سطح خشونتی که علیه این جنبش به کار رفته و میرود حاوی چه پیامی است؟
در کتاب “سلامت سوسیالیستی در مناظره با نئولیبرالیسم”، در یک فصل مفاهیم خشونت و آسیب های اجتماعی را از دیدگاه انسان شناسی پزشکی معرفی کرده ام و قصد تکرار ندارم. اما برای این که به سوال شما پاسخ بدهم، نیاز دارم به آن تعاریف نگاهی دوباره بیندازیم.
خشونت در ذات خود مفهومی سهل و ممتنع است که آن را می توان در آسیب های بدنی، روانی و حتی اجتماعی رصد کرد. قصد و نیت نیز در این مفهوم باید جایی داشته باشد، زیرا وارد کردن آسیب بدون قصد و نیتی خاص را نمی توان خشونت نامید. این تعریف خشونت عامدانه است. از جبهۀ دیگری نیز میتوان به این مفهوم نظر کرد؛ مثلاً میتوان پرسید که آیا فقر، درد و رنج تولید نمیکند؟ آیا نابرابری و تبعیض نهادینه موجب آسیب نمیشود؟ آیا سوءتغذیه و کمبود تسهیلات زندگی، آسیب بدنی بهطوری که در سطح سلولی نیز قابل رصد باشد، ایجاد نخواهد کرد؟ آیا استبداد و انسداد سیاسی موجب رنج وآسیبهای روانی نخواهد شد؟ پس خشونت می تواند بدون اینکه عامل خاصی داشته باشد و از جانب ساختارها به افراد اعمال شود. اما خشونت چرا اعمال می شود؟
اگر در تاریخ، تنها آزمایشگاه در دسترس علومانسانی نگاهی بیندازیم میبینیم که شکنجه یعنی حادترین شکل خشونت عامدانه (که میتواند از منظر طبقاتی (چون امریکای لاتین و ایران در دهۀ هفتاد و هشتاد میلادی) یا قومی (چون صربستان، سریلانکا، لیبریا و…) یا جنسیتی (چون ختنۀ دختران در برخی کشورهای مسلمان)، اعمال شود) نه برای ارضای میل سبعانۀ شکنجهگران بلکه برای دو منظور صورت میگیرد: بیرون کشیدن اطلاعات برای سرکوب مقاومت سازمانیافته یا شکاندن مقاومت فردی و جایگزین کردن اطاعت و در کل تبدیل فرد و جامعه به شکلی که عامل درد و رنج خواهان آن است.
این اطاعتخواهی و همشکلیطلبی میتواند در راستای خواست و نیت طبقۀ حاکم باشد یا از قصد و غرض زعمای قوم و قبیله یا حتی پدر و برادر برخیزد. این اطاعت میتواند تأیید سیاستهای رژیم سیاسی در برابر دوربینهای تلویزیونی باشد یا نفی هویت جنسی، شخصی و جمعی. مخلص کلام آنکه خشونت عامدانه همراستای سلطه پیش میرود و فقط به همسانی با آنچه دیکته میشود راضی خواهد شد. نفی دیگری بودن (دیگربودگی) در جوهرۀ خشونت عامدانه است.
خشونت عامدانه از سوی فرادستان (طبقاتی، قومی و جنسیتی) برای این اعمال میشود که انتخابهای دیگربودگی محکومان را از آنان بگیرد و انتخابهای آنان را در راستای خواست و نظر خود پیش ببرد؛ اما مگر خشونت ساختاری چنین نمیکند؟
به دنیا آمدن در مهاجرنشینان فقیر حاشیۀ شهرهای بزرگ، انتخابهای زندگی را بهطور مداوم محدود میکند. اولین محدودیت در رشد و تکامل اندامیـ مغزی در دوران جنینی و نوزادی است. نبود تغذیۀ مناسب، عفونتهای احتمالی دستگاه تناسلی مادر یا پدر، حضور گستردۀ آنتیژنهای عفونتهای تنفسی (چون سرخجه) یا انگلی (چون توکسوزپلاسموز) احتمال نقایص مادرزادی را بالا میبرد، فقدان رسیدگی شهری، ناخالصیهای آب آشامیدنی، رادیاسیون خاک و محیط، گذر کابلهای فشار قوی از منطقۀ زندگی آنان آنومالیهای جنینی را باز هم محتملتر میکند، کوچک بودن محل زندگی و تعدد فرزندان یا حضور چند نسل در یک چهاردیواری علاوه بر محدود شدن تغذیۀ کودک، رشد عاطفی و جنسی او را مختل میکند. کتک خوردن و دستمالی شدن همیشگی (اگر از احتمال تجاوز خانگی از سوی پدر، برادر یا دیگر افراد مذکر خانواده صرفنظر کنیم) حرمت بدن را مداوماً خدشهدار میکند. مهاجر یا نامشروع بودن، غیرقانونی بودن و نداشتن شناسنامه احتمال تحصیل و افزایش مهارتهای مدون را کاهش میدهد، حضور اقتصاد سیاه با ارزش افزودۀ بالا (موادمخدر، فحشا، باجگیری و دزدی یا حتی خدمت در شبهنظامیان سرکوبگر) اولین انتخابهای زندگی آنان را شکل میدهد. خردهفرهنگهای هر یک از شغلهای فوقالذکر با خشونت نهادینهشده در آنان در ادبیات و کلام آنان بازنمایی میشود و امکان برقراری ارتباط با نیروهای پیشرو را از آنان میگیرد و انقیاد ساختاری آنان را هرچه بیشتر مسجل میکند.
زندگی در فقر و حاشیهنشینی انتخابهای محدودی پیشروی افراد میگذارد .انتخابهایی که در یک دور باطل یکدیگر را تشدید و تقویت میکنند و بیرون آمدن از این چنبره را هرچه بیشتر ناممکن میگردانند. حضور خشونت ساختاری درحقیقت شکلی دیگر از اطاعتـطلبی است. بستن انتخابهای افراد و فروکاستن راهها هرچقدر هم که «فاعلی» نداشته باشد، بازهم به همان نتایجی منجر میشود که از خشونت عامدانه برمیخاست. بستن راههای تعالی انسان، جلوگیری از انسان شدن او و در یک کلام تحمیل بیگانگی از خود و جامعه، از نتایج خشونت ساختاری است.
بعد از ارائه این تعاریف طولانی که فکر می کنم بخشی از پاسخ را در خود داشت، یک نتیجه گیری کوتاه خواهم داشت: حکومتی که ساختارهای خود را به گونه ای سامان داده است تا فرودستان و زحمتکشان جامعه را در انقیاد نابرابری و فقر نگه دارد و همچنین ساز و کار اقتصادی را به گونه ترتیب داده تا زحمتکشان را زیر سلطه خود درآورد، ترسی از اعمال خشونت عامدانه بر آنها دارد؟
این ساختار برای این سازمان داده شده است که فرودستان به اطاعت وادار شوند، مقاومت سازماندهی شده نداشته باشند و در تقلای روزمره خود، هر روز بیش از پیش تضعیف شوند.پس اگر این ساختارها شروع به لرزیدن و سست شدن کنند، باید آن را به جای اول برگرداند و چنین دولتی از اعمال خشونت عامدانه برای اعاده انقیاد هراسی به دل نخواهد داشت و آن را پیامی روشن به فرودستان فرض می کند تا زندگی پیشین را به تمامی بپذیرند.
ایران فردا