تیتر درست تر نوشته آقای مهرداد درویش پور
طنزی تلخ اما واقعی! سرکوب وحشتناک ،قتل عام صد ها جوان، اعدام های کور ناشی از وحشت و نسق کشی جمهوری اسلامی، در خواست مکرر مبارزان درون کشور چه از درون زندان ها ،چه جان بر کفان کف خیابان، برای همبستگی و شکل دادن به اتحادی گسترده جهت حمایت از مبارزان داخل! قادر به همگامی اپوزیسیون خارج نگردید.
قادر نشد تمامی احزاب ،سازمان ها و برخی مدعیان آزادی خواهی را زیر یک شعار واحد یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی گرد آورد. ائتلافی مقطعی برای این دوره از مبارزه ایجاد کند. نتوانست در برابر این همه شور و پایداری نسل جوان و مشتاق که جان بر سر شعار زیبای “زن ،زندگی ،آزادی نهاده و به میدان مبارزه ای سخت نابرابر با حکومت مستبد و خون ریز جمهوری اسلامی آمده اند! جوابی در خور و دلگرم کننده بدهد.نتوانست بر منیت ها و پیشداوری های آن ها فائق شود.مبارزه مشترک بر علیه جمهوری اسلامی را به محور اصلی مبارزه در مرحله کنونی مبدل سازد.نتوانست درکی درست از قدرت و صف آرائی نیرو های مخالف جمهوری اسلامی ارائه نماید .نتوانست نقادانه بطور واقعی نقش و توان خود را محک بزند و بر اساس آن گوشه ای از کار مبارزه را بر عهده بگیرد. نیرو و جایگاه خود را مانند فرماندهان در یک جنگ میدانی صف آرائی کرده و لشگری متحد ویک دست را به نمایش بگذارد.
نتوانست در کنار صد ها هزار ایرانی مهاجر که متجاوز از چهار ماه است که با تمام وجود به میدان آمده و حماسه آفریده اند قرار گیرد و بلوغ سیاسی خود را به نمایش بگذارد.بلوغی که نمایش بیرونی آن قرار گرفتن در صفی واحد مقابل جمهوری اسلامی بود.
نوشتم طنزی تلخ. طنزی که یکی از دوستانم در نامه ای از ایران برایم نوشت. “کوچکترین اعتقادی به شعار های اپوزیسیون خارج در مبارزه برای آزادی ندارم.اپوزیسیونی که خون های ریخته شده صد ها جوان و سرکوب وحشیانه جمهوری اسلامی قادر نگردید آن ها را زیر یک سقف گرد آورد .اما سخنرانی و مسئله وکالت طرح شده از طرف رضا پهلوی در یک شب خونشان را چنان بجوش آورد که صبح نشده !جبهه ای واحد از احزاب سنتی ،سازمان ها و افراد را شکل دادند.
کمپینی که مسئله اتحاد برای مبارزه با جمهوری اسلامی، در میان هیاهوی وامصیبتای آن ها گم شد. ترس از امکان شکل گیری یک دیکتاتوری در آینده را چنان برجسته و عینی ساختند که !دیکتاتوری موجود حکومت اسلامی از خاطر رفت .گوئی که در حال حاضر وظیفه ای مهم تر از زیر ضرب بردن بزرگترین بخش اپوزیسیون جمهوری اسلامی که می شود گفت تنها جریان شناخته شده در داخل و خارج است وجود ندارد.
متوجه کردن نوک اصلی حمله بطرف آقای رضا پهلوی وزیر ضرب قرار دادن ایشان به اعتبار یک کلمه که بدل خواه خود آن را چنان پر وبالی دادند واز محتوی خود خالی کردند که گوئی ضامن کشیده شده یک نارنجک در حال پرتاب است. بی آن که به آتش سلاح های گشوده شده بسوی مردم نظر کنند.
می دانی این کارزار پیش آن دسته از سیاسیون، کسانی که در داخل دستی بر آتش دارند و اندک امیدی به جریان های سیاسی در خارج بسته بودند چه عکس العملی به همراه داشته و دارد؟
” ول کنید این اپوزیسیون خارج را! که هرگز قادر نشد دست از ساخته های ذهنی خود بر دارد.واقعیت را آنطور که هست ببیندو منعکس کند.اپوزیسیون گرفتار در باور های غیر قابل تغیرکه هرگز برای یکبار هم که شده از خود سئوال نمی کند !چرا مردم هیچ اقبالی به آن ها نشان نمی دهند؟ چرا در داخل کشور صدایشان هیچ طنین وباز خوردی ندارد؟
اپوزیسیونی که بر عکس ادعای دهن پر کن خود همیشه مسائل ذهنی دور از واقعیت اجتماعی مانده اش بر واقعیت های عینی درون جامعه می چربد.نمونه اش همین داد قال بر سر کمپین وکالت می دهم. که از یک سو بر آقای رضا پهلوی می تازد واورا زیر عنوان مگر مردم صغیرند که وکالت لازم داشته باشتد می کوبند و در عین زمان بعنوان وصی ووکیل همان مردم اعلام می دارند رای نمی دهیم.این تناقض رفتار را تو چگونه جواب می دهی؟
لطفا مارا در داخل بحال خود واگذار کرده فکری برای درمان خود کنید. “طنزی تلخ چون حنظل !به نوشته آقای مهرداد درویش پور زیر عنوان “خود صغیر پنداری… ” در سایت گویا نیوز می اندیشم.
نوشته ای در آستانه بیست دوم بهمن در سالروز حاکم شدن استبدادی که در طول تاریخ ایران نظیر نداشته است. نوشته ای مطول ،ضد و نقیض ،با بیان نیمی از حقیقت که چهره ای از دیکتاتور آینده آقای رضا پهلوی ترسیم می کند و در ردیف هیتلر قرار می دهد. که خطر سر کار آمدن او به مراتب بدتر از تداوم حکومت موجود اسلامی بنظر می رسد
نوشته ای از سر عصبیت ،وحدت شکن و نفرت بر انگیز بخاطر لوث کردن حقیقت در جهت رسیدن به نتیجه مطلوب. توام با آشفتگی در اثبات نقش مخرب و صریح بنویسم دو دوزه بازی آقای رضا پهلوی.
نوشته ای که نقطه ثقل آن نه بر تلطیف کردن محیط عصبی، آشفته ،انباشته از بد بینی جریان های سیاسی سنتی نسبت به تمام تلاش های آقای رضا پهلوی، بلکه خواسته ونا خواسته انداختن شکاف در جنبش انقلابی جوانان است.
نویسنده دموکراتی که وکالت دادن را امری مذموم و نشانه صغارت وکالت دهندگان تلقی می کند .بی توجه به این که اکثریت کسانی که به این فراخوان پاسخ مثبت داده اند .مجموعه ای از نخبگان، متخصصان،هنرمندان ،ورزشکاران مطرح و روشنفکرانی هستند که که در طی همین چهار ماه از سازماندهندگان اصلی جنبش اعتراضی در خارج بوده اند. بزعم ایشان آقای رضا پهلوی ساده لوح بازی خورده شهوت قدرت است. در فکر انتقام گیری از بازیگران سال پنجاه وهفت.اسفبارتر صغیران ساده لوح تر از ایشانند که قادر به درک ماهیت آقای رضا پهلوی نیستند.
“بسیاری از سادهاندیشان اما در نمییابند مانورهای تبلیغاتی پوپولیستی پی در پی رضا پهلوی، گامهایی در جهت تحکیم اقتدار فردی و انحصاری او بر فراز سر مردم و کنشگران سیاسی ایران است.”از متن همان نوشته
حال باید پرسید کسی که بخود اجازه می دهد دیگرانی را که چون او قادر بدیدن ظرایف کار آقای رضا پهلوی نیستند ودر جبهه ایشان قرار ندارندرا ساده لوحانی فریب خورده تلقی کند که قادر به تشخیص صلاح خود نیستند.(معنی تحتاللفظی ساده لوح احمق فریب خورده از سر کم عقلی است.)
به عبارتی دیگر فارغ از این که این وکالت دهندگان چه کسانی هستند از استادان هاروارد گرفته تا متخصصان ناسا از زندانیان سیاسی و مبارزان داخل ایران تا فردی عادی فریب خوردگان کم عقلی بیش نیستند. با این حساب می توان تیتر نوشته ایشان را به” ساده لوحان فریب خورده.” تغیر داد .
فقط همین را کم داشتیم که آقای درویش پور دمکرات! ! بخود اجازه دهند که من جمهوری خواه ، خواهان اتحاد با آقای رضا پهلوی و وکالت دهندگان به ایشان را به لقب” ساده لوحان” مزین فرمایند. دست مریزاد!! بر خورد دقیق به این نوشته را به مقاله دیگر می گذارم .