ایران رویایی من عاری از منش ثابتی ها، لاجوردیها، مرتضوی ها و صلواتی
تصویر پرویز ثابتی در تجمع بیست و دو بهمن مخالفان عمومی شده. خوشحالم که مخالفتها گسترده است. نامش حدود ده سال پیش عمومی شد،وقتی که در مصاحبه ها و کتابی از عملکرد اداره سوم ساواک دفاع کرد. تصویر او در جنبشی که به سه کلمه زیبای ” زن،زندگی و آزادی نقش بسته هم خوشحال کننده است؛ چون نشان داد بخش مهمی از افکار عمومی ما چقدر به مساله شکنجه و اعدام حساسیت دارد و هم هشدار برانگیز به این دلیل که عده ای اقدامات ساواک را در شکنجه و اعدام مخالفین توجیه میکنند.
اما ایران رویایی من در نفی توامان لاجوردی انقلابی و ثابتی ساواکی میگذرد؛ نه نفی دو فرد که نفی دو سبک. نفی سرکوب،شکنجه و اعدام.در هر حکومتی زیست کنم،مخالف باشم یا حامی،دوست دارم پایانی باشد بر شکنجه، اعدام و محو کردن آزادی های سیاسی و البته رعایت دادرسی عادلانه.
مساله فقط خواندن تاریخ نیست،درس گرفتن از تاریخ است. تاریخ را برای سرگرمی نمیخوانیم برای عبرت گرفتن از تجربه ها میخوانیم. ایران رویایی من بر آینده امید و همبستگی استوار است، ایرانی بیدار بدون دار. ایران بی اعدام و دادرسی های دقیق عادلانه. ایرانی بدون کشتار زندانی. کسانی که از پرویز ثابتی دفاع میکنند مساله شان نه نفی شکنجه که تیپ شکنجه گر است. این دفاع نشانی از نهادینه شدن دیکتاتوری در آنهاست. برای آنها مساله نه نفی کشتن که ” چه کسی بکشد” مهم است. دموکراسی تعارف ندارد: همه اشکال دیکتاتوری را باید در ذهن و روانت بکشی. دموکراسی فرآیند پیچیده است برای تحقق عینیتش نیاز به ذهنیت دموکراسی خواه دارد. رو به آینده است نه به ارتجاع گذشته. برای من فرقی نمیکند جلادهای ساواک یا جلادهای دهه شصت. حتی اتهام متهمین هم فرقی نمیکند. عامل حوادث تروریستی باتاکلان پاریس در سال دوهزار و پانزده از اینکه سلولش نور کافی ندارد و بهانه هایی از این دست حق شکایت داشت.
ایران رویایی من عاری از منش ثابتی ها، لاجوردیها،مرتضوی ها و صلواتی هاست. تاریخ پر از برادرکشی و انسان کشی ما کافی است. ما تشنه دموکراسی برای بحث های آزاد و عمومی به رغم اختلافهایمان هستیم. همه مخالفان دموکراسی برای سد کردن فرآیند دموکراسی میگویند زمانش نرسیده، وقتش نیست،لیاقتش را نداریم. در حالی که دموکراسی در فرآیند تجربه و آزمون و خطا به دست می آید و لازمه اش این است که هر شکلی از استبداد را نفی و آینده روشن را در گرو همزیستی مسالمت آمیزمان بدانیم. این همزیستی در پذیرش تکثر و به رسمیت شناختن اختلافها ممکن است. اما در یک اصل باید توافق داشته باشیم: نفی شکنجه، اعدام و سرکوب. چه سرکوب ساواکی چه سرکوب جمهوری استبداد دینی.