پیوستن دانشگاه به اعتراضات پس از مرگ مهسا
دانشگاه به منزله یک نهاد مدرن در همهی جهان محل و مکان تولید علم ، پرورش نخبگان و تولید محتواهای علمی برای به حرکت درآوردن چرخ های صنعت و ساخت اجتماعی می باشد. اما با وجود حکم رانی ها در ایران؛ امکان تولید علم و نیز آموزش نیروها از دانشگاه گرفته شده و این نهاد درایران یرغم گذشت صد سال ازتاسیشان نتوانسته اند به جایگاه واقعی خود دست یابد. از این رو دانشگاه به سنگرمخالفت،مبارزه و اعترا ض از سویی و تهدید، تطمیع و سرکوب از سوی دیگر شده است .چرا که اساسا دانشجو فرزند جامعه ایرانی و در حمایت از آن خواسته و مطالباتش را نیز با آن همراه و همگام می نماید ونقش نداشته هایی چون حزب و جامعه مدنی و.. را بر دوش می کشد!
از زمانی که دانشجویان برای آموزش به خارج اعزام شدند و در کشورهای اروپایی درس آموختند با چهره جدید دانشگاه که متفاوت ازآموزش های سنتی جامعه خود بود، آشنایی یافتند اما تولید و پژوهش های آزاد در دانشگاه های ما میسر نشد و در نتیجه تعارض دانشگاه و حاکمان رقم خورد و از آن پس دانشگاه ها به عرصه مخالفت و اعتراض و مقاومت پیوند خورد.
اگر از دهه های ۲۰ تا ۹۰ سال های ۱۳۰۰ و اینک ۱۴۰۱ را بنگرید جنبش های دانشجویی متاثر از شرایط و پارادایمهای جهانی و منطقه ای با توجه به ویژگی های مبارزاتی جامعه خود در عرصه اجتماعی و سیاسی ایران نقش ایفا کرده اند. در دهه های ۲۰ و ۳۰ با برپایی اعتراض و تظاهرات ، دهه های ۴۰ و ۵۰ با جذب نیرو برای سازمان های چریکی و غیر چریکی و در دهه ۶۰ و ۷۰ با پیگیری مطالبات جامعه ایران ، در دهه ۸۰ با پیگیری مطالبات جنبش سبز ، در دهه ۹۰ با مطالبات صنفی و در ۱۳۹۶ با جنبش بی چیزان در صحنه بوده است حتی اگر سکوت هم داشته از آنها عبرت ها گرفته است و حالا در نخستین سال ۱۴۰۱ دوباره و یک پارچه می خروشد و اما چرا؟
از دومین روز اعتراضها نسبت به مرگ مهسا دانشگاه نیز بدان پیوست و با بازگشایی دانشگاه های کشور به اوج خود رسید. و این بار نه فقط دانشگاه های مادر مانند تهران، شریف، امیرکبیر،علامه طباطبایی که همیشه سنگر دار مبارزات دانشجویی بوده اند، بلکه اکثر قریب به اتفاق مکان های دانشجویی در حدی از توان و امکان دست به اعتراض و دادن شعار ، تحصن و…. زدند.
دانشجویان اعتراض های خود را به طور مداوم و روزانه به گوش حکمرانان و مردم و سایرین رسانیدند ، آنان کلاس های درس را تحریم کرده و با شیوه های مختلف سعی نمودند پرچم آزادی را برافراشته نگه دارند که البته با سن ۱۹ تا ۲۷ سالگی و جوانی جنبش زن، زندگی و آزادی نسبت مستقیم و قطعی داشت. تهدید، حمله به تجمع ها و..و… نه تنها آنان را نمی هراساند بلکه روزانه بر تعداد آنان در تجمع ها می افزود.
شعارهای دانشجویی در سراسر ایران از شعارهای خلاقانه تا شعارهای استادیومی ، همه و همه، خوب یا بد، زبان شناسی جامعه ایرانی را در فضاهای عمومی و مجازی منعکس می نمود و در واقع زیستی از جامعه خود ایران بوده و هست. شعار« دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد»و «آزادی، آزادی، آزادی»، «سفرچرا؟ بمان و پس بگیر» ، «شیفت شب آگاهی، شیفت صبح آزادی» تا … سایر شعارهاو…و…بازتاب حکمرانی و جامعه ای بود که نسل دانشجویی آن برای جامعه ارزش هایش را برساخت می کرد بر اساس جامعه. و بر ساخت حکمرانانی است که با زدن اتهام هرزگی و برهنه گی جنبش بر خشم عمومی افزودند! و ادبیات استادیومی را نخست آنان واردکردند.
حرکت های اعتراضی و مبارزات جنبش دانشجویی به دلیل تداوم و خلاقیت آن مورد سرکوب شدید قرار گرفت، بازداشت فعالین دانشجویی و مقاومت کنندگان دانشگاه، حمله های شدید به تجمعات اعتراضی دانشجویی از شریف تا دانشگاه کردستان، محرومیت از خوابگاه ها و سایر امکان های رفاهی دانشجویی از قبیل وام ، محرومیت از تحصیل و.. در صدر برنامه های سرکوب قرار داشته است. و البته برنامه هایی نظیر جذب دانشجو از طریق تریبون های آزاد و گفتگو هم دیگر مورد توجه دانشجویان معترض قرار نگرفته و حتی احساسات آنان را بشدت جریحه دار کرده و بر کشمکش سخت و مقاومت زیاد از سوی دانشجویان افزوده است.
اینک بدنه دانشجویی به طرز گسترده و غیر قابل باوری به صحنه آمده و مهار آن از کنترل و سرکوب نظام خارج شده است دانشجویان در هر جا و به هر شکل با خالی کردن کلاس های درس، با تحصن، با سرود و با هر شکلی که بتواند پیام خود را برساند ، به طرح خواسته های اجتماعی و صنفی خود پرداخته تا به جامعه و به حکمرانان بگوید خود را لایق وسزاوار زیستی بهتر از این وضعیت ها می داند با سرود همیشگی اش #برای_آزادی!
ایران فردا