فیگور رهبری جنبش ژینا، مرتضی ملک

مغایرت طرح وکالت با جنبش مهسا . .

در انتقاد به اندیشه وکالت به یک فرد بدرستی گفته اند که این فکر برآمده از ذهنیتی فرد محور و دیکتاتور زده است. برای فهم فلسفه وکالت سیاسی ، نیازی به غور در مکاتب حقوقی و قصه پردازی در باره تاریخ حقوق و دموکراسی و معنای نیابت و نمایندگی نیست . این راه برای رسیدن به مقصد نیست بلکه برای راه گم کردن است. برخلاف ادعا ها ، هدف اصلی در پشت بسیج وکالت تامین مشروعیت سخنگویی سیاسی جنبش نزد جهانیان نیست بلکه تثبیت اقتدار فردی و گروهی جریان سلطنت بر رقیبان خود در اپوزسیون است. موضوع خیلی پیچیده و هدف هم چندان والا نیست. انقلاب ژینا نه فقط فرهنگ سیاسی بلکه ارایش سیاسی و ترکیب فعالان و کنشگران جنبش را هم متحول کرده و نسل تازه ای را به میدان فرستاده که خود ساخته ، چند فرهنگه ، پر توان با صدای رسا ست . این نسل فیگور رهبری برامده از سنت قبیله ای و نژادی را بر فراز خود بر نمی تابند . تضاد اصلی فیگور اقتدار گرایی سنتی تنها با گروه های رقیب قدیمی نیست، چالش عمده این مدل رهبری با نسل جدید است که اتوریته نا پذیر است و نفس قیامش علیه پدر سالاری ، قیم مابی و هیرارشی است.‌ ملموس ترین بروز این چالش در نخستین ازمون همکاری به ظهور رسید . در ان جهت گیری چند صدایی و ائتلافی که توییت مشترک علامت نخست ان بود، نشانی از جایگاه رفیع رضا پهلوی به جامعه مخابره نمی شد و او بطرز غیر قابل قبولی از نظر هوادارانش هم قد دیگران شده بود. کوشش هایی که با روتوش عکسها برای برجسته کردن او و محوریت دادن به نقش رضا پهلوی شد ، این نقیصه هولناک را برطرف نکرد. بلوک منارشیست طاقت و تحمل دیدن این آرایش را نداشت که شاه را در قد و قامت فلان اکتیویست و هنر پیشه و فوتبالیست ببیند.‌ شاه کجا و سلیبریتی ها کجا ، تازه اگر قرار بر ائتلاف و اتحاد و تشکیل مجلسی هم باشد ، جای شاهزاده ان بالا بالاها ست. تاکتیک وکالت نشاندن رضا پهلوی روی دوش بقیه است.

نارضایتی از رفتار رضا پهلوی در آن بلوک محافظه کاران موضوعی قدیمی است. می گفتند یادگار شاهنشاهی که فعال سیاسی نیست ، او یک سیاست مدار است. برای رهبر شدنش هم خیلی تلاش کردند. اما او در خودش چنین توانایی را نمی دید یا به دلایلی نامعلوم از قبول این مسئولیت سر باز می‌زد ، طوری که در دوره انتخابات ریاست جمهوری رییسی و فراخوان نه به جمهوری اسلامی، او بر خلاف زنهار دادن های ریش سفیدان ، خود را به سطح یک اکتیویست تنزل داد با پلاکارتی به گردن و دادن امضای مشترک با هزاران نفر دیگر.

داستان نوسانات رضا پهلوی میان فیگور شاه مقتدر ، شاه مشروطه ، رییس جمهور فرضی و رهبر سیاسی ، تاریخچه پر تناقض خود را دارد و او متناسب با اوضاع سیاسی جامعه یا فشار های درونی گروه های منارشیست به یکی از این نقشها در میاید . و اکنون که جنبش انقلابی حکومت اسلامی را تا لبه پرت گاه عقب برده ، رل رهبری سیاسی عمده شده است . اما مسأله این است که با جنبشی چنین جوان و جدید کدام مدل رهبری و نمایندگی مناسب و جذاب است . مدل فردی یا جمعی؟ سمت گیری به سوی سازماندهی مدل رهبری انقلاب پنجاه و هفت یا مدل پلورال انقلاب زن ، زندگی ، ازادی ؟ مدل سنت قبیله ای و ارثی حول یک شخصیت یا مدل چند صدایی همبسته و هارمونیک ، مطابق با رنگارنگی و همبستگی خود جنبش انقلابی؟. به سوی حل بحران نمایندگی با شرکت جریانهای فکری و سیاسی مختلف و در جای نخست فعالان و نمایندگان جنبش های اجتماعی داخل کشور یا باد کردن یک تن ؟ طرح وکالت برخلاف ادعاهای پیشین رضا پهلوی و حرکت نمادین قبلی برای نشان دادن سخنگویی دسته‌جمعی، آشکارا با مضمون و رویکرد جنبش مهسا مغایر است و بازگشتی است به الگوی نمایندگی انقلاب پنجاه و هفت ، همان پنجاه و هفتی که به شدت مورد نفی و نکوهش همین طیف است.

فیسبوک نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»