گزارش یک معلم:
تا به حال دیده بودید که در مدرسهای دخترانه که (بچههای ١۴_١٣ ساله)، مراسم تابوتگردانی برگزار کنند!؟
مدرسه محل اجرای برنامههای علمی هیجانانگیز و جذاب آموزشی است، نه آموزشِ مرگ و نیستی.
سومین روز زمستان، در یک تابوت که نام و نشان ندارد و به قول خودشان تازه پیدا شده (محل پیدا شدنش هم معلوم نیست) مراسم تابوتگردانی برگزار شد.
ابتدا داوطلبین از قبل مشخص شده را فراخواندند، وقتی دیدند که تعدادشان کم است، چادریها را هم صدا کردند. در همان حال تعدادی از بچههایی که در کلاس مانده بودند، مقنعههایشان را در آورده بودند و از پنجره طبقه دوم حیاط مدرسه را تماشا میکردند، برف زیبایی میبارید یک آمبولانس و چند ماشین و تعدادی افراد که لابد از بسیج و سپاه و شورای شهر و اداره و… بودند آمدند.
خودتان حدس بزنید که برنامه چه بود، طبق معمول سخنرانی و نوحهسرایی و گلابپاشی و در آوردن اشک حاضرین و اجرای سرود سردار و…
ما در کلاس بودیم، صدای نوحه در کلاسها پخش میشد. ما در کلاس حبس شده بودیم نه میشد درس داد و نه کار دیگری انجام داد. دوبار هم تذکر دادند که بچهها سر و صدا نکنند تا مراسم که در نماز خانه طبقه دوم بدون آبروریزی انجام شود. بچهها بین خودشان میگفتند چه کار احمقانهای و میخندیدند و مسخره میکردند. بعضیها ترسیده بودند و فکر میکردند درون آن جسدی یا استخوانی است. یا بعضی میپرسیدند که چرا تابوت را به مدرسه آوردند و جواب میگرفتند که نیاز به پرسیدن نیست، معلوم است…
بعد از یکی دو ساعت درکلاس را باز کردند و تابوت را جلوی کلاس آوردند و مانور دادند و به سایر کلاسها بردند. این فکر بکر مسئولین مدرسه بود. گویا قرار بوده که بقیه بچهها درحیاط مدرسه به تابوت خالی ادای احترام کنند اما احتمال دادند که بچه ها شعار بدهند و مراسمشان به هم بریزد، به همین خاطر تابوت را به کلاسها آورده بودند و چقدر از این فکر ناگهانی که انجام دادند راضی و خوشنود به نظر میرسیدند.
درست زمانی که تابوت را به کلاسها میآوردند حال و هوای بچه ها متنوع بود چادریها که در مراسم شرکت کرده بودند و حتما حرفهایی برایشان زده شده بود و در این سن و سال، تابوت روی دوششان حمل کرده بودند و یا از نزدیک دیده بودند و حسابی احساساتی شده بودند و اشکشان سرازیر بود. آنها نمیدانستند که چگونه بازیچه شدهاند. در چهرهی تعدادی دیگر ترس وبهتزدگی را پیدا بود، و داناترها از ابتدا تا انتها مسخره میکردند و میخندیدند و میدانستند ماجرا نمایشی بیش نیست.
زنگ تفریح، در دفتر مدرسه، همه همکاران متفقالقول بودیم که نباید چنین مراسمی در مدرسه برگزار شود.
نمایش تابوتگردانی در مدرسه برگزار شد اما بعید میدانم آن نتیجهای که متولیان آن انتظار داشتند، برآورده شده باشد.
دیگر با این روشهای قدیمی نمیتوان ذهنهایی که آگاه شدهاند را تغییر داد و به زمانی که سپری شده باز گرداند.
واقعیت این است: “دیگر هیچ چیز به قبل از مهسا بر نمیگردد”.
دوشنبه ۵ دی ماه
شورای تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران