جنبش‌های اجتماعی به روایت سعید مدنی  

جنبش‌های قدیم به امور سیاسی محدود بودند .

در جنبش‌های قدیم حوزۀ منازعه منحصر به امور سیاسی بود اما در جنبش‌های اجتماعی جدید دامنۀ کشمکش به حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی گسترش یافته و به‌این‌ترتیب عاملیت‌های متعدد و متکثر در درون و بیرون جنبش اهمیت یافته‌اند و در فرایند سیاسی ایفای نقش می‌کنند. در‌هر‌حال منازعه و کشمکش تعیین‌کنندۀ خط حائل میان «ما»ی جنبشی و «آن‌ها»ی غیر‌جنبشی است.

جنبش‌ها علاوه بر آنکه محصول تغییرات اجتماعی هستند خود نیز طالب تغییرند و با وادار کردن مدافعان حفظ وضع موجود به تغییر، آنان را وارد کنش یا عمل جمعی می‌سازند که در یک سوی منازعه برای تغییر قرار می‌گیرند. طرف دیگر این منازعه حافظان وضع موجود هستند. چنان‌که گفتیم، در جنبش‌های قدیم منازعه منحصر به حوزۀ سیاسی بود اما جنبش‌های جدید عرصۀ کنش جمعی و منازعه را به سایر حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گسترش دادند. بنابراین، در‌حالی‌که جنبش‌های قدیم (کلاسیک) مستقیماً و منحصراً به‌سوی کانون‌های قدرت نشانه‌گیری می‌کردند، جنبش‌های جدید با ماهیتی سیال و چند‌لایه زیر پوست جامعه حرکت می‌کنند و با بازتولید نمادها، هنجارها و ارزش‌ها وارد منازعه و کشمکش برای تغییر می‌شوند. در جنبش‌های جدید کنش جمعی برای کشمکش کمتر خشونت‌آمیز و حتی ضد‌خشونت است.

جنبش‌های جدید اغلب خشونت‌پرهیز هستند. در مطالعۀ هزارجریبی و امین‌صارمی (۱۳۸۹) از ۷۲ نفر از فرماندهان نیروی انتظامی خواسته شد تا نظرشان را دربارۀ میزان گرایش جنبش‌ها به خشونت ارائه کنند. محققان مذکور در جمع‌بندی مطالعه نتیجه گرفته‌اند که به اعتقاد فرماندهان مذکور و به احتمال ۹۵ درصد، جنبش‌های اجتماعی خشونت‌گریز بوده و از ابزارهایی مثل تعامل، گفت‌وگو و ارتباط استفاده کرده‌اند و رویکرد تساهل‌مدارانه و آرام داشته‌اند، همچنین برپایۀ بعد سوم قدرت (قدرت نرم) معطوف به فرهنگی شدن، ارزشی‌ و هنجاری شدن، اقناع‌سازی و خشونت‌گریزی بوده‌اند.

«بعد سوم قدرت» اصطلاحی است که جامعه‌شناسی به نام استیون لوکس (۱۳۷۵) برای تبیین قدرتی به‌کار برده که در آن خشونت و زور عریان نمود کمتری دارد و نیروها برای اعمال خواست خود به دنبال تغییر ذهنیت‌ها و اقناع‌سازی هستند.

محور منازعه و کشمکش جنبش‌ها خواست و مطالبۀ تغییر است. آن‌ها در پی بازخوانی تجربۀ‌ معاصر در‌جهت تحقق اهداف والای اجتماعی مردم هستند و تأکید دارند که این امر تنها از طریق تعمیق و تقویت جامعۀ مدنی، گسترش فضای گفت‌وگوی اجتماعی، ارتقای سطح آگاهی، جریان آزاد اطلاعات، زمینه‌سازی برای فعالیت آزاد مصلحان و فعالان اجتماعی در چارچوب تحول‌خواهی و ایجاد تغییر ممکن است.

مطالبۀ تغییر بارها در تعریف جنبش‌های اجتماعی تکرار شده است. مثلاً گفته شده جنبش اجتماعی کوشش سازمان‌یافتۀ گروه یا جمعی است که می‌خواهند برخی شئون جامعه را تغییر دهند (کوهن،۱۳۸۷). گیدنز (۱۳۸۷) نیز گفته جنبش اجتماعی منش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک یا تأمین هدفی مشترک از‌طریق عمل جمعی خارج از حوزۀ نهادهای رسمی است. اغلب نظریه‌پردازان علوم اجتماعی این خواست برای تغییر و تحقق آن را امری محتوم و اجتناب‌ناپذیر می‌دانند. به قول تافلر (۱۳۷۰) «چون روابط انسانی در‌حال تغییرند، روابط قدرت نیز در فرایند دائمی تغییر قرار دارند». دولت‌ها و نظام‌های سیاسی ناچارند در برابر خواست تغییر انعطاف نشان دهند. گفته شده در بین منابع قدرت ــ خشونت (اعمال زور)، ثروت و دانایی ــ سومی یعنی دانایی انعطاف‌پذیرترین و بنیادی‌ترین منبع قدرت به‌شمار می‌رود.

لذا بسیاری از اصحاب قدرت راه حفظ آن در برابر خواست جنبش‌ها برای تغییر را انعطاف و تسلیم شدن به تغییر می‌دانند؛ از‌این‌رو، هیچ‌گاه نگران وقوع جنبش اجتماعی به‌مثابه یک کنش جمعی نیستند، بلکه به‌عکس پذیرای آن‌اند و از جنبش اجتماعی به‌عنوان یک فرصت و نه تهدید استقبال می‌کنند، زیرا جنبش‌ها نشان‌دهندۀ خواست و تمایل زیرپوستی و درونی جامعه و نمود مطالبۀ آن برای تغییر هستند.

آیا کنش جمعی برای منازعه و کشمکش بر سر تغییر می‌تواند خاتمه یابد؟ پاسخ به‌طور‌قطع منفی است، اما سؤال بهتر آن است که آیا منازعه و کشمکش همواره باید پرهزینه و خشونت‌آمیز باشد و در بستری از خشم و نفرت، شکنجه و زندان و سرکوب پیش برود؟ قطعاً پاسخ باز هم منفی است. کمی درایت، عقلانیت و تعدیل منافع می‌تواند راه جامعه را به‌سوی تغییر هموار کند.

این راه طی خواهد شد، این را هم فرادستان و هم فرودستان می‌دانند. این زایمان انجام خواهد شد، اما یک نظام عامل و مدرن می‌تواند در برابر آن انعطاف نشان دهد و نظام اقتدارگرا می‌تواند تا مدتی آن را به تأخیر اندازد.  بارها گفته شده که جامعۀ ایران تمامی عوامل و اسباب تغییر را در درون خود تجمیع کرده و بنابراین مثل بسیاری دیگر از کشورها که روزی صحبت از تغییر در آن‌ها خواب و خیال بود، طعم تغییر را خواهد چشید. این واقعیت گزاره‌ای ایدئولوژیک نیست بلکه حاصل مطالعات نظری در‌زمینۀ جنبش‌های اجتماعی است.

در جامعۀ ایران علل و عوامل متعددی فشار برای تغییر و مطالبۀ آن را سامان داده است. آلن تورن (۱۳۸۱) وقتی در این سال به ایران آمد گفت: «اولین چیزی که در این کشور به چشم می‌خورد آن است که شما در حاشیۀ مدرنیزاسیون قرار ندارید، بلکه دقیقاً در متن آن قرار گرفته‌اید.» ترکیب جمعیتی جوان، رشد طبقۀ متوسط، افزایش شهرنشینی، افزایش جمعیت باسواد به‌خصوص در سطوح تحصیلات عالی، گسترش و دسترسی به وسایل ارتباط جمعی به‌خصوص ماهواره و اینترنت جایی برای شک و شبهه دربارۀ خواست جامعۀ ایران برای تغییر و لزوم آن نگذاشته است. جنبش‌ها این خواست و تمایل را نمایندگی می‌کنند. مسئلۀ اصلی در اینجا فهم آن است که جنبش‌ها محصول عوامل درونی هستند و نه آن‌چنان‌که فرادستان و حافظان وضع موجود ادعا می‌کنند دشمن خارجی. چه کسی می‌تواند بر این‌همه شواهد مؤید خواست تغییر چشم ببندد و فقط برای سرکوب و منکوب کردن یک جنبش ضد‌خشونت و دموکراسی‌خواه آن را متهم کند که حاصل توطئه دشمن است؟

مطابق نظر گی روشه[۱] (۱۳۸۱) جنبش‌ اجتماعی محصول تغییر اجتماعی است. یعنی بدون وقوع مجموعه‌ای از تغییرات جمعیتی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و تکنولوژیک نمی‌توان انتظار وقوع جنبش اجتماعی را داشت. در‌واقع تغییرات اجتماعی موجب پدید آمدن مطالباتی می‌شوند که محور همۀ آنها تغییر است. برای مثال، جنبش‌های دگرگون‌ساز برای تغییر ساختار طبقاتی و در پی بروز تعارض بورژوازی ـ پرولتاریا یا ثروتمندان و فقرا  شکل می‌گیرند و هدفشان دگرگونی فراگیر جامعه یا انقلاب است. این جنبش‌ها به دنبال تغییرات سریع، همه‌جانبه و غالباً توأم با خشونت هستند. جنبش‌های اصلاح‌طلب در مقایسه با جنبش‌های دگرگون‌ساز اهداف محدودتری را دنبال می‌کنند و خواهان تغییرات در برخی از جوانب نظم اجتماعی هستند. جنبش‌های رستگاری‌بخش درصدد نجات جامعه از‌طریق سبک زندگی هستند. بسیاری از جنبش‌های مذهبی به این دسته تعلق دارند. می‌رسیم به جنبش‌های تغییر‌دهنده یا جنبش‌های سبک زندگی که به جای آنکه هدف خود را تغییرات در سطوح ساختاری قرار دهند، بر تغییرات در عادات افراد تمرکز می‌کنند. بنابراین، همان‌طور که می‌بینید، همۀ انواع جنبش‌های اجتماعی در پی تغییر هستند و مطالبۀ تغییر فصل مشترکشان است. اما در‌عین‌حال منبع ایجاد این مطالبۀ تغییر نیز تغییرات و دگرگونی‌هایی است که در سطح جامعه رخ می‌دهد.

وقوع تغییرات اجتماعی در‌واقع پدیدآورندۀ خواست و مطالبۀ تغییر در سطوح مختلف اجتماعی است و این خواست در حوزه‌های مختلف جمعیتی مثل کارگران، دانشجویان، زنان، جوانان و بالاخره عموم جامعه ایجاد می‌شود. تمایل به تغییر وضع موجود به وضع مطلوب، کنش جمعی را تقویت می‌کند و در‌نتیجه جنبش‌های اجتماعی مثل جنبش‌ دانشجویی، جنبش زنان، جنبش جوانان و بالاخره جنبش دموکراسی‌خواهی را رقم می‌زند. به همین دلیل کنش جمعی یا تلاش جمعی برای ورود به منازعه و کشمکش ویژگی سوم مشترک در اغلب تعاریف از جنبش است.

 —————————-

 Guy Rocher[۱]

ایران فردا

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»