مصاحبه با فاطمه قاسم زاده*
۱- جنبش اعتراضی زن ، زندگی و ازادی از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است یکی از این موارد متمایز، حضور کودکان است . کودکان به اشکال مختلف در این اعتراضات از موضع مطالبه گری تا زیرمجموعه قوای سرکوب و گاه نیز در نقش ناظر و …. شرکت داشته اند تا جایی که به نقل از خبرگزاری فارس، ۴۱.۸ درصد از بازداشت شدگان کمتر از ۲۰ سال سن دارند.
در این اعتراضات علاوه بر مشارکت تعداد بسیاری از کودکان ، بالای ۵۰ کودک کشته شده و بالای ۴۰۰ کودک بازداشتی داریم . همچنین کودکان زیر ۱۸ سال را در لباس بسیج داریم که با داشتن اسلحه به شلیک به معترضین پرداخته اند، تعداد بسیاری از کودکان بازداشتی به کانون اصلاح و تربیت اعزام شده اند ، تعداد بسیاری از کودکان به صورت غیر مستقیم از خشونتهای فیزیکی و روانی آسیب دیده اند و … ارزیابی شما از حضور کودکان در این جنبش اعتراضی به هر وجه و شکلی چیست؟
افرادی که در این جنبش اعتراضی شرکت دارند، فقط کودکان نیستند. علاوه بر کودکان، نوجوانان، جوانان به ویژه دانشجویان، زنان و سایر گروههای مردمی نیز مشارکت دارند، اما درمقایسه با جنبشهای دیگر، حضور کودکان پدیدهای جدید و پرسش برانگیز است.
در مورد مفهوم کودکی، براساس ماده یک پیماننامة حقوق کودک که جمهوری اسلامی ایران نیز آن را پذیرفته است، افراد زیر 18 سال، کودک محسوب میشوند.
از دیدگاه روانشناسی، افراد زیر ۱۲ سال کودک و افراد ۱۸-۱۲ سال، نوجوان هستند.
براساس ماده ۳۸ پیماننامة حقوق کودک «کشورهای عضو باید هرگونه اقدامات عملی را جهت تضمین اینکه افراد کمتر از ۱۵ سال در مخاصمات مستقیماً شرکت نکنند، معمول خواهند داشت.»
اما بیان اعتراضات، با شرکت در مخاصمات، متفاوت است. اگرچه متأسفانه در مواردی، اعتراضات با مخاصمات همراه میشود.
براساس ماده ۱۳ پیماننامه حقوق کودک «کشورهای عضو حق کودک را در مورد آزادی تشکیل اجتماعات و مجامع مسالمتآمیز، به رسمیت میشناسند.»
در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز، در اصل ۲۷، «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح» آزاد است.
از نظر ترکیب سنی افراد شرکتکننده در این اعتراضات، بهتر است بر حضور «نسل جوان» تأکید کنیم زیرا علاوه بر کودکان و نوجوانان، دانشجویان نیز در این جنبش اعتراضی مشارکت فعال داشتهاند و آسیبهای زیادی از جمله محرومیت از ادامة تحصیل، دستگیری، قتل، و… را متحمل شدهاند که آمارهای آن از طرف منابع موثق ارائه شده است.
در پرسش خود به گروه دیگری از کودکان اشاره کردهاید که در لباس بسیج با داشتن اسلحه، به شلیک به افراد معترض پرداختهاند. افراد بسیجی در گروههای سنی مختلف، در سرکوب تظاهرات اعتراضکنندگان مشارکت داشتهاند. از آنجا که بسیجیان و خانوادههای آنان، از امتیازات خاصی در حوزههای اقتصادی، اجتماعی، شغلی، تحصیلی و… از طرف دولت برخوردار میشوند، موظفاند که در موقعیتهای اضطراری مشارکت داشته باشند. اما آنچه این بار تعجب برانگیز و تأسفآور است، مسلح کردن نوجوانان بسیجی بود که با حالات و رفتارهایی که نشان میدادند، گویی برای خود آنها نیز، تعجب برانگیز بوده اما مسلماً برای افرادی که آنان را در پایگاههای بسیج دانشآموزی، برای رویارویی با مردم، آماده میکنند، امری عادی است.
در دانشگاه ما هم شاهد حضور دانشجویان بسیجی و رفتارهای خشونتآمیز آنان با سایر دانشجویان هستیم که علاوه بر درگیریهای فیزیکی با دانشجویان، به شناسایی و معرفی دانشجویان فعال به مقامات مربوط، برای دستگیری آنان، میپردازند.
برای ارائهی یک ارزیابی کلی از حضور نسل جوان در این جنبش اعتراضی میتوان به دلایل زیر اشاره کرد:
۱- بیتوجهی حاکمیت به حقوق اساسی نسل جوان در طی دهههای اخیر
۲- ناامیدی نسل جوان از تحقق حقوق خود توسط حاکمیت
۳- آگاهی نسل جوان به دلایل مختلف از حقوق اساسی فراموشی شدة خود
۴- پذیرش ضرورت اعتراض به وضعیت موجود برای دستیابی به حقوقی و اهداف خود.
۵- تفاوت بین نسلها که بهصورت طبیعی در همة جوامع وجود دارد و سبب تفاوت نگرشها و خواستهای آنان میشود و اگر نتوانند آنها را آزادانه بیان کنند، بهصورت اعتراضی مطرح میسازند.
۶- تغییرات شدیدی که در سطح جهانی در ارتباط با سبک زندگی رخ داده و نسل جوان در فضای مجازی با آن پیوندی استوار دارد. تغییراتی که بسیار فراتر از وضعیت موجود در جامعة ما و گاه در حد متناقض با آن قرار دارد.
۲- ایران در اسفندماه سال ۱۳۷۲ به کنوانسیون حقوق کودک پیوسته و متعهد به رعایت مفاد آن است.
بازداشت دانشآموزان معترض به قصد اصلاح و تربیت، مصداقی از خشونت است که در کنار عدم حمایت مسئولان آموزش و پرورش کشور تبعات بسیار ناگواری دارد. عملکرد نظام و نهاد آموزش و پرورش را که متولی امر آموزش در کشور است و باید به «پیماننامهی حقوق کودک» که نظام ج.ا.ا نیز به آن متعهد است، پایبند باشد، را در این دوران چگونه ارزیابی می کنید ؟
متأسفانه عملکرد نظام و نهاد آموزش و پرورش، نه تنها در این زمینه، بلکه در سایر بحرانهای طبیعی و اجتماعی، در مورد دانشآموزان نشان میدهد که یا برنامهای ندارند یا اگر برنامهای تدوین کردهاند، به دلایل مختلف، از کیفیت لازم برخوردار نیست، در نتیجه اگر اقدامی هم انجام دهند، چون بر برنامة مناسبی مبتنی نیست، تأثیرات منفی به همراه دارد که نمونة آن عملکرد وزارت آموزش و پرورش در اعتراضات اخیر دانشآموزان است.
اقدامات نادرستی را که وزارت آموزش و پرورش در این اعتراضات، برخلاف توصیههای پیماننامه حقوق کودک و سایر دستآوردهای علمی در حوزههای روانشناسی، جامعهشناسی و سایر علوم مرتبط انجام داده، میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
– اجازه ورود نیروهای امنیتی به داخل مدارس و پیامدهای آن
– اخراج دانشآموزان از مدرسه و کمک به دستگیری آنان
– اعزام دانشآموزان دستگیر شده به کانون اصلاح و تربیت که اقدامی واقعاً تعجبآور و تأسفانگیز است و معلوم نیست با اتکا به کدام دلایل علمی انجام شده است.
متأسفانه نظام آموزش و پرورش ما، مانند سایر نهادها، از محتوای مناسب، آگاهی مسئولان مربوط، کاربرد روشهای درست با دانشآموزان در حوزههای آموزشی و رفتاری، توجه به نیازهای اساسی کودکان و نوجوانان و… برخوردار نیست. طبیعی است که چنین نظامی، دانشآموزان را به مخالفت و اعتراض میکشاند.
در پرسش خود به یک نکتة اساسی اشاره کردهاید که «عملکرد نظام و نهاد آموزش و پرورش باید به پیماننامة حقوق کودک که نظام جمهوری اسلامی ایران نیز به آن متعهد است، پایبند باشد» متأسفانه مشکل اساسی ما در ارتباط با پیوستن ایران به پیماننامة حقوق کودک این است که جمهوری اسلامی ایران در سال 1372 بهصورت مشروط به پیماننامه پیوست و تا امروز نیز شرایط خود را اعلام نکرده است و به همین علت به ترویج و آموزش پیماننامه پرداخته است که این خود بحث مفصلی است که باید جداگانه به آن پرداخته شود. بنابراین، موادی از پیماننامه را ج.ا.ا نه به آنها باور دارد و در نتیجه، نه آنها را در عمل اجرا کرده است. در نتیجه، نهاد نظام آموزش و پرورش نیز به عنوان بخشی از حاکمیت هیچگونه تعهدی نسبت به موازین پیماننامة حقوق کودک ندارد و به همین علت، هیچیک از اقداماتی که تا کنون، در ارتباط با این حوادث، نسبت به دانشآموزان انجام داده است، با موازین و محتوای پیماننامه حقوق کودک مطابقت ندارد.
۳- از آنجایی که فضای پر استرسی برجامعه حاکم شده و فضای فعلی حاکم بر جامعه نیز میتواند اثرات منفی شدیدی بر سلامت روان کودکان، نوجوانان، جوانان و خانواده ها داشته باشد و نیز ناکافی بودن برنامه های حمایتی، برخی تبعیض ها و کم توجهی به نیازهای این نسل اینها چگونه خود را بروز می دهند ؟
پاسخ به این پرسش را میتوان در دو قسمت ارائه داد: یکی فضای پیش از اعتراضات و دیگری فضای پس از اعتراضات.
متأسفانه این هر دو فضا اثرات منفی شدیدی بر سلامت جسمی و روانی همة مردم، به صورت عام و کودکان و نوجوانان به شکل خاص، داشته است.
نگاهی گذرا به مشکلات پیش از اعتراضات اخیر نشان میدهد که نه تنها کودکان و جوانان، بلکه اکثریت گروههای جامعه، از برخورداری از زندگی مناسب و شایسته، در بُعد اقتصادی، اجتماعی و روانی محرومند تا آنجا که با وجود برخوردهای شدید با اعتراضات مردمی، در طی دهههای اخیر و اثرات نامطلوب آنها بر جسم و روان گروههای مختلف، باز، اعتراضات مردمی ادامه داشته است.
مسلماً اعتراضات اخیر نیز از اثرات مخرب جسمی، روانی، اجتماعی، اقتصادی و.. بر کنار نیست و نخواهد بود به ویژه که بیشتر از طرف نسل جوان، شامل کودکان، نوجوانان و جوانان صورت گرفته است.
آسیبهای ناشی از بحرانهای اجتماعی در حوزههای مختلف را که اعتراضات اخیر یکی از آنهاست، میتوان در دو حوزه که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند، مورد بررسی قرار داد:
۱- در حوزه اقتصادی
مهمترین آسیبها در این حوزه به شرح زیر است:
– ایجاد اختلال در شرایط اقتصادی جامعه و اثرات ناشی از آن از جمله افزایش فقر، بیکاری، گرانی، محرومیت از زندگی شایسته و…
۲- در حوزه اجتماعی
افزایش خشونت، ایجاد تفرقه بین مردم، مرگ افراد خانواده و اثرات نامطلوب آن، رویارویی مردم با نیروهای انتظامی و امنیتی، افزایش مشکلات و بحرانهای خانوادگی در ارتباط با اعضای خود، تعطیلی مراکز آموزشی و مشکلات ناشی از آن، پاسخ ندادن به خواستههای نسل جوان که در اعتراضات خود آنها را مطرح میسازند.
۳- ایجاد اختلال در سلامت جسمی ـ روانی افراد جامعه
بدون تردید، اثرات ناشی از بحرانهای اقتصادی ـ اجتماعی، تأثیرات نامطلوبی بر سلامت جسمی ـ روانی افراد، به ویژه کودکان، برجای میگذارد. این مشکلات همانگونه که شاهد هستیم، سلامت فردی، خانوادگی و اجتماعی جامعة ما را در معرض خطر قرار داده و متأسفانه نه تنها برنامههای حمایتی در این زمینه از طرف حاکمیت ارائه نشده است، بلکه با بیتوجهی به خواستههای مردم و رویارویی شدید با آنان، بر وسعت و شدت آنها افزوده شده است.
بدون تردید، اثرات منفی این بحرانها بر کودکان و نوجوانان، به دلایل مختلف، بیشتر از بزرگسالان است، زیرا هم در این بحرانها مشارکت دارند، هم به علت شرایط سنی خود، در معرض آسیبهای بیشتری قرار میگیرند.
من خود به عنوان یک روانشناس کودک، مشاوره با خانوادهها و کودکانی داشتهام که به علت شرایط موجود در جامعه، دچار مشکلات رفتاری، روانی، جسمی مختلفی شدهاند از جمله ترس، اضطراب، بیخوابی، کابوس، شب ادراری، خشونت، کاهش وزن، مشکلات ارتباطی، مشکلات کلامی، فراموشی و… که متأسفانه، با ادامة وضعیت موجود، کاهش آنها زمان بر خواهد بود و میدانیم که بسیاری از خانوادهها و کودکان، امکان دسترسی به این مشاورهها را ندارند.
برای کاهش اثرات بحرانهای اجتماعی دو راه اساسی وجود دارد:
– کاهش بحرانهای اقتصادی ـ اجتماعی با روشهای مناسب توسط دولت که جنبة پیشگیری از بحرانها را نیز دربردارد و دیگری، کاربرد روشهای ارتباطی مناسب با مردم و جذب همکاری و مشارکت آنان در کاهش مشکلات موجود. متأسفانه از ابتدا، ساختار دولت در جامعة ما به گونهای بوده که نه تنها این اقدامات اساسی صورت نگرفته، بلکه برعکس، بیاعتمادی به حاکمیت و در نتیجه تعارض با آن شکل گرفته است.( ادامه دارد )
*فاطمه قاسم زاده دکترای روانشناسی، مدرس، پژوهشگر، مشاور و برنامه ریز امور آموزشی و روانشناسی کودکان ونوجوانان