چرا زن‌زدایی و برابری‌زدایی از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، عدول از این جنبش است؟ پرستو سرمدی

جنبش اجتماعی که در چند ماه اخیر شاهد آن هستیم،  از ابتدا جنبشی زنانه و فیمنیستی بود. جنبشی که در اعتراض به مرگ یک زن در پی برخورد با حجاب او آغاز شد، با فراخوان گروه‌هایی از جنبش زنان ایران شکل خیابانی پیدا کرد و شعار آن «زن، زندگی، آزادی» است.
بسیاری از کنش‌گرانش در خیابان به وسیله دختران جوان هدایت شده‌اند. تصاویر ساخته شده از این جنبش پر از فیگورهایی از دخترانی است که جهان را متاثر از پیام‌های ضد تبعیض و زنانه خود ساخته و توانسته مطالبات خود را در صدر اخبار جهان بنشاند.

️این جنبش مثل هر جنبش اجتماعی دیگری به دلیل آن که با ساختار نظام سیاسی و قدرت مواجه است، خیلی زود ماهیت سیاسی گرفت، تا جایی که برخی بعد از چند ماه از شروع جنبش، زنانه خواندن جنبش را معادل تقلیل آن می‌دانند و خواه ناخواه در راستای زن‌زدایی و برابری‌زدایی از جنبش «زن، زندگی، آزادی» عمل می‌کنند.

️اما چرا زنانه دانستن جنبش اخیر را نه تنها تقلیل گرایی نمی‌دانم، بلکه معتقدم زن‌زدایی از این جنبش عدول از ماهیت اصلی آن است.

۱- جنبش «زن، زندگی، آزادی» واکنشی است به دهه‌ها تبعیض جنسیتی سیستماتیک علیه زنان. تبعیض‌هایی که در همه عرصه‌ها وجود دارد و توسط جریان حاکم بازتولید و حمایت می‌شود. این میزان از نابرابری واقعا زندگی برای زنان را سخت کرده‌ است. وقتی می‌گوییم ایران طبق گزارش‌های جهانی چهارمین کشور دارای بیشترین شکاف جنسیتی است، یعنی یکی از کشورهایی در جهان که زنان از زندگی در آن احساس رنج مضاعفی می‌کنند. انباشت مطالبات محقق نشده زنان در حوزه‌های مختلف از جمله نابرابری در اشتغال، وابستگی مالی و فقر تا اصلاح نشدن قوانین زن‌ستیز که زن را به عنوان یک شهروند مستقل و برابر با مردان نمی‌پذیرد و اختیار زندگی آنها را به مردان می‌دهد، تا سخت‌گیری در مورد سبک زندگی و حجاب و… همگی سبب انباشت نارضایتی و خشمی شدند که جنبش اخیر را به وجود آورد.

️ندیدن بزرگی تبعیض علیه زنان در ایران و تقلیل مطالبه برابری جنسیتی به مطالبه‌ای ذیل خواسته‌های سیاسی، همان قدر اشتباه است که ندیدن این مطالبات از سوی حکومت طی این چهار دهه اشتباه بود. به همین سیاق، بی‌تفاوتی نسبت به رفتار و گفتار ضد زنانه،  همچون به‌کارگیری گاه و بی‌گاه فحاشی‌های رکیک جنسیتی، به بهانه خشم و انقلابی‌گری، نشانه دیگری از عدم فهم پیام محوری جنبش مترقی زن زندگی آزادی است.

۲- زنان ایران در طول تاریخ همیشه در جنبش‌های اجتماعی نقش فعالی داشته‌اند، اما کمترین بهره را از این حضور دریافت کرده‌اند. زنان در انقلاب مشروطه نقش پررنگی داشتند، اما پس از پیروزی انقلاب مشروطه از حق رای محروم شدند. در پیروزی انقلاب سال ۵۷ هم نقش فعالی داشتند، اما بعد از انقلاب به دلایل مختلف حقوق‌شان نادیده گرفته شد. بنابراین تجربه تاریخی نشان می‌دهد جنبش‌هایی که به زنان می‌گویند مطالباتشان در درجه دوم اهمیت قرار دارد و اول باید خواسته‌های سیاسی جنبش محقق شود، هیچ وقت نمی‌توانند به چنین وعده‌ای عمل کنند. چون ماهیت این حرف یعنی درک نکردن اهمیت خواسته‌های زنان.

۳- جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت تا اعلام کند زمان نازل و درجه دوم دانستن خواسته‌های زنان گذشته است. ماهیت این جنبش به گونه‌ای است که خواسته‌های زنان را ذیل هیچ مطالبه و خواسته دیگری نمی‌پذیرد، بنابراین حتی اگر جنبش در ادامه حرکت به سمت سیاسی‌تر شدن رفته باشد، تنها در صورتی می‌تواند به ماهیت خود وفادار بماند که اولویت مطالبات زنانه برای رفع مصادیق تبعیض علیه نیمی از جامعه فراموش نشود و هم‌تراز با خواسته‌های سیاسی این جنبش قرار گیرد.