معجزه یک نسل! که معجزه اتحاد و همبستگی
روزهای غریبی را تجربه می کنیم .روزهای درد ،اندوه،گلوله ،خون و پرپرشدن جوانانمان به فرمان مردی جنایت پیشه که در این روزها به مرز جنون رسیده است.
“فرمانده ای علیل و در مانده” که شلتاق می کند.حکم بر کشتار می دهد.گور خود می کند.
این سرنوشت تمامی دیکتاتور های تاریخ است که خود گور کنان گور خویشند. چرا که قادر به قبول نا درستی فکر،غلط بودن عمل کرد و شکست خویش! قبول روی گردانی مردم از خود نیستند.
ما امروز شاهد دست پا زدن های مذبوحانه علیل مردی خود شیفته. دیوانه بقدرت نشسته بر سریر خونی هستیم که حاضر و قادر به دیدن واقعیت ها نیست. ما تماشاگر آخرین روزهای حکم رانی جانور رو به سقوطی هستیم که به نماد نفرت و زخمی چرکین بر تن ملت بدل شده است.
مردی قاتل که خواهر تنی از وی برائت می جوید. ما شاهد روز های حماسه !شاهد روزهای باز یافتن شهامت از دست رفته،روزهای قهرمانی ،همبستگی،شکوهمندی مقاومت و در هم شکستن هیمنه حکومتی هستیم که چیزی جز مجموعه ای از جانیان گرد آمده دورهم نیستند.
هرگز تاریخ این سرزمین در اوج روزهای تاریخی و سرنوشت ساز خود. چنین مجموعه ای زیبا از ترکیب آگاهی ،هنر،عشق به زندگی و نقش بزرگ زنان که گاه پیشاپیش و گاه دست دردست مردان با سرود ،رقص،پای کوبی. بی هراس سینه در برابر دژخیمان حکومتی می گشایند و آزادی را فریاد می زنند.گرد هم نیاورده بود!
فرش نگارستان تاریخی آذین شده با گوهر جان هزاران جان عاشق که روزانه با رشته های جان خود گره بر پود آن می رنند.تا آن را به خزانه تاریخ بر گردانند. هویت ملی مردمی که دزدان تاریخی به یغمایش برده اند.
ما در مبارزه برای دست یافتن به ریشه های تمدنی و فرهنگی خود هستیم.مبارزه ای که ملاک آن تنها سرنگونی فیزیکی حکومت جمهوری اسلامی نیست. اساس سقوط باور ها،سقوط قوانین ارتجاعی و شرعی حکومتی است که تکیه بر تحجری تاریخی با کارگزارانی ابله ،ابن الوقت ،بی مایه ،فرصت طلب.فاسد و جنایت پیشه داده که هرگز غم مردم، غم تاریخ وغم فرهنگ این سرزمین و آینده آنرا نداشته اند.
این جنگ جنگ هویت یابی ،جنگ مدرنیته با سنت های متحجر است. جنگ نسلی است که می خواهد با سیمای انسان معاصر تکیه زده بر آخرین دست آوردهای بشری آزادانه آنگونه که شایسته نسل امروز است زندگی کند.
نسلی که زن را نه در سیمای تحقیر شده پیچیده در حجاب اجباری! نه در سیمای ساختگی مشتی عقب مانده ذهنی که از” فاطمه” الگوئی برای زن و نگاهش به جهان که از چهار دیواری قرون وسطا فراتر نمی رود ساخته اند !بل در سیمائی مریم میرزا خانی ها ،نسرین ستوده ها و حدیث های جوان جستجو می کند.
زنانی همپای مردان !فراتر از مردان که درواز های زندگی آزاد ،متکی بر خرد و دانش را بر روی خود نسل های آینده می گشاید. در این عرصه از نبرد و خیزش انقلابی امروز !ما به گلو گاه حکومت رسیده ایم .پای بر گلویش نهاده نظاره گر وحشت ،فروریختن قوانین ارتجاعی و شکاف عمیق عیان شده بین مردم و حکومت هستیم.
نظاره گر نفرت هر دم فزاینده مردمی هستیم که سال هاست این زخم چرکین با نام جمهوری اسلامی را بر تن تحمل کرده اند. زخمی آلوده به گند ، کثافت ، تعفن که مایه شرمساری است.ملت در حال گندزدائی از تن خویش است. بی هراس از حکومتی که وجاهت و قانونیت مردمی از کف داده و سقوطی وحشتناک را تجربه می کند. سقوطی که جای برگشتی ندارد.
هرگز در مدتی چنین کوتاه جنبشی چنین عظیم وتاثیر گذار که قادر به در نوردیدن دور مانده ترین روستاهای ایران و کشاندن آن ها به درون میدان مبارزه باشد! دیده نشده است.هرگز این تاریخ حضور میلیونی دانش آموزان،حتی دختران خردسال هشت ساله که روسری از گرفته مرگ حاکم مستبد و شعار “زن،زندگی و آزادی “سر می دهند را در حافظه خود بیاد نمی آورد.
هرگز هیچ خیزش و انقلابی نبوده که نقش ارتجاعی مذهب آنرا از محتوی خالی نکرده و به بیراهه نکشیده باشد. عظمت این جنبش پس زدن دستگاه دینی حاکم ونقش مهلک آن در دولت است.حکومتی که چهل سال مانند بختکی بر زندگی مردم در تمامی عرصه های اجتماعی ،سیاسی،اقتصادی ،فرهنگی حتی خصوصی مردم سایه انداخته است.
حال در نقطه مقابل چنین ارتجاعی !زنان ،دختران جوان در سیمای مبارزان آگاه قدم بمیدان می نهند.گیسو در باد رها کرده.کفش های راحت پوشیده بی مهابا از لشگر صف بسته در مقابل خود بدل دشمن می زنند .فریاد می کشند ! تا از حق دریغ شده خود، از استقلال و شخصیت خود که چهل سال حکومت نکبت جمهوری اسلامی به انحا مختلف آنرا خرد کرده و به گوشه اش رانده دفاع کنند.
لحظه لحظه این جنبش انقلابی مشحون از مبارزه و دلاوری این زنان و دختران است.مبارزه تا پای جان که در درازنای تاریخ بسیار اندک به آن برمیخوریم.
باور نکردنی است اما واقعی ! فاصله کشته شدن مهسا امینی تا در آمدن جوانان به میدان مبارزه که هنوز به سه ماه نرسیده است .موج حمایت از این خیزش ، دلبستن به آن ،پذیرفتن نقش رهبری بی بدیل جوانان،دانشجویان و اعتماد کردن به آن ها و تکرار شعارهایشان چنان وسیع و سریع بوده که می توان نام معجزه بر آن نهاد.
معجزه دگرگونی افکار عمومی ،فراگیر شدن خشم ،نفرت و کینه از حاکمیتی که چنین سرنوشت رقت باری را برای مردم رقم زده است. برعکس آبان سال نود وهشت که خیزش پا برهنگان بود.این بار جوانانی از طبقه متوسط.برای حراست از تمدن ،فرهنگ و هویت مستقل و معاصر خود بپاخواسته اند که خواستشان زندگی انسانی ومدرن معاصر است.
جوانانی در تقابل با تحجر تکیه داده بر حال و آینده. این جنبش با سرزندگی ،نگاه زیبا به جهان پیرامون درسی بزرگ به همگان داده و می دهد. مبارزه تا پای جان برای آزادی.بدون اما و اگرهای حسابگرایانه. دوری جستن از تعلقات گروهی،بده بستان های سیاسی سیاست پیشگان حرفه ای.
بدون حساب باز کردن های شخصی به بهای خون جوانان. پای فشردن بدون تزلزل بر تداوم راه. ایستادن زیر پرچمی یگانه و وحدت بخش در این مرحله از مبارزه برای سر نگونی. خواندن سرود آزادی،سرود وحدت با امید گذر از این راه سخت و رساندن کار به آخر.
معجزه یک نسل! که معجزه اتحاد و همبستگی یک ملت آنرا به بزرگترین حماسه ملی بدل خواهد کرد.