رابطه آموزش، توسعه و نظام سیاسی، ابوالفضل رحیمی شاد

در ۳ دسامبر ۲۰۱۸، مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه ای را تصویب کرد که در آن روز ۲۴ ژانویه به عنوان روز جهانی آموزش به منظور تجلیل از نقش آموزش در ایجاد صلح جهانی وتوسعه پایدار اعلام گردید. پس از آن، در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۹ اولین روز جهانی آموزش جشن گرفته شد و امسال پنجمین سالی است که این روز در سطح جهانی از سوی اندیشه ورزان حوزه آموزش بویژه در کشورهای در حال توسعه مورد توجه قرار گرفته است.

اگرچه در هدف گذاری این روز سخن از تجلیل از نقش آفرینی نظام آموزش در ایجاد صلح و توسعه پایدار است و بایستی از افراد و برنامه ریزان و نهادهای آموزشی که در این مسیر گامهای موثری برداشته اند تجلیل شود اما این روز فرصتی نیز فراهم ساخته تا این موضوع از زوایای مختلف مورد بررسی و واکاوی نیز قرار گیرد.

یکی از سوالات مهم و بنیادین که در این زمینه بایستی بدان پرداخت این است که آیا در هر نظام سیاسی فارغ از نوع و ماهیت آن آموزش میتواند زمینه صلح و توسعه را ایجاد نماید؟به عبارت دیگر اگر توسعه که در اینجا مقصود توسعه انسانی و نه اقتصادی و صنعتی است را با هفت شاخص الف)عدالت، ب)آزادی، پ)مدارا، ت)خردورزی، ث)علم گرایی، ج)خودشکوفایی و چ)مسئولیت پذیری در قبال خود، دیگران و محیط زیست(طبیعت) که منتهی به صلح با خود، همنوعان و سایر موجودات(طبیعت) میگردد بسنجیم آیا در هر نظام سیاسی از طریق آموزش میتوان به این ارزشهای ذهنی و انتزاعی تحقق عینی بخشید؟

بطور معمول بیشتر نظامهای سیاسی در جهان سعی میکنند از آموزش بعنوان ابزاری برای درونی سازی ارزشهای مورد تایید خود و جامعه پذیر و هنجارمند ساختن کودکان و نوجوانان براساس اصول، قواعد، اهداف و برنامه های کلانی که دارند استفاده نمایند. بنابراین اگر ارزشهای هفت گانه توسعه انسانی عنوان شده با ارزشهای نظام سیاسی همسان باشد آنوقت ایفای این نقش درصورت توانمندی های معلمان و برنامه های درسی متناسب با آن بطور قطع امکان‌پذیر است. اما اگر این ارزشهای هفت گانه مورد تایید نظام سیاسی نباشد و یا تعریف نظری و عملیاتی این ارزشها از سوی نظام سیاسی نسبتی با تعریف آنها در گفتمان توسعه پایدار نداشته باشد و صرفا بکارگیری الفاظ مشترک باشد آنوقت حتی در صورت آمادگی و احساس نیاز دانش آموزان و توانمندی آموزگاران برای یادگیری و یاددهی این مفاهیم و تلاش برای درونی سازی آن، نظام سیاسی ایفای این نقش و کارکرد را از نظام آموزش سلب می کند.

بعنوان نمونه اگر رویکرد یک نظام سیاسی بگونه ای باشد که افراد در برخورداری از مزایای اجتماعی فرصت برابر نداشته باشند و نظام سیاسی اعمال انواع تبعیض را روا، صحیح، واجب و قانونی بداند، یا بدون توجه به خواست و نظر شهروندان آزادی آنها را صرفا بر حسب باور، مصلحت و بقای خود محدود نموده و آنرا از معنا تهی سازد، یا دربرابر کسانی که باور و رویکردی مخالف یا حتی متفاوت و نه مخالف دارند هیچ سازش و مدارایی را بر نتابد، خردورزی را فقط در محدوده تفسیر، توجیه، تبیین،تایید و تبلیغ باورها، ارزشها، خواسته ها، تصمیمات و دستورات نظام سیاسی مجاز و خارج از آن را غیر مجاز و منطقه ممنوعه محسوب کند، علم گرایی و تجربه گرایی را بعنوان یک روش معرفتی و هدف تربیتی مغایر با اصول و ارزشهایش بداند و صرفا با نگاهی ابزاری به آن بخش از علم که در جهت تقویت قدرت و بقای نظام سیاسی کاربرد دارد در فضایی بسته،کنترل شده و با رویکردی امنیتی اجازه رشد دهد، اگر رشد و شکوفایی استعدادها وتوانایی های افراد را به شرط تسلیم در برابر قدرت یا به خدمت در آمدن آن بپذیرد اما رکن اساسی خود شکوفایی (رشد توانایی های بالقوه و بخصوص منحصر به فرد که با ایجاد اعتماد به نفس و خودباوری فرد را در مقابل هر نوع اجبار و سلطه *دیگری* که بخواهد *خودِ* شکوفا شده او را نفی کند) را تاب نیاورد و نپذیرد و بالاخره در ارتباط با مسئولیت فقط فرد در را در مقابل نظام سیاسی و آنچه از او مطالبه میشود یا به ان مکلف میشود مسئول بداند و تلاش کند تا فرد در برابر خود، همنوعان و سایر موجودات خارج از تکالیف محوله و تعریف شده از سوی نظام سیاسی هیچ احساس مسئولیتی نداشته باشد، بالطبع در چنین نظام سیاسی پیاده سازی برنامه های آموزشی که نتیجه و خروجی آن توسعه انسانی، جامعه توسعه یافته، صلح جهانی و توسعه پایدار باشد مقدور نیست.

در چنین نظامی حتی اگر مفاهیم و ارزشهایی مانند صلح و توسعه در برنامه های درسی قرار بگیرد، یا با تغییر معانی، جعل شاخص های عینی غیر مرتبط، مصادره به مطلوب کردن مفاهیم موضوع را بطور کامل قلب و دگرگون می سازند یا از اساس توسعه و مفاهیمی نظیر آنرا دروغ، فریب، دسیسه، حیله، غیرواقعی و درکل ضد ارزش تلقی کرده و از ورود آن به برنامه های درسی جلوگیری می کنند و از آموزش در جهت نفی و انکار آن بهره میبرند.

بنابراین میتوان گفت پاسخ به سوالی که در ابتدای یادداشت مطرح شد منفی است. یعنی اگر توسعه گرایی به عنوان یک راهبرد و رسیدن به صلح و توسعه پایدار به عنوان یک هدف نه تنها مورد پذیرش نظام سیاسی یک جامعه نباشد، بلکه رویکردها، ارزشها، اهداف، برنامه ها و عملکردش در تضاد و تعارض با آن باشد بالطبع توسعه و ارزشهای هفت گانه سازنده آن نمی تواند در نظام آموزش رسمی و برنامه های درسی چنین جامعه ای جایی داشته باشد. و متقابلا نتیجه و پیامد آموزش رسمی در چنین جامعه ای دستیابی به صلح و توسعه پایدار نیست. اما با پیشرفت صنعت ارتباطات و گسترش فضای مجازی امروز تاثیر آموزش‌های غیررسمی و بیرون از نظام آموزش رسمی در بسیاری از حوزه ها بویژه عرصه فرهنگ اگر بیشتر از آموزش رسمی نباشد کمتر هم نیست. از اینرو آموزگاران، نویسندگان و هنرمندان و سایر افراد و گروه هایی که پرداختن به موضوع صلح و توسعه پایدار را ضروری می‌دانند، می‌توانند از این طریق ایفای نقش کرده و به خواست و باور خود تحقق بخشند. و حتی از این طریق بر تغییر بنیادین در نظام سیاسی و آموزشی اثرگذار باشند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»