه میکنم که با این حجم از خشم و کینهای که به “حق” به دل گرفته، وارد سیاست نشود.” شما که بر قله بلاغت ایستاده و از همان مقام رفیع به تعریف سیاست پرداخته و ایشان را از داخل شدن به این چرخه نبرد خونین سیاست بر حذر می دارید!
شمائی که بنا به تعریف خود از جنس بلاغت هستید! بری از خشم و کین! چگونه در این میدان نبرد سیاسی که آن را به رام کردن “اسب سرکش “تعبیر کرده اید.”البته اسب حیوان شریفی است بهتر است بنویسم این “هیولای سرکش جمهوری اسلامی”فعالیت میکنید ؟
آیا واقعا فکر می کنید که مبارزه این چهره های شریف و تاثیر گذاری چون حامد اسماعیلیون ها و مسیح علی نژاد ها هستند که چرخه خشونت را دامن می زنند؟ آیا واقعا فکر می کنید که با کنار کشیدن مبارزان از صحنه؟
جمهوری جنایت پیشه اسلامی و لجوج خبیثی چون خامنه ای از رهبری بلامنازع خود اندکی کم کرده و از دامنه استبداد خود می کاهد؟ یا بر عکس بر کینه خود افزوده بر بگیر ببند های خود مصر تر می گردد؟ مردکه خود بزرگ بینی که حضور میلیونی مردمان این سرزمین، زیباترین فرزندان این آب خاک را بر آمد”مشتی افراد حقیر می نامد !”
حتما خواهید گفت این نتیجه سرود خوانی محصلان وکودکان هفت ساله ای هست که مرگ بر دیکتاتورمی گویند. کیان دهساله است بجای خدای جبارآقای خامنه ای وخمینی از خدای رنگین کمان یاد می کند .یا رها شدن گیسوان هزاران هزار دختران وزنان ایرانی در باد است !که آقا را بخشم آورده!
نه آقای زید آبادی آدرس اشتباه ندهید! این آقای اسماعیلیون نیست که با خشم و نفرت سخن می گوید. شما حتی نگاهی کوتاه به سخنان او در راهپیمائی عظیم برلین نینداخته اید .به رویا های او که از ایرانی آزاد و دمکراتیک سخن می گوید که “در سه دقیقه زندانیان را محکمه و سپس اعدام نمی کنند!… در این رویا ایرانی بودن نه مایه اندوه که مایه غنیمت است و دریائی خون در بین آدم ها جاری نیست …”نظر لطفی نداشتید!
رویای وزیدن باد در گیسوان آزاد زنان
افسوس که من هرگز در رویاهای شما جز هراس افکنی و نهایت حمایت زیرکانه از این حکومت زیر عنوان تن دادن به آرامش در زیر سر نیزه حاکم چیزی نمی بینم. آقای زید آبادی هر قدر که می گذرد، بهر میزان به نوشته های شما که در روز های اخیر بیشتر شده! می نگرم.از خود می پرسم در میانه این همه درد، در میانه این همه خون ،سبعیت و کشتار جمهوری اسلامی که بدستور گند چاله دهانی بنام خامنه ای صورت می گیرد.لبه تیز حمله و نوشته شما که متاسفانه نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای صفت “شرف اهل قلم “بر آن نهاده؟ چرا متوجه شخص خامنه ای و دستگاه سرکوب وی نمیشود؟
چرا مبارزان راه آزادی را هدف قرار داده! از آن ها میخواهید که دست از مبارزه بر دارند.گویا که آن ها سبب تشدید خشونت در جامعه هستند؟ از مبارزان میخواهید که کوتاه آمده! به ندای صلح خواهی واهی شما که معنائی جز تسلیم شدن به همین وضع موجود و قبول رهبری جنایتکاری بنام خامنه ای و حکومتی بنام جمهوری اسلامی نیست جواب داده تن به خواری ذلت در حکومت اسلامی بدهند؟!
این چه نوع شرط بلاغ است که شما دارید؟ بلاغت یعنی خرد، آگاهی،بکار گیری شیرین ترین زبان برای رساندن مقصودی معین وانسانی! آقای زید آبادی یکبار نوشتم .وقتی به نوشته های شما دقت می کنم. دقت ازبابت این که حساس شده ام! شکاک شده ام! به نوشته های افرادی شناخته شده ای که در این برهه سرنوشت ساز مرگ یا آزادی !مرگ یا زندگی !
در لباس خیر خواهی و مصلحت طلبی یا از سر اجبار وبه دستور!دم سرد و ناامید کننده بر پیکر جنبش برافروخته از عشق به آزادی می دمند.
حساس شده ام به علم پنج انگشتی شما که گاه بعنوان یک مصلح عارف ،حال بلیغ گوی اجتماعی بر سردست گرفته اید! آقای زید آبادی درپشت این علم که بوی دفاع از اسلام حکومتی دارد.این غم خواری؟ از نظر من دروغین! منافع چه کسانی را دنبال می کنید؟
در خدمت به چه کسانی قلم می زنید؟ این چگونه غم خواری مام وطن هست که یک سطر که درحق کیان دهساله که به ناجوانمردانه ترین شکل وقتی به پدر میگفت “بابا به خواسته پلیس اعتماد کن دوربزن!” پدر اعتماد کرده دور می زند و به رگبار بسته شده و گشته می شود.نمی نویسید ؟
جگر به آهن گداخته ای نمی نهید که از داغ جوانان وطن سرخ و گداخته شده است.گر گرفته از قلب درد مند یک ملت ! سیمای زیبای مهسا . مظلومیت این دختر کرد که تمامی این سرزمین را عزا دار ساخته بر عرفان شما غالب نگردیده تا قلمتان شعله برکشد !آتش بر هست و نیست این ضحاک زمانه زند! قلمی که از خدمت محرومان و مظلومان سر بگرداند شایسته شکستن است.
شما به دروغ لباس بلاغت گوئی سعدی پوشیده اید! سعدی که در اوج بلاغت از یک پیکر بودن انسان و انتشار درد یک عضو آن به دیگر اعضای بدن سخن می گفت وتاکیدبر غم خواری دیگران میکرد. “تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی ”
آقای زید آبادی کاش فردی عادی بودی. مثل هزاران انسان دیگر .کاش این چنین در کسوت یک عارف ، یک بلیغ فصیح یک نویسنده به ادعای خود متعهد هر روز نمی نوشتی ! خیانت یک روشنفکر آگاهی داشتن او بر حقیقت و چشم بستن بر آن است!
اما دیدن آن و وارونه جلوه دادن حقیقت یک جنایت! کاری که شما اکنون با نوشته های روزانه خود می کنید. اگر شهامت این را ندارید که پرده از چهره پلید این حکومت و ماشین سرکوب آن بر داربد .شهامت آن را ندارید که بنویسید تمام درد ،رنج ،بدبختی، جنایت .کشت کشتار.حاصل کار کرد حکومت اسلامی و شخص خامنه ای است .لااقل کام در کشید و آدرس غلط ندهید .
مبارزه یک انسان شریف،یک دردمند وطن ،یک انسان سازمان ده که به فراخوانش صد ها هزار نفر جواب داده و به میدان می آیند را به خشم و کینه او صرفا بخاطر همسر و دختر کشته شده اش تقلیل ندهید .
بازی شرم آور جمهوری اسلامی در اتهام زنی . ایجاد شیهه نسبت به افراد تاثیر گذار مانند خانم” مسیح علی نژاد” و” آقای اسماعیلیون”و… در مبارزه. خلل وارد کردن در یک پارچگی اتحاد ایجاد شده بین بخش بزرگی از اپوزیسیون و مهاجران خارج از کشور که شما هرگز دلخوشی از آن ها ندارید .
من در قد و قواره شما نیستم که لباس بلاغت بتن کنم و پند دهم. بلکه صرفا می گویم:” جناب زید آبادی این همه عنوان بخود ندهید .بگذارید مردم نسبت به عمل کرد شما در قبال جامعه! به شما لقب گاندی البته به گفته خودتان “بالاتر از گاندی “بدهند. جنس” بلاغ” پیشکش !
در خاتمه چون آقای اسماعیلیون در تب و تاب راهپیمائی های اعتراضی بودند .بخود اجازه دادم نامه به ایشان راکه هیچ نشانی از خشم نسبت به حکومت اسلامی در آن نیست ! به سیاق خود بعنوان کسانی که بنا به گفته شما سرشار از نفرت و خشم به جمهوری اسلامی هستند واین واقعی است ! حتی اگر تنها بخاطر کیان دهساله و چشمان هوشیار و زیبای او باشد ! جواب دهم که بی جواب نمانید .