غرب شصت در صد جلو آمد؛ صد در صد مانده کار ماست، سیروس فیروزیان

این ما هستیم که باید طرحی کارا دراندازیم

روشن است که بچه های سرفراز خیابان با انقلاب شکوهمند خود جهان آزاد را شیفته فرهنگ و فلسفه مدرن زندگی ساخته، آنها را تا شصت در صد- اگر نگویم بیشتر، پشت سر خود آوردند. چهل در صد دیگر- یا درست تر است بگویم صد در صد دیگر، کاری است که اهل سیاست، اپوزیسیون فرنگ نشین و اینتلکچوال های ایرانی باید بکنند تا تباهی و تاریکی را از کشور پس زده، روشنایی و زندگی را به ایران باز گردانند.

در این نوشتار می خواهم بگویم بچه های خیابان، غرب آزاد را بدنبال خود کشاندند. منطقه و شاید بخش بزرگتری از دنیا هم آماده است تا بیاید پشت انقلاب ایران. حلقه مفقوده همانا عزم کنشگران مدنی و سیاسی است که باید کاری کنند تا به اندازه ای در خور ایثار مردم جان بر کف ما باشد.

تصمیم کمیسیون مقام‌ زن برای بیرون انداختن رژیم و پیشتر از آن عزم شورای حقوق بشر سازمان ملل برای پیگیری حقیقت جنایاتی که رژیم بر کودکان و جوانان ما روا داشته است، بیشتر از ابتکار هایی در چارچوب حقوق بشر و حقوق بین‌الملل، بستری فراهم آورده برای پیشبرد کارزار منظم و منسجم جهانی در برابر رژیمی که فراتر از ایران و منطقه، دنیا از دستش بیزار و کلافه است.

از همان آغاز انقلاب مدرن ۱۴۰۱، آمریکای شمالی گام نخست را در پشتیبانی و فراتر از آن همراهی با مردم ایران برداشت. کانادای امروز نقش آمریکای دوران انقلاب مشروطه را در همدلی و همراهی با مردم ما بازی می کند. پارلمان کانادا یکصدا پشت مردم ما ایستاد. نخست وزیر کانادا همراه وزیران فدرال در تظاهرات ایرانی کانادایی ها شرکت کرد و بی پرده از پایان رژیم گفت. رژیم رفتار دولت کانادا را بی‌تجربگی سیاسی و تک روی ارزیابی کرد. ملاهای خشک مغز که عقل و دلشان را به پوتین سپرده بودند؛ نمی توانستند عمق پیوند استراتژیک و درک پراگماتیستی کانادا و آمریکا را پیرامون بحران ها و معادلات جهانی دریابند. رژیم آخوندی گمان کرد می تواند آمریکا را همچنان در پیچ و خم تورهای عنکبوتی برجام گرفتار داشته و نگذارد دولت بایدن بیاید پشت سر مردم ایران. اما بایدن بر خلاف اوباما نمی توانست بیشتر از این روی اسب باخته رژیم شرط بندی کند. نقش اپوزیسیون ایرانی در کانادا و آمریکا را باید در پایان دادن به وسوسه های لابی های پول دار و آشکار و پنهان رژیم کلیدی دانست. پشتیبانی آمریکای شمالی از انقلاب مردم ایران نوید بخش آینده پر رونق در روابط ملت های سه کشور ایران، کانادا و آمریکاست.

با اینهمه، دولت های ترودو و بایدن هنوز برای برداشتن گام های کاراتر دست به عصا راه می روند. آنها چشمشان به حضور پیگیر و چشمگیر مردم ما در کف خیابان و بیشتر از آن به ابتکار تمام کننده کنشگران سیاسی در ارائه طرحی کاربردی دوخته شده است. روشن است، فراهم آوردن طرحی که ره آورد کارآمدی داشته باشد ساده نیست و نمی توان آن را در چند هفته نهایی کرد؛ و یا شاید در چند ماه. اما، چیزی که من را نگران می کند آن است که ‘درجا قدم رو’ اپوزیسیون در رسیدن به درک مشترک آنقدر طولانی شود که به لوث شدن موضوع بیانجامد و انقلاب را تضعیف کند. به نظرم بیشتر از درک ضرورت عینی و آنی، ما، دشمنان ‘جمهوری اعدامی’، هنوز گرفتار لفاظی و عبارت پردازی های غیر ضروری هستیم.

با توجه به تجربه های پیشین خودمان و ملت های دیگر، بجاست بدانیم که غرب متمدن برای ماه های دراز و به امید آینده بی سرانجام پشت سر یک خیزش انقلابی نمی ایستد. اندازه پشتیبانی غرب از جنبش های گرجستان و ونزوئلا نمونه هایی از اهمیت زوایای اصالت، استقامت و مداومت جنبش ها در چشم آمریکا و اروپاست. به هر روی، عاقلانه است که آنها فوریت های امنیتی، ضرورت های اقتصادی و در واقع منافع کوتاه برد و یا میان مدت ملی و گروهی خود را با ایده آل ها و مصالح دراز مدت ارزیابی و بالانس کنند. بر پایه سیاست پراگماتیستی، غربی ها تا آنجا پای کار می مانند که ببینند ترند جنبش و یا انقلاب یک ملت دارد بسوی تحول درستی پیش می رود و نه آنکه به دور خودش می چرخد و به ایستایی و انفعال و سیر واکنشی افتاده است. این بدان معنا نیست که جهان آزاد بخواهد فرصت طلبانه خیزش ملت ها را به رهبران دیکتاتورشان بفروشد؛ باور کنیم که چنین نیست. منش سیاسی و روش دیپلماسی در آمریکای شمالی و بگمانم بین اروپایی ها بر پایه واقع گرایی، عملگرایی و کنشگری فعال و پایدار است. سیاست در غرب با نظر داشت چهار فاکتور قدرت، ضرورت، مصلحت و منفعت معنا می شود؛ و بویژه با بالانس بین توان و امکان. اینگونه بوده است که آنها به اینجا رسیدند و ما هنوز در پس پس کوچه قهقرا به دور خودمان می گردیم، غصه و غبطه می خوریم و با افسردگی شرم آور، آینده را در قاب گذشته خویش می بینیم. اما امروز بچه ها و جوانان ما می خواهند پویا و پیشرو باشند؛ این را به ما و به دنیا نشان داده اند. آنها این انقلاب را پیش خواهند برد و به پیروزی خواهند رساند.

باری، غرب آزاد می خواهد ببیند ما چگونه این نهضت انقلابی را پیش می بریم تا آنگاه بداند چگونه می تواند ما را یاری رساند. آنها می خواهند بدانند آیا در پس این انقلاب ثبات است؛ چگونه ثباتی؟ آیا دارایی های استراتژیک و تاکتیکی ما بخوبی مدیریت و نگهداری خواهد شد، چگونه و بدست چه کسانی؟ آیا ملی گرایی ما گونه ای دیگر از افراط گرایی، هژمونی خواهی و دشمن تراشی خواهد شد؟ آیا توان انسانی سردار و پاسدار رژیم، در برابر انقلاب ملت ما، در بحران های منطقه بکار خواهد افتاد؟ آیا قاره سبز، سبز خواهد ماند و یا رنگ خون خواهد گرفت؟

ما نباید گله بکنیم، اگر که غربی ها بحران اوکراین را بیشتر از انقلاب ایران پوشش داده باشند. اوکراین خاکریز اروپا در برابر روسیه است. اوکراین در یک جنگ تمام عیار با یک قدرت فرامنطقه ای است؛ جنگی که خواب را از چشم اروپا و دورتر آمریکا ربود. انقلاب ما، اما، یک تحول بزرگ داخلی است که عوارضش بر منطقه و اروپا سایه خواهد افکند. از دید من غربی ها انقلاب ما را زودتر و گسترده تر از آنکه انتظارش می رفت پوشش دادند. شاید بتوانم بگویم بسیار بهتر از اعتراضات در هنگ کنگ و یا در برابر خیزش عربی، با در نظر گرفتن وسعت سرزمینی آن و اهمیت حفظ امنیت در خاورمیانه. هرآینه، حضور یکرنگ و گرانسنگ ایرانی ها در خیابان های وطن و در شهرهای غربی جای بهانه ای نگذاشته بود.  

به هر روی، در کانادا امید ما بر آن است که دولت لیبرال کانادا بهانه حقوقی را بگذارد کنار و سپاه را بیاندازد در لیست سازمان های تروریستی. از این کار ساده تر و در راستای آماده سازی برای بهترین و بالاترین سطح رابطه با ایران فردا، اوتاوا می بایست تپاله های ولایی و سپاهی را از کشور بیاندازد بیرون و بسیار بی پرده نگذارد تروریست ها و گنگ های رژیم و وابستگان آنها پایشان به سرزمین مقدس کانادا باز شود. کانادا و آمریکا دو ملتی هستند که حرمت دارند و نباید به بهانه سودهای ناچیز و گذرای اقتصادی و سیاسی به اوباش رژیم واپسگرای ایران فرصت دهند که از خاک و تریبون های این دو ملت عزیز برای توجیه آدم کشی در ایران و اوکراین که فراتر از آن در سراسر خاورمیانه بزرگ بهره گیرند. شایسته نیست گنگ های رژیم در پناه دولت های متمدن غرب از آسایش و رفاه تجملاتی و امنیت برخوردار باشند، حال آنکه مردمان محروم و مظلوم ایران و اوکراین بدست همین جانیان، هر روز و شب را زیر سایه شوربختی، سختی و مرگ می گذرانند.

تا همینجا، و با آنکه اپوزیسیون رژیم هنوز دور خودش می گردد؛ ابتکارهای دیپلماتیک و حقوق بشری کانادا و آمریکا خیلی زود از سوی اروپای غربی پشتیبانی و دنبال شد و امروز کار به جایی رسیده که اروپایی ها از سرزنش رژیم ایران پاک ناامید و خسته شدند و کم کم دارند می پذیرند که نباید به بها و بهانه های کوچک دست نیافتنی با رژیم تروریست آخوندی- سپاهی کار کنند.

سال هاست که کانادا و آمریکا با رژیم در قهر دیپلماتیک می باشند؛ اما اروپا هنوز گرفتار پسماند ذهنی گفتمان انتقادی با رژیم ایران است. کوچک کردن و ناکارآمد سازی هسته های رایزنی وسوسه گر رژیم، کاهش شمار مزدوران- به اصطلاح- دیپلماتیک‌ و نیز پایین آوردن سطح دیپلماتیک از سفیر به کاردار، دست کم در برخی کشورهای اروپایی، کاری است که اپوزیسیون در اروپا باید آنرا با پافشاری پیگیری کند.

با اینهمه، می توان امیدوار بود که غرب، اکنون به دنبال راهی منطقی و عملی است تا تمام قد از انقلاب ما دفاع کند؛ راهی که بتوان ایران و منطقه را از تروریسم و قاچاق و بحران های ناخواسته دور کرده و جهان آزاد را از شر رژیم فاشیستی ایران و اقمارش در امان بدارد.  

در منطقه، اما، بیم و امید حاکم است. از یکسو برخی کشورهای منطقه که در سایه خرابی های جنگ هشت ساله و چهار دهه پسرفت ایران توانستند سرمایه گذاری‌های جهانی را، سال ها، بسود خود قبضه کرده، ظرفیت های استراتژیک منطقه را تغییر دهند، نگرانند که مبادا همت و همیت ایرانی در سایه ملی گرایی، دوره نویی را در بازار فراهم آورده که برای رشد اقتصادی آنها گران تمام شود. برخی دولت ها شاید تردید دارند که پیرامون یک ایران مقتدر نتوانند آنگونه که باب دلشان است ترتیبات منطقه ای را پیش ببرند. از این زاویه، آنها هنوز خود را آماده همگرایی با ایران نمی بینند و یک ایران در بحران را برای چند سال دیگر بهتر می دانند. این دیدگاه توهمی بیش نیست؛ چرا که ایران خود را جدای از منطقه، نه می بیند و نه می خواهد. از سوی دیگر، همان دولت ها از ماجراجویی های رژیم ایران خسته شده اند، از بلاتکلیفی در ساختار امنیتی منطقه به ستوه درآمده اند. از این رهگذر، آنها امیدوارند بتوانند با یک ایران نرمال روابط همه جانبه سالمی برگزار کنند. شاید بتوان گفت که از هند تا اسرائیل تنها روسیه پوتین خواهان ثبات بحران در درون ایران است. به گمانم، ترکیه اردوغان نیز می تواند به آینده بهتر همگرایی و همکاری با ایران در منطقه نگاه کند و از  سودجویی یکسویه در معامله با رژیم درگذرد.

راستی آن است که با مدیریت آن ولایت بی درایت، رژیم بیش از هر زمانی در این چهار دهه منزوی و منفعل شده است. امروز، هیچ دولتی، هیچ چیز را نمی خواهد برای رژیم هزینه کند.

فراتر از جهان آزاد، دیدیم چگونه چین، رژیم را سکه یک پول سیاه ساخت. من از همان آغاز که صحبت از قرارداد ۲۵ ساله با چین بر سر زبان ها افتاد، گفتم و سخت باور داشتم که چینی ها عاقل تر و محاسبه گر تر از آن هستند که بخواهند با چنین رژیم مفلوک و بی ملتی پیمانی دراز مدت ببندند. رهبر چین در عربستان رژیم را مضحکه عام و خاص ساخت؛ و دیدیم که چه حقیرانه رژیم این توسری خوردن را برتابید و دم بر نیاورد. نمی خواهم بگویم که چینی ها فرصت دوشیدن رژیم را به هزینه مردم ما نادیده می گیرند؛ نه، در همه این سال ها از آسیب زدن به اقتصاد و توسعه فنی ما دریغ نکردند. اما، آنها آنقدر فرصت طلب هستند که با درک شرایط کنونی نخواهند فردای رابطه با ملت ما را یکسره فدای چاپیدن امروز ایران بکنند.

گذشته از چین، رژیم برای پوتین تا آنجا می ارزد که سپاهیانش گوشت دم توپ شده، بلا کش ماجراجویی های کرملین بشوند. گذشته از چاپیدن چندین میلیارد دلاری ملت ما در همه این سال ها، رفتار روسیه با ترکیه و اسراییل و اعراب همواره بهتر و بزرگوارانه تر از رفتاری بوده که با رژیم داشته است. ماجرای اس ۴۰۰ برای ترکیه و کمتر از اس ۳۰۰ برای رژیم تنها نمونه ای کوچک از تحقیر رژیم است. 

اکنون توپ در زمین ماست. ما باید ارزش و اهمیت ابتکارهای سیاسی و حقوق بشری جهان آزاد را درک کرده، قدر شناخته و پاسخ شایسته به آنها بدهیم. این ما هستیم که باید بدانیم چگونه جهان آزاد را برای پشتیبانی بهتر و بیشتر از انقلابمان آماده کنیم. این ما هستیم که نباید بگذاریم رژیم فرصت یافته دوباره وسوسه های کور را در غرب پراکنده ساخته، دودلی و ترس از گسترش بی ثباتی و ناامنی در منطقه و اروپا را به دل های رهبران اروپا بیاندازد. این ما هستیم که باید طرحی کارا دراندازیم و توانمان برای مدیریت ملی انتقال قدرت را به جهان آزاد بنمایانیم.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»