رهبریهای درچند لایه و جمعی، به طور طبیعی و در عمل، شکل خواهد گرفت
عده ای فکر میکنند جامعه ایران یک جامعه تودهوار است و نیاز دارد عدهای از بیرون و بالا آن را رهبری کنند. این تلقی از اساس اشتباه است. جامعه ایران یک جامعه مجمع الجزایری است نه توده وار. ما هم اکنون جزایر مختلفی داریم مثل معلمان، کارگران، بازنشستگان، دانشجویان، فعالان حقوق زنان، فعالان حقوق بشر و… . فعالان سیاسی هم بخشی از جامعهاند نه همه آن.
اکثر این جزایر اکنون خودشان سخنگویان برجسته و شخصیتهای شناخته شده دارای استعداد رهبری دارند، بنابر این، این تصور که چند نفر بالاسر همه اینها بیایند و مثلا جمع رهبری تشکیل دهند کاملا اشتباه است. هر جمعی که چنین کاری کنند آینده سیاسی خودشان را خواهند سوزاند چون….
بنا به دلایلی همچون ….، این جنبش در اشکال مختلف ادامه خواهد یافت و رهبریهای چند لایه و جمعی هم، به تدریج و به طور طبیعی و در عمل، شکل خواهد گرفت.
گفتگوی رضا علیجانی با رادیو فردا
https://t.me/rezaalijani41
این مسئله تبدیل به کابوس حکومت شده است که جامعه آتشفشان خشم است و هر حادثهای میتواند باعث فوران و غلیان آن شود. این وضعیت هم ناشی از انباشت نارضایتیهای مزمن و متعدد معیشتی و اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اتنیکی و… است. ج.ا شبیه حکومت شاه نیست که فقط با مخالفانش کار داشته باشد بلکه با آحاد مردم و با همه ابعاد زندگی شان، از تولد تا مرگ کار دارد.
یک مهندس، پزشک و یا کارمندی که می خواهد در جایی مشغول به کار شود به تخصصش کار ندارند به سبک زندگی اش، عقاید سیاسی اش و همه چیزش کار دارند. کارشناسان و اساتید را بر اساس عقایدشان رتبه بندی میکنند نه بر اساس توانایی شان. از آب بازی جوانان تا کنسرت هنرمندان، در همه جا دخالت زورمدارانه دارند.
ضدیت با شایسته سالاری کم کم به حامی پروری، خویشاوند سالاری و فساد نهادینه تبدیل شده است. این واقعیات یکسره جلو چشم جامعه ناراضی است.
در مناسبات اقتصادی هم اینها حاضر نیستند درصدی از سهم خودشان را کم کنند اما همه کم و کسری (ناشی از سیاستهای خودشان) را هم می خواهند از جیب مردم بردارند.
از طرف دیگر هر راهی را برای اصلاح این وضعیت بستهاند. مردم با کمال صبوری بارها آمدند و رای دادند، اما آنها تقلب کردند، راه منتخبین را سد کردند و به تدریج کل انتخاب و انتخابات را بی اثر کردند. پس مردم چه باید بکنند؟
چند ورزشکار را در شیراز دستگیر کردند از آنها اعتراف گرفتند که بمب ساخته اند، یکی می گوید من چاشنی اش را درست کردم، دیگری میگوید من سرتیم عملیات بودم و … ولی چند روز بعد می بینیم بعضی از همین ها آزاد می شوند. یاللعجب! این رفتارها برای مردم نفرت انگیز است.
فردی را به اتهام راهبندان اعدام می کنند اما راهزنان و مافیای اقتصادی خودشان که اسمشان را هم همه میدانند مصونیت آهنین دارد و هیچگاه پایشان به دادگاه باز نمیشود. امثال سعید طوسیها تبرئه میشوند و شاکیانش تحت فشار قرار میگیرند. این حکومت هیچ جای دلخوشی برای مردم باقی نگذاشته است…
تا این وضعیت باقی است خشم مردم هم باقی خواهد ماند و کابوس انفجار مردم برای ج.ا همیشگی خواهد بود. درست است که جنبش اعتراضی ایرانیان ضعف فقدان نوعی رهبری و راهبری را دارد اما در لحظه کنونی نباید به این متغیر ضریب بالایی داد…
فقدان رهبری در حد خودش البته مسئله درستی است. مثلا در دوران گذار نیازمند نوعی همکاری جمعی (بین مجمع الجزایر جامعه، جنبشهای اجتماعی و به عنوان بخشی از این مجموعه هم شخصیتهای سیاسی)، در داخل و خارج هستیم. ولی هم اکنون فعالان خارج از کشور ارتباط ارگانیک و نقش موثری در داخل ندارند. در داخل هم امکان شکلگیری چنین مسئله ای نیست. بنابراین به طور طبیعی ما شاهد یک جنبش شبکهای هستیم. که از قضا یک ممیزه مثبتش عدم ضربهپذیری امنیتی آن است.
در دهه شصت رهبری و سازمانداری گروه های مخالف موجب می شد توسط نیروی امنیتی؛ از طریق تعقیب و مراقبت و یا از طریق شکنجه بازداشت شدهها، شناسایی و حذف شوند. اکنون حداکثرمی توانند از روی ویدئوها به قول خودشان برخی لیدرهای یک تجمع، نه همه، را شناسایی و بازداشت کنند.
حتی همین فراخوانها اگر بر واقعیات میدانی منطبق نباشد مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. من اخیرا به خصوص ازقول کسبه جزء در شهرستانها شنیدهام که اعتصابات سه روزه به آنها فشار می آورد و نمیتوانند بیشتر از یک روز اعتصاب کنند.
بنا به دلایلی که در بالا شمرده شد این جنبش در اشکال مختلف ادامه خواهد یافت و رهبریهای چند لایه و جمعی هم به تدریج به طور طبیعی و در عمل شکل خواهد گرفت.