ارزیابی‌ها از وضعیت همبستگی و نیروها در پایان سال، مجید توکلی

شانس بالای نیروهای دموکراسی‌خواهِ، ملی‌گرا ولیبرال در آینده

رهبری فکری و فرهنگی در یک جامعه (و همچنین ارزیابی و پژوهش سیاسی) با نمایندگیِ سیاسی تفاوت دارد. در نمایندگی سیاسی، مدعیان، هم‌صدا و بازتاب‌دهنده‌‌ی جامعه یا گروهی‌اند که نمایندگی‌اش را دارند. آن‌ها نباید از جامعه‌شان عقب بیافتند یا پیشی بگیرند. باید پیرو و حامی جامعه‌شان باشند.

‏مسئله‌ی اصلی همین است که آن‌ها چه کسانی را نمایندگی می‌کنند. شاید برای‌همین مسئله‌ی همبستگی در فضای موجود پیچیده‌تر می‌شود. در فضایی که نیروهای سیاسیِ توانمند و آزموده وجود ندارد و در چهره‌سازی‌ها‌ و چهره‌سوزی‌های چنددهه اخیر تردیدهایی وجود دارد؛ پیروزی با همبستگی، آسان نیست.

‏همبستگی درواقع پاسخی به اعتماد و اعتبار است. اینجا مسئله، مبارزه نیست. مبارزه به امیدسازی، آماده‌سازی و توانمندسازی نیاز دارد. اینجا مسئله، پیروزی است که به اعتمادسازی و اعتبارسازی نیاز دارد. شاید برای‌همین تأکید بر ایران‌دوستی در این فضا اهمیتی همترازِ دموکراسی‌خواهی می‌یابد.

‏در فضایی که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی، قدرت‌های جهانی و کشورهای همسایه به‌شدت حضور دارند و منابع مالیِ نامشخص بر رسانه‌های اصلی، چهره‌ها و فعالان شبکه‌های اجتماعی تأثیر گذاشته است؛ مردم با معیارهای سخت‌گیرانه بین بی‌اعتمادی و اعتماد در رفت‌وآمد خواهند بود.

‏درنتیجه در یک‌سو رقابتی برای نمایشِ ایران‌دوستی (بین مدعیان) آغاز می‌شود و در سوی دیگر عده‌ای مسئله‌ی نمایندگی سیاسی را معلق می‌کنند و به سراغ معیارهای دیگری می‌روند. گاهی مبدأ تاریخ را تغییر می‌دهند. گاهی واقعیتِ نارضایتی، اعتراض و مبارزه را دستکاری و حتی واژگون می‌کنند.

‏البته مسئله‌ی نمایندگی در این فضای بسته حل نخواهد شد. اساساً اقبال و توجه به افراد هم زود تغییر می‌کند. بسیاری از چهره‌های امروز، یک سال پیش اهمیتی در سیاست نداشتند. در مورد چهره‌های سال آینده هم نمی‌توان چیزی گفت. برای‌همین نمایندگی از این‌مسیر (شناخته‌شدگی) تعیین‌نشدنی است.

‏بیشتر چهره‌ها نیز به‌عنوان فعال حقوق‌بشر شناخته می‌شوند. با انتخابِ فعالیت سیاسی و پرادختنِ به جزئیات اقتصاد، اجتماع و سیاست؛ افرادی که دوست دارند همه را با خودشان همراه کنند؛ با مشکل روبرو می‌شوند. بنابراین به پرسش‌ها و برنامه‌ها نمی‌پردازند و پنهانکاری و ابهام را می‌پسندند.

‏در بلندمدت فقط همین نیروهای سیاسی در فضای تأثیرگذاری باقی می‌مانند و چهره‌های تصادفی یا چهره‌های پروژه‌ای از سیاست کنار می‌روند. یعنی هر کسی که نتواند به چالش‌ها و برنامه‌های اساسی ایران پاسخ دهد، به تدریج کنار گذاشته می‌شود و اثراتِ دخالت‌های مالی و امنیتی تا همیشه نمی‌ماند.

تأثیر چهره‌های مؤثر ورزشی و هنری شاید کمی متفاوت باشد و تا آنجایی که نماینده‌ی فرهنگی بخش از جامعه باشند، می‌توانند همچنان مؤثر و مورد احترام بمانند. به هر حال در این فضای دستکاری‌شده و کنترل‌شده شاید بهترین راه؛ تشکیل جبهه‌ها، گروه‌ها و احزاب است.

‏ارائه‌ی یک تصویر روشن از ایران که بتوان نمایندگان این وضعیت را تعیین کرد هم آسان نخواهد بود.

به نظرم در جامعه ایران یک نیروی دموکراسی‌خواهِ ملی‌گرا با پایبندیِ سرسختانه به ارزش‌های آزادی‌خواهانه (لیبرال) و با آگاهی به وضعیت عدالت، بیشترین شانس را در بلندمدت خواهد داشت.

توییتر نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»