سوال از خود در ارتباط با درخواست مبارزان داخل برای اتحاد اپوزیسیون خارج از کشور، ابوالفضل محققی

شیوه‌های تحلیل مبتنی بر روشهای مرسوم گذشته است

بعنوان یک کنشگر سیاسی،اجتماعی بارها از خود سوال می کنم. مهمترین وظیفه افراد، سازمان های سیاسی و احزاب در قبال جنبش بزرگی که هنوز به بهای بسیار سنگین ،زندانی شدن، شکنجه دیدن و کشته شدن. در سرتاسر کشور جاری است چیست؟

جواب به آخرین پیام و خواست مبارزان داخل از نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور جهت اتحاد امری که باید جواب داد چه می باشد؟ چرا این جریان های سیاسی سنتی و مو سفید کرده اپوزیسیون خارج از کشور قادر نیستند برعکس ادعاهائی که دارند نبض خود را با نبض مبارزان جوان داخل کشور هماهنگ کنند و با در آمیختن تجربه پیرانه سری با نیروی جوانی یاری رسان قابل اتکائی برای مبارزان داخل باشند؟سوالی که باید جواب داد.

بعنوان عضوی جدا شده از سازمان فدائیان اکثریت  که هنوز اکثریت دوستانم از یاران قدیمی جدا شده و نشده آن هستند. هنوز بیشترین خاطرات جوانی و میان زندگیم تنیده شده با تب و تابهای درون آن سازمان و پیگیر سرنوشت و حال روز این جریان سیاسی است.

حساس ونگران نقشی که آنها امروز بعنوان یک نیرو که بخشی درون تشکیلات اکثریت،بخشی حزب چپ و بخشی بصورت جمهوری خواهان با پسوند های مختلف،گروه های کوچک و افراد مستقل ایفا می کنند هستم.

از خود سوال می کنم؟ کجاست آن شور؟ آن تب و تاب برای مردم؟ کجاست آن تلاش که باید صمیمانه در جهت ایجاد یک جبهه فراگیر از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی حرکت کند؟کجاست آن روح زیبای خالی از منیت شخصی که جز بهروزی یک ملت نمی‌خواهد؟ و هر دستی که در راستای باری رساندن به این خیزش مردمی باشد می فشارد.

مگر این همه سر و کله هم زدن برای خاطر روشن کردن مسیر در جهت رسیدن به یک وحدت همگانی نبود؟ چرا بعد گذشت متجاوز از سه ماه مبارزه جانانه یک نسل. دیدن، متاثر شدن، به هیجان آمدن !متاسفانه قادر نیستند پرده پندارهای سخت و تنیده شده به دور خود را پاره کرده !تمام قد به حمایت از تشکیل یک جبهه واحد برای مبارزه با جمهوری اسلامی برخیزند؟

چرا هنوز شیوه های تجزیه تحلیل مبتنی بر روش های مرسوم گذشته و شرطی شده اساس عمل است؟ نگاهی که خود را محور حقیقت و بعد از کلی اشتباه هنوز پاک تر از همه می داند. چرا نمی خواهد چهره واقعی خود را در آئینه زمان و نقشی که در این جنبش بزرگ ایفا می کند ببیند!به اندازه توان خویش یاری رسان جنبش شود .عیب همگان می بینند جز عیب خود.

چرا هرگز از خود سوال نمی کنند؟ نتیجه چهل سال فعالیت ،گفتگو، سر کله هم زدن ،برای یک جمعبندی اساسی که حاصل آن بتواند به نوزائی و هماهنگ شدن  با نیازهای زمانه و خواست جامعه جوان امروز ایران منجر شود!چه شد؟ کجاست؟

هرگز از خود سئوال نمی کنند ماحصل فعالیت ما چرا منجر به تکثر ،همبستگی،اعتماد آفرینی،وحدت بخشی به نیروهای خواهان مبارزه با جمهوری اسلامی نگردید؟ چرا بجای مجموع شدن !تکه تکه شده هر کدام علم جداگانه من مرکز حقیقت هستم برداشتند ؟ چرا کارشان منجر به تخریب یک دیگر گردید ؟

چرا بجای تلاش در جهت دست یافتن به افکار جدید منطبق با زمان و قبول عملی و احترام به تنوع عقاید ،در پیله خود خزیده و عیب را در وجود دیگر نیروهای اپوزیسیون حتی یاران منتقد خود جستجو کردند؟ طوری که دیگر کمتر کسی خطشان را می خواند.

آنها در عمل همان راهی را رفتند که جمهوری اسلامی در اشل یک حکومت رفت .تجزیه شد! در هر مرحله یک بخش نیروی خود را که ارزشی نمی دانست از کف داد تا سرانجام به اصول گریان ارزشی،  کم مایه مانند رئیسی و افراد مورد نظر رهبر رسید. نیروهایی که خود را مرکز حقیقت مطلق می دانند و دیگران را توطئه گر.

می دانم خشم بسیاری از باران دیرین را بر می انگیزم. اما مگر جز این است ؟ نتیجه عملی کار خود! تصویر واقعی خود را در سیمای افراد باقی مانده از یک دو ماراتون با مانع که حاصل درگیری های فردی ،منیت های شخصی و تسویه حساب های گذشته زیر عنوان مبارزه ایدئولوژیک صورت گرفت نگاه کنید.آیا دستاوردتان مثبت بود ؟

کجاست این دستاورد؟ کجاست نمود این همه مبارزه جهل ساله در مبارزه امروز؟ کجاست آن تشکیلات یکدست که نیرو از هزاران عضوی بگیرد که طی این سال ها از بدنه جدا شده اند ؟ کجاست آن نقش سازنده همین رهبران باقی مانده در جوابگویی به فراخوان های وحدت طلبانه برای ایجاد یک جبهه واحد در مبارزه با جمهوری اسلامی ؟

چرا همین تشکیلات باقی مانده هیچگاه چه در سطح رهبری و چه در سطح افراد نمی تواند تصمیمی یکدست وروشن در رابطه اتحاد با دیگر نیروهای اپوزیسیون بگیرند؟چرا نمی توانند خود را از دست اما و اگرهایی که سالهاست در برابر هر امر مشخص قرار داده و از پاسخگویی صریح سرباز می زند رها سازند ؟ چرا هرگز نمی تواند دست از قضاوت مبتنی بر پیشداوری و نیت خوانی  افراد و جریان های سیاسی بر دارند ؟ قبول کنند که ایراد های وارده بر خودشان بمراتب بیشتر از ایرادهایی است که به دیگران می گیرند.

نتیجه چنین برخورد هائی است که هیچ کجا نمی توان تصویر روشن و حضور تاثیر گدار چپ را به عنوان یک نیروی اپوزیسیون که سال ها برای آزادی و بیشتر عدالت اجتماعی مبارزه کرده است مشاهده نمود.

اما چه باک  نیروئی که قادر به دادن فراخوان و جمع کردن یک جمعیت چند صد نفری نیست. وقتی پای اظهار نظر در مورد آقای حامد اسماعیلیون می رسد. اگر حضور صد هزار نفری برلین را که بازتاب خیزش داخل و نتیجه تلاش های شبانه روزی اوست بطور وسیع در نشریات خود درج نمی کند و حرکتی برای نزدیکی و همگرایی بر نمی دارد .بلکه از زبان بلند پایه ترین فرد شناخته شده خود اورا فردی که سابقه سیاسیش به سه سال نمی رسد زیر سوال برده و قدمی در جهت نزدیکی به او بر نمی دارد.

هنوز ته نگاه ضد امپریالیستی او به گونه ای هست که فعال سیاسی مانند مسیح علینژاد در زمره افراد ساخته پرداخته غرب تلقی کرده. بدیده تردید به ملاقاتش با مکرون نگاه کنند .با پیش کشیدن این سوال که هدف از این دیدار چه بود؟ بهر کس این گونه ملاقات ها داده نمی شود! اورا زیر سوال  ببرند.

مطلقا و هرگز از مواضع آقای رضا پهلوی حمایت نمی کنند. قدم به قدم فاصله گرفتن او از سلطنت طلبان دو آتشه .اعلام مواضع و تاکید او بر جمهوری خواهی، برپائی انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل را عملی تاکتیکی قلمداد می کنند که با هدف جذب نیرو صورت می گیرد و باید جوابگوی اعمال پدر باشد.

خود قدمی از مواضع خویش کوتاه نمی آیند واین همه تغیر مثبت در مواضع ایشان را کافی نمی دانند. توان نیروهای هوادار ایشان را به حساب نمی گذارند.بهمان چشمی بر ایشان نگاه می کنند  که بر فردی عادی می نگرند.نهایت هر گونه دست دراز شده بر همکاری از جانب ایشان  را یکطرفه و از موضع بالا ارزیابی کرده  پس می زنند.

نه حاضر به تائید شورای ملی تصمیم می شوند و نه قدمی در راستای همکاری با شورای مدیریت گذار بر می دارند. همه دارای عیب ها و کاستی هائی هستند که نمی توان با آن ها کنار آمد. همان ماندن در حریم پادشاهی خود که به حوض علی می ماند .بهتر از هر گونه وفاق وهم گرائی است که می تواند جایگاه رهبران را تنزل دهد.

می نویسم جلوتر می روم متاسفانه بیشتر به این نتیجه می رسم که از این امامزاده انتظار معجزه ای نیست. کسانی که بعد از سال ها مبارزه قادر به فعالیت و ایستادن کنار هم نگردیدند. از هم جدا شدند.کسانی که با گذاشتن وقت بسیار زیاد  به تشکیل حزب چپ رسیدند . شادباش بیک دیگر گفتند و در فاصله ای نه چندان دور از هم جدا شدند.بخشی ترجیح دادند با کیفیت و کمیت ناچیز به همان باورهای قدیمی برگردند بخش باقی مانده نیز در هراس از تصمیم گیری مشخص و قاطع در حال زندگی زیر یک سقف با دو هوا وشتر سواری دولا دو لا هستند. قادر به ایفای نقشی موثر جهت تشکیل یک جبهه فراگیر و اتحاد با دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیستید.

جریان های سیاسی نفرین شده ای که نمی توانند زبانی واحدی برای گفتگو و تعامل پیدا کنند . نمی توانند به چیزی،جایگاهی  فراتر از آنچه در ذهن خود ساخته اند فکر کنند. حتی اگر جوابگویی به نیاز خیزش عظیمی چون خیزش امروز باشد. گرفتار شدگان در چرخه رهائی ناپذیر یک نگاه ایدئولوژیکی سلب. با بازتاب های شرطی شده سالیان نسبت به پدیده ها،مفاهیم، افراد ،حوادث و نیازهای زمان.(برخورد به دیگر جریان های اپوزیسیون را در حد بضاعت و توان به نوشته دیگر موکول می کنم .)

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»