در متن قبلی برخی منتقدان گفتند ایران بدون ثابتی و لاجوردی،رویایی است. مشکل این منتقدان این است بین رویا و واقعیت تضاد میگذارند. واقعیت دلنشین بر رویای بزرگ سوار میشود. شما نمیتوانید ایران شهروندمدار را محقق کنید مگر اینکه رویایش را داشته باشی. جنبشها امکان تخیّل ورزی ما را قوی میکنند. این همه جان شیفته که فدا شدند اگر دو دو تا چهار تا میکردند در خانه هایشان بودند. منتقدان درباره نقش عشق،رویا، تخیل در سیاست مطالعه بیشتری کنند.
میگویند دموکراسی در ایران ممکن نیست. این حرف بسیار خطرناک است. استبداد بر توجیهی بزرگ سوار میشود: “الان وقتش نیست”. چه ولی فقیه چه شاهی که سلطنت مطلقه کند، خود را در مقام پدر میبیند. پروژه آنها مشخص است: ما را صغیر میخواهند. جنبش زن، زندگی و آزادی علیه همه نگاههای صغارت پرور است. ایران شهروند مدار، در دموکراسی قابلیت تحقق دارد و دموکراسی از طریق فرآیند تجربه محور حصول میشود. صغارت ما در استبداد، بیشتر میشود اما در دموکراسی که عرصه آزمون و خطا، تضارب و همبستگی است به بلوغ تبدیل میشود. ” اکنون وقتش نیست و ما آماده دموکراسی نیستیم” حربه مستبدها برای حفظ استبداد یا بازتولید روابط صغیر پرور است. در تاریخ معاصر ما شاهان بیشتر میل به مطلقه گرایی داشته اند مگر اینکه فشار اجتماعی اعمال شده.
دموکراسی به لفظ نیست. نیازمند زمین خوردن و برخاستن است. پیش زمینه اش، ذهنیت دموکراسی داشتن است. مخالفت ها با یک نظام مستبد صرفا به معنای دموکرات بودن نیست. تغییر نظام سیاسی بدون انقلاب در نظام روابط می تواند ما را از استبدادی به استبداد دیگر گرفتار کند اما انقلاب اجتماعی ما را از استبداد فعلی به سمت نظامی تکثرگرا سوق میدهد. برای این انقلاب اجتماعی، نیازمندیم از بازتولید استبداد به عنوان مجموعه از روابط اجتماعی جلوگیری کنیم.
در کنشها، تعریف صورت مساله مهم ترین نقطه عزیمت است. صورت مساله” این استبداد یا آن استبداد” گرفتار شدن در دوری باطل است. اما صورت مساله “استبداد یا دموکراسی” به کنش های ما جهت میدهد، ما را نسبت به انتخاب واژگانمان حساس میکند، به ما نقشه راهی میدهد که نیرویمان را کجا متمرکز کنیم.
میگویند هر حکومتی نهاد امنیتی میخواهد و ساواک هم نهادی امنیتی بود. اما منتقدان ادامه اش را نمی گویند که هر حکومتی باید برآیند حاکمیت ملی به معنای مخرج مشترک اراده شهروندانش باشد. نهادهای اطلاعاتی در نظام های سرکوبگر برای منافع سیستم سیاسی حاکم کار میکنند نه منافع مردم. هر حکومتی نهاد امنیتی میخواهد اما مهم تر از آن مردم حکومتی برآمده از اراده شان میخواهند.