من جمهوری را بر سلطنت ترجیح می دهم، ابوالفضل محققی

نوع برداشت از شعار زن-زندگی-آزادی تعیین‌ کننده جایگاه هر حزب، هر سازمان و کنشگر سیاسی در خیزش انقلابی امروز ایران است. این شعار ترسیم‌گر سیمای واقعی هر مدعی مبارزه با حکومت اسلامی است.

مهم نیست چه کسی نخستین بار این شعار را طرح کرد. مهم این است که این شعار امروز در دست مبارزان جوان، نسلی که خواهان تغیر جمهوری اسلامی است چگونه عمل می کند .
از نظر من میزان پای بندی افراد و جریان سیاسی به روح نهفته در دل این شعار که اساس آن بر سکولاریسم نهاده شده است. جایگاه و نقش واقعی، نه ادعائی آن ها را در این میدان تعین می کند.

چرا که لازمه ایستادن در پشت این شعار! قبول روح تعامل و تولرانسی است که در بطن همان کلمه اول خوابیده است. نگاه به مسئله زن و قرار دادن آن در پیشانی یک شعار که نخستین مدافعان آن نسل جوانیست که در یک حکومت دینی و متعصب زن ستبز. نه تنها از برابری زن و مرد سحن می گویند! بلکه حاضرند  نام یک دختر جوان بنام” مهسا امینی” را که رمزی است! بر روی جنبش خود بگذارند.

پشت سر دخترانی که جان بر کف نهاده ودر دفاع از هویت پایمال شده  خود توسط جمهوری اسلامی بمیدان آمده اند صف بندند دفاع کنند از دختران وزنانی که بار تحقیر عظیمی را در چهل سال بر دوش کشیده اند.

جریان های سیاسی که دم از جمهوری خواهی می زنند. جریان هائی که خود را چپ و سکولار می دانند. هر گز با این خیزش و سیمای جوانان پیش برنده آن ،با کسانی که سنگ پایه اصلی  در شکل گیری و شهامت بخشی به دختران و زنانی گردیدند که امروز میدان داری می کنند! بودند بر خوردی واقعی و از صمیم قلب نداشتند.

هر گز ننوشتند که کمپین یک میلیون امضا چه نقشی در به میدان کشیدن زنان داشت. هرگز کمپین بزرگ و تاثیر گذار چهارشنبه های سفید مسیح علی نژاد در شهامت بخشیدن به زنان در بر گرفتن حجاب از سر را برای یک بار هم که شده مورد تمجید قرار ندادند .

در هیچ کجای نوشته ها و گفته های این دسته از مدعیان آزادی زن! شما اشاره ای به مسیح علی نژاد نمی بیند. چرا که او را فردی بزرگ شده توسط رسانه هائی وابسته به غرب می دانند .حتی امروز که گل شیفته فراهانی توسط فردی بغایت متحجر که به دروغ لباس عرفان نو ،خوانش نو از عرفان و آزادی خواهی پوشیده، اما در بزنگاه روح جنسیت زده ،خش و بدوی خود را با خوانش واقعی از اسلام به نمایش گذاشت! بر خوردی ریشه دار نمی کنند.

چرا که این نگاه قادر نیست بپذیرد که امروز این گلشیفته فراهانی، نازنین بنیادی، مسیح علی نژاد و ده ها زن مبارز دیگر برای نسل جوانی که در میدان مبارزه آمده اند قابل درک و پذیرش هستند تا حضرت فاطمه، ترسیمی جمهوری اسلامی و آقای سروش.

لذا بی آن که خود بخواهند نوع نگاه ایدئولوژیک بسته و محجب آن ها مانند سروش که عکس های لختی گل شیفته را علم اخلاق دینی خود کرد.( که نشان در گیری ذهنی او ا اندام زنانه است .) آن نیز هرگز از این هنرمند جوان که من بشخصه شهامت او را در تابو شکنی و متکی به نفس بودن می ستایم. (نگاه کنید به موضع صریح او در این همایش هشت نفره و نگاهش به فردا و امر انتخابات آزاد.) زنی که در عمل حاکم بودن بر بدن خود را نشان داد.

اما همین جریان روشنفکری جمع شده زیر چتر جمهوری خواهی و چپ، حتی در دفاع از شعار خود که همین حاکمیت زن! بخوان هر فرد بر بدن خود می باشد! به دفاع از او بر نخواست.

حال آن که یکی از نمود های اصلی سکولاریسم پذیرفتن همین آزادی فردی از چنبره تفکر مذهبی است. نمی توان از سکولاریسم و دموکراسی سخن گفت .اما نخستین بند آن یعنی بریدن از حکومت دینی و قرار گرفتن در جبهه ای است که با این شعار به میدان آمده سر باز زد.سر باز زد از تشکیل جبهه ای که صرف بدلیل قرار گرفتن آقای رضا پهلوی در آن به توجیه عدم شرکت خود و نفی آن پرداخت. هیچ چیز مرا به این اندازه آزار نمی دهد! که اتهام زنندگان بر رسانه های ایران ناسیونال ،بی بی سی،من تو که آن ها را ساخته پرداخته غرب و خانواده سلطنتی می دانند! که در خدمت به رضا پهلوی و حمایت از اپوزیسیون فعالیت می کنند. از این رو غیر قابل اعتمادند . اما تمام وقت تنها به این کانال ها نگاه می کنند .خبر های خود را از آن می گیرند.

کافیست همین رسانه های تقبیح شده مذموم !به  بزرگ تا کوچک این جریان ها و افراد! گوشه چشمی نازک کرده به مصاحبه و اظهار نظر دعوتشان کند .با توجیه این که از هر فرصت باید استفاده کرد. حتی اگر فرصت دهنده دشمن تو باشد! با کله همراه کتابخانه پشت سر خود  برای ظاهر شدن در صفحه تلویزیونی آنها سر و دست شکست .(البته من از این شرکت آن ها استقبال می کنم .تنها از این برخورد یک بام و دو هوائی آن ها وشتر سواری دولا دولایشان رنج می برم) .این بر خورد های چندگانه مرا بیاد تحریم قند آخوندی می اندازد که بازدن قند حرام شده به چائی استکان حرام بودن قند به حلال مبدل می شد.

بگذریم از این گونه بر خورد های دل به هم زن. بر گردیم به همان شعار “زن زندگی آزادی” از خود سوال کنیم . ما به این جنبش بّه این شعار چه دادیم ؟ این شعار متبادر کننده کدام سیمای اجتماعی است ؟ سیما های صف بسته پشت سر این شعار چه کسانی هستند؟ چه نوع جامعه و ساختار سیاسی ،اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را طلب می کنند؟ سیمای رهبران خود را چگونه ترسیم می نمایند؟نوع زندگی که در جستجوی آن هستند چگونه است؟ چه کسانی در حال حاضر از این شعار در عمل دفاع می کنند؟ما در همراهی با کدام جریان های سیاسی و اتحاد عمل می توانیم جبهه ای گسترده ایجاد کنیم؟

ده سوال دیگر برای پرتو افکندن به این شعار. از نظر من هیچکس به اندازه آقای رضا پهلوی  در پای بندی به این شعار قدم به قدم از موقعیت خود بعنوان شاهزاده فاصله نگرفته است  .از حامیان تندرو و سلطنت طلبان سنتی که او را فقط در سیمای پادشاه می خواهند انتقاد نکرده وبر باور خود بعنوان یک سکولار معتقد به دمکراسی پای نفشرده است .

او بخوبی می داند که نمی توان از سکولاریسم و دموکراسی سخن گفت و هم زمان از سلطنت دفاع کرد .چرا که سکولاریسم خط بطلان بر حکومت فرا زمینی می کشد .حکومت ولی فقیه وسایه خدا بر زمین را بر نمی تابد. سکولاریسم مشروعیت و قدرت خود را آرای مردم می گیرد.حکومت بر آمده از دل سکولاریسم حکومتی است که در آن حاکم خدمت گذار مردم است !نه مردم در خدمت او!

مردم حاکم را بر اساس شایسته سالاری و رضایت از او انتخاب می کنند.این رضایت چیزی نیست جز پای بندی به قانون اساسی که بر اساس آن  حاکم را نصب می کنند امور نقد قرار می دهد و عزل و نصبش می نمایند.

این همه در دل سکولاریسم خوابیده است.از این روست که سکولاریسم سیاسی شرط لازم رسیدن به دمکراسی است. نمی توان سکولار ودموکرات بود.از حقوق شهروندی گفت. از عدم تبعیض دفاع کرد .اما در مقام پادشاه بر جامعه حکم راند.

یک فرد تحصیل کرده ،معاصر مانند آقای رضا پهلوی  که در تمام مدت فعالیت سیاسی خود خواهان تعامل و گفتگو با تمام احزاب و جریان های سیاسی و افراد بوده. دست هر کس را که خواهان مبارزه جدی با جمهوری اسلامیست را فشرده است. (حداقل بعضی از افراد صادق و سابق سازمان فدائی می توانند این امر تائید کنند.) ناگزیر است در بزنگاه نهائی در جائی که تمامی اذهان عمومی متوجه اوست! یا باید پای بند به شعار خود که برپائی جامعه سکولار بر اساس منشور سازمان ملل و دمکراسی است.پایدار بماند. یعنی انتخاب آزادانه مردم! و صراحتا اعلام کند. من جمهوری خواهم و خواهان جمهور مردم.

یا این که بر اصل نصب پادشاهی و موروثی بودن آن که یک ودیعه الهی است استوار بماند. من این نگاه واقع بین و درک عمیق آقای رضا پهلوی را دوست دارم. از تلاش او برای یافتن زبان مشترک با تمام احزاب و سازمان ها و کنشگران سیاسی، اجتماعی، هنری، اقتصادی و چهره های ورزشی ،هنری استقبال می کنم .معتقدم حال که آخرین حربه ای که تحت آن مانع تراشی در راه شکل گیری یک اتحاد و جبهه گسترده بود رنگ باخته است. این گوی واین میدان!

منتقدان راستین که خواهان گفتگو ،تعامل و بقول “جان لاک نظریه پرداز اصلی سکولاریسم” که تولرانس در جهت یافتن راه حل ،تحلیل و مدارا را از مولفه های اصلی سکولاریسم می داند.

از کنار گود داخل آمده ویک حرکت سازنده بری از خود محوری، منیت، حسادت، اتهام زنی، پیشداوری را بر اساس منافع عمومی مردم را آغاز کنند. راهی که ما را به شکوه انسانیت می رساند. سیمای انسان معاصر ایرانی  اپوزیسیون متعهد به جامعه سکولار و دمکراتیک را در آینه زمان حال و آینده به نمایش می گذارد.

آوخ که چه میزان آرزوی به هم پیوستن نیروهای مبارز خواهان “زن ،زندگی، آزادی ” را در کنار هم دارم.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»