آخرین میخ بر تابوت جمهوری اسلامی، ناصر دانشفر

زین پس باید با تانک وتوپ دفاع کنید از خود

حدود یک ماه پیش نوشتم: از این هراسناکم که نظام برای حفظ خود حمام خون به راه بیندازد. شوربختانه به نظر می رسد که این امر در حال تحقق است. آنچه این روزها در مهاباد، جوانرود و سایر نقاط کردستان در جریان است، شاهد این مدعاست.

آن روز گفتم که راهبرد تحکم و استفاده از قوهٔ قهریه پیامدی جز چرخهٔ خشونت ندارد. حکومت برای نمایش مشت آهنین، نیاز به دستاویزی قابل قبول برای طرفداران خود داشت و شوربختانه گمان برده که شرایط برای چنین مشی فاجعه باری مهیا شده است. کیهانیان با تمسک به قصهٔ مشکوک شاه چراغ، فاجعهٔ ایذه البته به روایت رژیم و قتل چند ده تن از نیروهای انتظامی و بسیج، یکی دو هفته ای آتش تهیه ریخته و خواهان اقدام قاطعانه علیه به قول آنها اغتشاشگران شده اند.

از جنایت سیستان بلوچستان که بگذریم می توان گفت عقلای نظام تا همین یک هفتهٔ پیش تسلیم تندروهای تمامیت خواه‌ و ابله نشده بودند. اما آنچه در این چند روز بر کردستان رفت، نشان از آن دارد که حاکمیت تصمیم خود را گرفته است و بنا دارد به هر قیمتی صدای مردم را در گلو خفه کند. حاکمان کشور مدتی است که هم از مقولهٔ مشروعیت و هم از مسئلهٔ مقبولیت گذشته اند و اکنون به نظر می رسد، تنها هدف آنها تثبیت اوضاع، آن هم با استفاده از جمیع امکانات مادی و بکارگیری نیروهای وفادار به خود است.

سرانجام کیهانیان بر نظام چیره شدند و راهبرد قلع و قمع مخالفان در دستور کار قرار گرفت. حداد ناعادل متوهم با فراخوان بچه هیئتی ها بنا دارد تک تک کوچه پس کوچه های کشور را قرق کند تا از شیربچه های دههٔ هشتادی زهرچشم بگیرد. فرماندهان سپاه یکی پس از دیگری رجز می خوانند و گردان گردان نیرو عازم کردستان می کنند. سلاح سازمانی نیروهای امنیتی از پینت بال و تفنگ ساچمه ای به کلاش و دوشکا تغییر وضعیت می دهد.‌ کاروان نظامیان مهاباد را به تصرف در می آورند و هیچ جنبنده ای در امان نیست. شهرها یکی پس از دیگری بوی خون می گیرند و روز به روز بر تعداد کشته ها و زخمی ها افزوده می گردد.

من از آینده خبر ندارم، اما چون جناب محقق داماد اعتقاد دارم که نه تهران کل کشور در آستانهٔ شورش است. اینکه امروز چون بیستم بهمن باشد که هیچکس گمان نداشت فردا از یک صبح تا به شب طومار رژیم پیچیده شود و یا اینکه شرایط به گونه ای رقم بخورد که چنین پتانسیل عظیمی توسط نیروهای وفادار سپاه، نیروی انتظامی، پلیس امنیت و افراد مستقر در شصت و چهار هزار پایگاه به نام بسیج که رسم بسیجی را فراموش کرده، مهار شود برای هیچ صاحب نظری معین و مشخص نیست. اما یک موضوع عیان و هویداست، بنده به عنوان یک شهروند عادی ساکن در این کشور بلازده، خدمت حاکمان عرض می کنم که جمهوری اسلامی مرد و یا بهتر بگویم آن را کشتید. فردای ایران با حضور فیزیکی شما و چه بدون شما خبری از نظام برآمده از انقلاب ۵۷ نیست. این حکومت حالا نه جمهوری است و نه با قرائتی از اسلام که ما می شناختیم، نسبتی دارد.

زین پس باید روز و شب با تانک و توپ در هر کوی و برزن از خود دفاع کنید، از هر جمع اندک هراس داشته باشید که با کوچکترین فرصت بدست آمده بر سرتان خراب می شوند. درب استادیوم ها را باید به روی خلایق ببندید. ناچارید که از حضور تیم های ملی کشور در تک تک مجامع بین المللی وحشت کنید، کمتر کسی حاضر است سرودی را که روزگاری با تمام وجود فریاد می کردند، زیر لب هم زمزمه کند. شما حتی از تشکیل یک جلسه اولیاء و مربیان هم باید بترسید، چرا که شاید چند مادر به جان آمده در حضورتان حجاب از سر بردارند.

آی سارقان جمهوری اسلامی، قدر متاع گرانی را که به سرقت بردید ندانستید. حالا بروید و خوش باشید که هنوز جمع اندکی مانده اند که به ریا، یا برای کسب مال و منال و شاید هم بدل برایتان سرود سلام فرمانده بخوانند، اما بدانید و یقین داشته باشید که این برای فاطی تنبان نمی شود.

عزت زیاد

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»