به قول شاملو: هنری که در خدمت جامعه نباشد دو پول ارزش ندارد.
به نظر من هنرمندی که در خدمت حاکمان باشد، هنرش بیش از آنکه خدمت باشد، خیانت است.
اما چرا هنر اینقدر مسئلهی مهمی به شمار میرود و رژیمهای نامشروع هنرمندان را میخرند یا امتیازات ویژهای به آنها میدهند تا در خدمت سیاستهایشان باشند؟
هنر یکی از ابزارهای برقراری ارتباط در جامعه است و حکومت از ورود و ایجاد انحصار در هنر دو هدف را پی میگیرد. اول به واسطهی هنر سیاستهای خود را به جامعه القا میکند و هنر نوعی تحمیل نرم عقاید و تفکرات حکومت است به جامعه، دوم از اعتبار هنرمندانی که پرورش داده و دست ساختهی خودش است برای خود پایگاه جذب میکند. زیرا هنرمندی که در خدمت حاکمیت است و از بغل حکومت ارتزاق میکند و شهرتش را هم صدقه سر حکومت کسب کرده حالا دیگر بازوی تبلیغاتی رژیم است و فعالیتش در چارچوب مشخص شده و مورد تایید آن میباشد. هنرمند اینجا خواسته یا ناخواسته نقش واسطه را بازی میکند.
هنرمندانِ در خدمت حکومت و یا هنرمندانِ حکومتی ترجمهگر سیاستهای حاکمان به زبان قابل فهم و جذاب برای مردم میباشند چرا که با هنر، کار عادی سازی و فرهنگسازی به راحتی انجام میگیرد. هنر بخش ناخودآگاه مخاطب را نشانه میرود و جامعهی مورد نظر و مقبول حکومت را میسازد.
هنر و هنرمند در ایران یک مفهوم و کارکرد انتزاعی داشته و حکومت توسط انحصار در این بخش، هنر را ابزار و هنرمند را پادوی سیاستهای خود کرده و امتیازاتی هم به آنها بخشیده.
ما سالهاست که میبینیم در جمهوری اسلامی فیلم، موسیقی، سریال و چیزهای زیادی تولید و حتی جشنوارههایی برگزار میشود اما هر محتوایی که تولید میشود مستقیم یا غیرمستقیم جنبههای ایدئولوژیک دارند.
عباس کیارستمی در مصاحبهای عنوان کرده بود که من فیلمی با محوریت خانواده نمیسازم چون محدودیتها باعث میشود مخاطب نتواند فضای خانه را درک و درست ارتباط برقرار کند. اشارهی او به راحتی و صمیمیت اعضای خانوادهست که به تصویر کشیدن آن در سینمای جمهوری اسلامی ناممکن است.
اکثر هنرمندان ما اعتبارشان را از تن دادن به سیاستهای حاکم بدست آوردهاند، مثلا در یک فیلم یک بازیگرِ مَرد میتواند برقصد، بخواند و هزار جور ادا و اصول از خودش در بیاورد، اما یک بازیگر زن حق چنین کاری را ندارد. یا دستمزد بازیگران مرد بمراتب بیشتر از دستمزد زنان بازیگر است. یا اینکه مردان با پوششهای مختلف میتوانند در فیلم ها حضور داشته باشند اما پوشش مربوط به زنان در چارچوبهای محدود تعریف شده.
همین تن دادنها به سیاستهای تعیین شده یعنی پذیرش تبعیض و عادی سازی تبعیض و عدم اعتراض به این سیاستها به معنای کنترل جامعه و مخاطب و نگاه داشتن مخاطب در همان سطح از توقع میباشد. در این حالت مخاطب عام، ذهنش و رفتارش همسو و هماهنگ میشود با آنچه که میبیند و در نتیجه او هم اعتراضی نمیکند و اصلا فکر نمیکند که باید اعتراض کند.
هنرمندانِ وابسته، مترجمانِ ناصادق و خیانتکاری هستند که زبان سخت سیاستمداران را به زبان شیرین، عام و همه فهم ترجمه و در ذهن مخاطب فرو میکنند.
هنری که تحت ساختار رژیم جمهوری اسلامی تولید میشود فاقد ارزش هنری است چون کاملا پیش برندهی سیاستهای حاکمان است و هنرمندی که در این فضا کار میکند بیشتر از آنکه یک هنرمند باشد، عملهای است که بار حکومت را به دوش میکشد و زحمتشان را کم میکند.
کانال نویسنده