اینک دو مسئله بعدی در برابر موسوی و حامیان بیانیهاش قرار دارد: این پیشنهاد سه گانه چه نسبتی با دیگر نیروهای سیاسی برقرار میکند و مهمتر این که چگونه میخواهند این پیشنهاد را محقق کنند؟
برای هر گذاری دو سناریو متصور است یا حکومتها در برابر جنبشهای مردمی «تسلیم» میشوند(آفریقای جنوبی، لهستان، شیلی و…) و یا میایستند و نهایتا «شکست» میخورند(چند انقلاب معروف جهان).
ما باید اصول مشترک، نه شخصیتها، را با دید جبههای برجسته کنیم. حال هر فرد میتواند تعلق خاطر به شخصیت یا شخصیتهایی داشته باشد. به تعبیر ورزشی افراد میتوانند در تیم باشگاهی با دیگر تیمها رقابت کنند اما در تیم ملی با هم برای عقب زدن استبداد ستبر دینی همکاری کنند. اختلافات را باید در این جهت مدیریت کرد.
بحث «تعهد و تخصص» که اول انقلاب مطرح بود دارد به شکل دیگری مطرح میشود! اینک افرادی که خودشان میگویند اصلا سیاسی نیستند را به زور میخواهند رهبر سیاسی کنند. میگویند شما سیاسی نیستی ولی تعهد که داری، از جنبش و انقلاب مردم حمایت کردهای، پس بیا در شورای رهبری!
رفتار علی خامنهای، به تعبیر مهندس بازرگان، رهبر منفی انقلاب شده و به طور طبیعی جبهه مخالفش را اگر نگوییم متحد، حداقل همسو کرده است.
سخنان میرحسین موسوی حرف جدیدی نیست اما از زبان او با توجه به پایگاه نسبی اجتماعیاش و نیز تاثیراتی که بر بدنه و حاشیه نظام میگذارد مهم است. مواضع میرحسین افق گشایی کرده و سطح و سقف اندیشه آنها را بالاتر می برد.
ایده موسوی از همین حالا وحدت بخش شده است؛ هفت زندانی اوین در بیانیه شان گفته اند از این به بعد تمامی تلاش مان را برای پیشبرد برنامه پیشنهادی موسوی برای گذار مسالمت آمیز و خشونت پرهیز به ساختاری کاملا دموکراتیک و ایرانی توسعه یافته به کار خواهیم برد.
در لحظه کنونی، «گذار» (از جمله با پیشنهادهای میرحسین) امکان پذیر نیست؛ مردم از حکومت عبور کرده اند، حکومت هم از مردم عبور کرده و حاضر به شنیدن هیچ حرفی از آنها نیست. اما تجربه تاریخی نشان داده است وقتی بر اساس جنبشهای اجتماعی توازن قوا بر هم بخورد گذار و تحول بر حکومتهای اصلاح ناپذیر هم می تواند «تحمیل» شود.
ایده های وحدت بخش نیرو آزاد میکند البته گرایشات مروج این ایده ها باید با یکدیگر تعیین نسبت کنند (تا وقت شان صرف یکدیگر نشود و یا همدیگر را خنثی نکنند).
برخی برای این که رهبر خودشان را برجسته کنند دیگران را تخریب میکنند. ما در مرحله ای هستیم که نیاز به تجمیع نیروها و گرایشات متکثر و مختلف داریم.
دید تجمیعی یا دید تخریبی؛ برخی برای این که رهبر خودشان را برجسته کنند دیگران را تخریب می کنند. اما ما در مرحله ای هستیم که در برابر مانع بزرگ مشترک شدیدا نیاز به تجمیع نیروها و گرایشات متکثر و مختلف داریم.
در بیانیه موسوی یک نگاه فراگیر و در برگیرنده وجود دارد. او میگوید من به عنوان یک شهروند پیشنهادهایم را مطرح میکنم. انتهای بیانیه و بحثش را هم برای نحوه عملیاتی شدن پیشنهاداتش باز میگذارد.
امروزه خاتمی هم میگوید اصلاحات جواب نمیدهد و مردم حق دارند از نظام ناامید شوند.
افراد سلبریتی (ورزشی و هنری و…) البته می توانند وارد سیاست شده و حتی مثل ریگان و زلینسکی رئیس جمهور هم بشوند اما هنگامی که خود فرد اصلا نمی خواهد وارد سیاست شود نمیتوان و نباید برای او به خاطر تعهد مردمی اش، تخصص رهبری سیاسی تراشید!
ما میتوانیم با رهبران متعدد ولی اصول مشترکی را پیش ببریم این هنوز مقدمه راه است. راه اصلی تغییر توازن قوا و عبور از مانع اصلی است.
گفتگوی رضا علیجانی با بیبیسی
https://t.me/rezaalijani41