در کنشگری صنفی، فضا و شرایط مدام در حال تغییر است ولی این تغییر را تنها گروههای فعالتر به رسمیت میشناسند و بدون ملاحظات همیشگی مورد سنجش قرار میدهند.
گروهها و جنبشهای هوشمند میدانند که هرچند در پافشاری بر مطالات صنفی باید مرز رفتار سیاسی و رفتار صنفی را با کمک افراد گروه مشخص کنند ولی در گفتگوهای درونسازمانی {و به ویژه هنگام بارش افکار، تعیین اولویتها و سنجش فضا}، هیچ حد و مرز و ممنوعیتی وجود ندارد.
مثلا در حالی که سرکوبگران با قانونشکنی مداوم، حتی در شیوه سرکوب هم تلاش میکنند غیر قابل پیشبینیتر از گذشته باشند، پیامی که فعالان مدنی و صنفی درک میکنند، ضعف و ترس سرکوبگر، ناکارایی ماشین سرکوب در ساکت کردن مطالبهگران است. گفتگو نکردن درباره چنین موقعیتی ممکن است به استفاده از استراتژیهای نادقیق و حتی اشتباه در گروه منجر شود و یا گروه پیامهای متناقض به جامعه بفرستد و اقبال کافی در جلب همراهی اجتماع کسب نکند.
هنگامی که فعالان صنفی از پوسته همیشگی بیرون میآیند و با تاکید بر ارزشهای پایدار جمعی، رفتارهای تازهای را به اجرا میگذارند نشانه خوبی است که مرزهای ذهنی را در گروه خود به چالش گرفتهاند و میتوان پیشبینی کرد که بخشی از هزینه کنشگری صنفی- بر خلاف گذشته- بر دوش سرکوبگران خواهد افتاد.