چهل و چهارمین سال استقرار جمهوری اسلامی هم به پایان رسید. سالی که شاید به جهاتی متفاوت، اما به مانند وقوع انقلاب ۵۷ نقطهٔ عطف دیگری در تاریخ کهن این سرزمین باشد.
وجه تشابه دههٔ پنجاه قرن گذشته و دههٔ اول قرن اخیر، اقبال مردمان سرزمین مادری به انقلاب برای تغییر وضعیت نابسامان حاکم بر کشور است که یکی به ثمر نشست و این یکی هنوز در آغازین گام های خود قرار دارد و سرانجام آن مشخص نیست.
شوربختانه در میانهٔ قرن ماضی روشنفکران متأثر از فضای چپ حاکم، با استخدام مذهب به فکر درانداختن طرحی نوین بودند. ما جوانان آن روزگار با «ابوذر غفاری, خداپرست سوسیالیست» به خروش آمدیم، گمان داشتیم کل یوم کربلا و کل ارض کرببلا، باور کرده بودیم آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند والا یزیدیند، خیال می کردیم انتظار مکتب اعتراض است و نباید در برابر ظلم و ستم ساکت بود و تنها راه رهایی، انقلاب و دگرگونی بنیادین است.
نسل ما به مانند تمامی انقلابی های جهان بدلیل شرایط نابسامان موجود و تحت تأثیر چنین مفاهیمی دچار خشم غیرقابل مهار گردید و آتش طغیان آن نظام سلطانی را خاکستر نمود.
شور خالی از عقلانیت و همراه تعصب، بنیان کن است. چون سیل می خروشد، اما جز ویرانی پشت سر خود باقی نمی گذارد. نمی توان انکار کرد که هیجان نیاز هر حرکت اجتماعی است و بدون آن بسیاری از ممکن ها محقق نمی گردد، اما به وقوع پیوستن یک پدیده بدون پشتوانهٔ علمی و غیرمترتب به کار کارشناسی فاقد ارزش است حتی اگر ممدوح و مطلوب مردمان باشد.
نقص کار لیدرهای انقلاب ۵۷ یکی دو تا نیست، اما پنج مورد اساسی آن به شرح زیر است.
۱- نداشتن تحلیل جامع از وضعیت حاکم و ارائه تصویر یکپارچه سیاه از شرایط کشور.
۲- نداشتن برنامه ای مدون برای دوران پسا پیروزی.
۳- فراهم نساختن کادر مدیریتی کارآمد برای ادارهٔ امورات کشور
۴- عدم انجام تمهیدات لازم برای تغییر تفکرات جامعه متناسب با دورهٔ گذار
۵- و از همه مهمتر اختلاط شریعت و دولت مدرن.
نمی توان انکار کرد که شور انقلابی آن برهه همانطور که موجب ویرانی و خرابی های فراوان گردید، باعث رشد و توسعه و پیشرفت کشور شده است. قریب به اتفاق دستاوردهایی که نظام در این ایام لیست می کند عین واقعیت است و کتمان آن به هر دلیلی که باشد، منطق ندارد.
این به معنای آن نیست که جمهوری اسلامی در اهداف خود موفق بوده و یا در حد و اندازهٔ امکانات کشور کسب توفیق کرده که صد البته چنین نیست و با دلایل کافی می توان نشان داد که دقیقاً عکس این قضیه اتفاق افتاده است. اما ندیدن نقاط مثبت نظام فعلی یک نگرش محققانه نیست.
صرف نظر از کاستی ها و قصوراتی که حکومت ولایی در جنگ تحمیلی داشته، اینکه رژیم در برابر تهاجم بیگانه به اتکاء مردم این سرزمین یک وجب از خاک وطن را به دشمن غدار واگذار نکرده، ارزشمند و قابل تقدیر است. این موضوع وقتی نمود بیشتری پیدا می کند که بدانیم رژیم بعثی از پشتیبانی نه فقط ابرقدرت ها، که بسیاری از کشورهای جهان برخوردار بوده است. دستاوردی درخشان که هر دو سلسلهٔ آخرین حاکم بر کشور ما در آن بس ناموفق بوده اند.
این تنها یک نمونه از صدها موردی است که جمهوری اسلامی در آن موفق عمل کرده است.
اما چرا اینها نه تنها خشنودی مردم را در پی نداشته که اینک به جرأت می توان گفت قریب به اتفاق خلایق از وضعیت موجود ناراضی اند؟ دلیل، ساده است و به ذات انقلاب برمی گردد که خواهی نخواهی چنین تبعاتی در بر دارد.
حاکمیت شور به جای شعور و عقلانیت نه در کشور ما و نه فقط در انقلاب ۵۷ که در همهٔ مکانها و ازمنه چنین پیامدهایی به همراه داشته است. برخی از پیامدهای مورد انتظار این پدیدهٔ مخرب، پس از پیروزی انقلاب اسلامی عبارتند از:
۱- به قدرت رسیدن افرادی کارنابلد که علیرغم خلوص نیت، به دلیل سوء مدیریت باعث اتلاف زمان، منابع و نیروی انسانی گشته اند.
۲- تبیین قانون اساسی ناهمگون و بحران زا که به جای تنظیم امورات کشور باعث هدر رفتن انرژی و پتانسیل موجود شده است.
۳- سیاست گذاری های نادرست و ایدئولوژی محور که به انحطاط مملکت منجر گشته، از جملهٔ این راهبردهای ناصواب، صدور انقلاب، انقلاب فرهنگی، تسخیر سفارت آمریکا، انطباق قوانین قضایی و جاری کشور با احکام شرعی، دشمن محوری و دخالت در امور دیگران می باشد.
۴- ارائهٔ برنامه های متعدد پنج ساله که به دلیل عدم درک درست واقعیات، عدم برخورداری از داده های حقیقی و توان تحلیل آنها، هیچیک به سرمنزل مقصود نرسید. پروگرام و دستور کارهایی ناپخته، ایده آلی و نامتناسب که هرگز عملیاتی نگردید.
۵- حذف همراهان و یاران دوران مبارزه که تنها نقطهٔ مشترک آنها با نظام مستقر، مخالفت با نظام شاهنشاهی بود. این کنش آرام آرام وسعت گرفت تا جایی که امروز دایرهٔ خودی های نظام به نظامیان وفادار و اندک افراد معتقد به قرائتکاملاً ارتجاعی از دین و کاسبان دنیاپرست محدود گردیده است.
۶- عدم بهره گیری از نیروهای کارآمد و متخصص و واگذاری مسئولیت های کلیدی به کوتوله هایی که هیچگونه سررشته ای در امورات محوله ندارند.
۷- عدم استفادهٔ بهینه از منابع سرشار ایران عزیز و در بسیاری از موارد هدر دادن آنها که منجر به عقب ماندن سرزمین مادری از قطار در حال پیشرفت جامعهٔ بشری از جمله همسایه های دیوار به دیوارمان شده است.
۸- ایزوله و انزوای غیرقابل باور در جامعهٔ جهانی به گونه ای که اکنون کشورهای دوست و همپیمان نظام به انگشتان دو دست هم نمی رسد، که آنها هم یا به نان شب خود محتاجند و یا در تنازع با قدرتهای غالب جهانی هستند.
۹- جدایی غیرقابل تصور از مردم حامی و همیشه پشتیبان نظام و اتکا به بنیهٔ نظامی، سرکوب و بگیر و ببندهای غیرعادی و مشکوک که حاکی از رسوخ سرویس های اطلاعاتی بیگانگان در سطوح عالی نظام می باشد.
۱۰- سلب آزادی های فردی و اجتماعی به گونه ای که اکنون حکومت خود را مالک الرقاب و صاحب اختیار مردمان می داند و از دخالت در جزئی ترین امور شهروندان اجتناب نمی کند که هیچ، آن را وظیفهٔ دینی و انقلابی خود می داند.
اینها و مواردی از این دست، تبعات طبیعی یک انقلاب دینی و بیگانه با مفهوم مدرنیته است، که شوربختانه در چهل و اندی سال پیش در کشور ما جایگزین نظام شاهنشاهی گردید. عدم شناخت، حرکت مبتنی بر شور و غلیان احساسات و سایر علل ذکر شده و گفته نشده، مسلما عواقبی چنین ناگوار به دنبال دارد.
هنگامی که حوزویان ناآگاه به علوم و فناوری روز دنیا، بیگانه با ساختار مدیریتی جهان مدرن، مانده در افکار ارتجاعی چندین قرن گذشته، خود حق پندار و تمامیت خواه به مرجعیت مردمی ناآگاه و پرشور مبدل شوند، آیا ره آوردی جز این می توانست عائد مردمان گردد؟
اکنون که بار دیگر شور بر مردمان چیره شده، هر مخالفتی با روند جاری باعث خشم انقلابیون عصر حاضر خواهد شد و لذا می دانم که با نگارش آنچه در ادامه خواهد آمد، مرا متهم به عدم درک واقعیات خواهند نمود. می دانم که خواهند گفت: به دلیل وجود وسایل ارتباط جمعی بی نظیر، به ویژه فضای مجازی رشد فکری این نسل با مردمان دههٔ پنجاه غیرقابل مقایسه است و گمان انحراف این انقلاب به علت های پیش گفته قیاس مع الفارق است.
عرض می کنم که بر این نکات واقفم، اما یقین دارم که هنوز مشکلات عدیده ای پیش پای ماست. اولا از آن موارد پنج گانه، چهار مورد اول همچنان دست به گریبان خلایق است، تحلیل درستی از شرایط جاری نداریم( راهپیمایی امروز را بدون حب و بغص ببینید، گذشتن از این جماعت و چشم بستن بر وزن آنها عاقلانه نیست) و به سیاه نمایی مطلق مشغولیم، برنامه ای برای آنچه می خواهیم وجود ندارد، جامعه به دلیل عدم مطالعه و قهر بودن با کتاب، درک درستی از نظام مطلوب خود ندارد، علاوه بر این به این باور نرسیده که برای تغییر نظام اول از خود باید آغاز کند، مورد آخر هم که حداقل در جرگهٔ سلطنت طلبان با جایگزینی حس ناسیونالیستی و ولایت پهلوی ها، به نوع دیگری موجبات بدبختی و بیچارگی ما را فراهم خواهد ساخت.
بدین لحاظ شخصاً امیدوارم تا هنگام نیل به پختگی و تا سپری شدن زمان مورد نیاز برای آماده سازی لوازم و شرایط تحول و دگرگونی ماهوی و به عبارت سادهتر جایگزینی شعور به جای شور این خیزش اخیر به ثمر نرسد که شور تنها برای پیروزی و برههٔ نخواستن به کار می آید و شعور نیاز مبرم روزهای آنچه می خواهیم می باشد.
خود را فریب ندهیم، در داخل که بدلیل خفقان حاکم امکان گردهمایی و ایجاد تشکل و برنامه ریزی برای دوران گذار وجود ندارد و ما شوربختانه هر یک جداجدا تنها به اعلام مواضع اکتفا کرده و در برابر هر نگاه اندک مغایر تفکراتمان به بدترین شیوهٔ ممکن موضع گرفته، افراد را از هستی ساقط می کنیم. در آن طرف مرزها هم که علیرغم آزادی عمل، چنان افتراق و پراکندگی غیرقابل باوری حاکم است که بعید می دانم حالا حالاها در مورد برنامه ای مورد قبول همگان به اتفاق نظر دست پیدا کنند.
شاید بزرگترین دلیل آسیب های ناشی از پیروزی انقلاب ۵۷ زودرس بودن و انقراض سریع حکومت مستقر بود، که اگر این پروسه زمان بیشتری می برد، مردم و رهبرانشان به پختگی بیشتری دست پیدا می کردند و آرام آرام زمینه را برای حکومت مبتنی بر مردمسالاری مهیا می نمودند. این بدون شک و تردید به ما برای بیرون آمدن از چاه و نیفتادن در ورطه ای دیگر کمک شایانی می کرد و باعث اختیار مسیری مطلوب و منجر به آینده ای روشن می گردید.
بندهٔ حقیر آگاه است که در راه حاکمیت شعور اکنون گامهای خوب و مؤثری برداشته شده، اما این قدمها به شدت ناکافی و در آغازین مراحل خود قرار دارد، باید صبر کرد، چهار دهه گذشته یک دههٔ دیگر صبوری کردن و با چشم باز ساختن صدها بار بهتر از ظفری است که از فردای آن هیچ تصویر مشخصی در دست نباشد.
عزت زیاد