این سه خانم اعضای کمیته حقیقت یاب سازمان ملل متحد برای بررسی جنایات جمهوری اسلامی هستند. یکی از بنگلادش، دیگری از پاکستان و یکی از آرژانتین. برخی از کامنتهای زیر پست بی بی سی درباره این خبر را خواندم. این کامنتها همه واقعیت ایران نیست؛ اما بخشی از واقعیت است؛ نفهمی در این کامنتها موج میزد. صحبتشان این بود چرا از بنگلادش یا پاکستان؟ اینها که با جمهوری اسلامی هستند. چرا از اروپا در لیست نیست؟
کامنتها حیرت آورند. بی سوادی موج میزند. اول اینکه این افراد نماینده کشورشان نیستند؛ دوم اینکه خانم اروپایی یا فرد سفیدپوست یا چشم آبی لزوما برتر از اینها نیست. سوم اینکه شما تا مساله تکثر را نپذیرید دموکرات نمیشوید، چهارم اینکه تخصص افراد از رنگ پوست یا ملیت یا دینشان مهم تر است؛ پنجم اینکه قدرت پذیرش دیگری در اهمیت دادن به گوناگونی است، ششم اینکه در کشورهای غربی هزاران مهاجر هستند که کاردان و صاحب صلاحیتند.
هفتم اینکه این حرف شما با حرف ارزشی هایی که میگویند چرا انگلیسی چرا آمریکایی؟ هیچ فرقی ندارد. حماقتی است شبیه هم در دو شکل متفاوت. درجه انسانیت به پذیرش دیگری وابسته است. اگر انسانها را با پیشفرضها و کلیشه ها طبقه بندی کنید فرقی با جمهوری اسلامی ندارید.
در غرب هم مهاجر های ایرانی کم نیستند که به جای آموختن از تکثر و رواداری و پذیرش افراد در ساختارهای فرهنگی جامعه، به افراطی ترین لایه های دست راستی پناه میبرند. یعنی همان بازتولید ارزشهای جمهوری اسلامی در شکل متفاوت. اپوزیسیونی شبیه به پوزیسیون در مشی و منش. با نمک اینجاست خودشان مهاجرند اما رویکرد ضد مهاجر دارند.
همه اینها را گفتم به کنار، با گزاره هایی مانند اینکه ای وای ما چقدر نژادپرستیم …مخالفم چون این گزاره ها هم به همان بلای نقدشوندگان مبتلا هستند: مطلق انگارانه بدون لحاظ کردن تکثر جامعه. پذیرش دیگری نیازمند آموزش است چرا که دمکراسی فرآیندی است که از طریق بررسی مداوم تجربه ها قابلیت تحقق دارد. نقطه نهایی ندارد؛ مدام در حال شدن است. به جای کلی گویی و محکوم کردن مداوم باید نقد کنیم و در فرآیند آموزش قرار بگیریم.
کانال نویسنده