یک گروه فعال حقوق صنفی از جامعه جدا نیست. بسیاری از فعالان میدانند که اگر تغییرات عمده به ثمر برسد، بسیاری از مطالبات آنها احتمالا در دراز مدت در مسیر بهتری قرار میگیرند و شاید حتی در میانمدت هم به نوعی سریعتر به نتیجههای پایدار برسند. آنان همچنین انتظار ندارند که بدون تلاشهای صنفی، مسائلی خود به خود در جریان تغییرات عمده به ثمر برسد.
از سویی، گروههای فعال صنفی درباره حفظ حریم فعالیتهای صنفی هشدار میدهند که در یک گروه باید مرز مشخصی میان مفاهیم و مصداقهای رفتارهای جمعی سیاسی و رفتارهای جمعی مطالبهگر صنفی وجود داشته باشد که یک فعال صنفی را از یک فعال سیاسی و فعال مدنی قابل تشخیص کند اما از سوی دیگر، رسیدن به توافق گروهی درباره حدود چنین مرزی ساده نیست.
بسیاری از فعالانی که هم از سوی همکاران محافظهکارتر به «سیاسیکاری» متهم میشوند دلیل میآورند که گاهی دایره سیاستها در یک نگرش سیاسی تمامیتخواه، از امور صرفا سیاسی فراتر رفته و به امور روزمره و صنفی گشوده شده است و هر گونه فعالیتی ممکن است در این فضا به معنی رفتار سیاسی تلقی شود و هزینههای تغییر کلان سیاسی را به فعالان صنفی تحمیل کند.
فعالان صنفی، در باب سیاست افراد ناآگاهی نیستند؛ آنها به شیوهای نهادینه از امور سیاسی مطلعاند، میدانند که باید درباره قضایا و بستر عمومی جامعه آگاهی عمیق و آگاهی روزمره و تحلیلی داشته باشند و در ضمن به عنوان انسانهایی دارای عاملیت نمیتوانند نسبت به دردها، تلاشها، کارزارها و بیانیهها و هزینههای تغییرات عمده سیاسی بیتفاوت باشند. آنان ممکن است به صورت فردی در یک فعالیت مردمی شرکت کنند و گروه کوچکی از دوستان را نیز به مشارکت در یک کارزار جمعی ترغیب کنند ولی چنین رفتاری با حفظ ظرافتها در دایره دوستان نزدیک باقی میماند، در شمار استراتژیهای مطالبات صنفی برشمرده نمیشود.
احتمالا از یک فعال صنفی انتظار نمیرود که به بلندگوی تغییرات کلان جامعه تبدیل شود؛ هرچند که برخی از رفتارهای صنفی با تغییرات کلان جامعه همسو باشد.
فعالان صنفی در ضمن نمیتوانند همزمان با کنارهگیری از هرگونه همدلی با اجتماع انتظار داشته باشند که در آیندهای نه چندان دور، جامعه را نسبت به کارزارهای خود همدل و علاقمند ببینند.
یک گروه صنفی باید بتواند درباره ظرافتهایی که مرز رفتار جمعی سیاسی و رفتار صنفی را متمایز میکند در درون گروه به توافق برسد و برای مدتی تعادل متغیر و استراتژیهای لازم را در دستور کار قرار گروه بدهد.
کمپینهای اخیر مردمی را در نظر بگیرید. آیا در گروه خود درباره آنها سخن گفتهاید؟ آیا در گروه صنفی شما برای ابراز همدلی با مردم بدون سیاستورزی آشکار، ضمن حفظ هویت صنفی گروه، استراتژیهایی مورد بحث قرار گرفته و نقاط تعادلی مورد توافق اعضای گروه قرار گرفتهاند؟ آیا گوناگونی افراد در تشخیص این خط تعادل سهم داشته؟ مثلا زنان سهم مهمی در گفتگو و تشخیص مرز این دو رفتار داشتهاند؟
شاید یک گروه فعال صنفی نتواند در همراهی و تایید یک کارزار ملی بیانیه دهد یا حمایت علنی خود را اعلام کند ولی طیفی از رفتارهای صنفی و پرسشگرانه هست که تنها با گفتگو در گروه آشکار میشوند.
@davtalaborg