کار ایران با رضا شاه است، سیروس فیروزیان

برای کارکردن، سیاست ورزیم  برای سیاست پیشگی

کار ایران نه با خداست و نه درد ایران بی دواست. کابوس امروز ایران بدست مردمان و رهبرانی چون رضا شاه زدوده خواهد شد. ایران فردا را با فرهنگ رضا شاه باید ساخت. اما چرا رضا شاه؟ با روشن کردن چند نکته حرف دلم را بی نیاز از دلیل و تحلیل می گویم.

نخست آنکه من برای ایران جمهوری ریاستی مدل آمریکایی را بهترین ساختار سیاسی می دانم. اما، هیچ زاویه ای با دمکراسی پارلمانی و مشروطه پادشاهی ندارم. من در کشوری زندگی می کنم که شاه دارد و از بهترین و برترین دمکراسی های جهان مدرن است؛ و چه خوب خواهد بود که ایران فردا از آموزه ها و سازه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشورهایی مانند کانادا و آمریکا بهره ببرد.

دیگر آنکه با همه حس دوستی و ارادتی که به شاهزاده رضا پهلوی دارم، مرادم در اینجا پادشاهی ایشان بنام رضا شاه دوم نیست؛ هرچند ایشان را برای چنین جایگاهی شایسته- و شاید آماده، می دانم. رأی من و تو و او تنها یک رأی است؛ حکم حکم ملت است.

سوم آنکه من رضا شاه بزرگ را بعنوان یک مدل وطن پرستی، نماد برجسته از شخصیتی پرکار و پای کار، سربازی سرشار از توان و انگیزه و عشق به خدمت می شناسم. رضا شاه رهبر و پدری بزرگ برای ایران بود که خدمات ارزشمند، بی مانند و ماندگاری به ایران کرد. باری، چون رضا شاه بزرگ بود، اشتباهاتش هم برای کشور بزرگ و گران آمد. به هر روی، تاریخ آینه شفاف آیندگان است تا بخوانند و بیآموزند. نیازی به خود فریبی و پاکسازی تاریخی نیست. تاریخ زوایای نهفته گذشته را به آیندگان نشان می دهد، راستی و کژی رفتارها را می نمایاند و به ما می گوید که کدام کار را دوباره تجربه کنیم و از کدام رفتار درس گرفته دوری گزینیم. آری، باید حکمرانی رضا شاه را در ظرف زمانه و تجربه ملت- دولت آن روزگار بسنجیم. اما بدانیم که شخصیت بزرگ رضا شاه با خوب و بد روش و منش او نام رمز پیروزی ما و بازسازی ایران فرداست.

چهارم، باور ندارم که ایران امروز نیاز به یک سردار یا ارتشتار دارد تا مانند رضا شاه کشور را از سیاهچاله تاریخ که در آن افتاده بیرون بکشد. نه تنها چنان تجربه ای را برای ایران امروز ناشدنی و نادرست می دانم که بسیار آنرا خطرناک می بینم. ایران امروز شنوا و پذیرای کلمه “حکم می کنم” نیست و نباید هم باشد. هر چند جامعه مدنی ما هنوز نورس و نارس است، اصالت فرهنگی و اجتماعی ما آنچنان ریشه دار است که شایسته ساختار سیاسی مدنی باشیم. پیشینه و روحیه مدنی و سیاسی ایرانی با آنچه در پاکستان، ترکیه و کشورهای عربی دیده شده نه همخوان است و نه همسنگ. به هر روی، ما مدرنیته مشروطه آنروز را تجربه کردیم. ما هنوز بر پی ستبر مدرنیته مدنی که پهلوی بنا نهاد ایستاده ایم. ما آخوند سپاهی و امنیتی امروز را خوب شناخته ایم. ما بسیار سرد و گرم چشیده ایم و بسیار زشت و زیبا دیده ایم. ملت ما یک دنیا تجربه است. ملایان مغول نشان بر تنه ما تبر زدند و شاخ و برگ ما را تکاندند اما هرگز نتوانستند ریشه تنومند ما را بخشکانند. ملی سازی سیاست و مدرن سازی دولت و استقلال دادگستری و انصاف در قضاوت با الگو برداری از ساختار سیاسی غرب چاره کار ماست؛ و نه غرب ستیزی، دین سیاسی و اسلام زدگی حوزوی و یا وادادگی به ارتش آخوندی. این همان رویه ای است که رضا شاه با اراده پولادین ملی، آن را در وجب به وجب خاک ایران کاشت. می خواهم بگویم اراده، پشتکار و ملی گرایی رضا شاه، شاه کلید ساختن ایران است. ایران نیاز به یک اراده استوار و همگرایی پایدار ملی دارد؛ همین و بس. اگر چنین شد، ایران می ماند و گام به گام و آرام آرام شکوه گذشته دور خود را باز می سازد، به دمکراسی و حکومت قانون دست می یازد و همراه با جهان بسوی پیشرفت می رود.

ایران، زیر نعلین ملاها هرگز روز خوش ندیده و نخواهد دید. ماندن ملایان و یا برآمدن نظامیان دست پرورده، ایران را به روزگاری بدتر از امروز دچار خواهد ساخت؛ آنسان که ناامنی و بی ثباتی خوره جان ایرانی و بیگانه خواهد شد. فراموش نکرده ایم که در آن فجر زجر، زهر گل سوسنش بوی مرگ افشاند؛ تا امروز که تیغ کین ملا به جان پیر و جوان ما افتاد و تا فردا که خدا می داند با ماندن ملایان و یا برآمدن دست پروردگان کشوری و لشگری آنها چه بلای ایران سوزی بر سر ما آوار خواهد شد.

پس، زنان و مردان سیاسی، همه از رضا شاه بیاموزیم و برای کار کردن، سیاست ورزیم و نه آنکه برای سیاست پیشگی کار کنیم. از تعارف و حرف کم کنیم و بر مبلغ افزاییم.  

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»